دومین شب از مراسم شبهای قدر حسینیه ارشاد با حضور روشنفكران دینی، فعالان سیاسی، و تعداد زیادی از علاقهمندان برگزار شد. یكشنبه شب در حسینیه ارشاد پس از قرائت قرآن و شعرخوانی ابتدا محمد مجتهد شبستری درباره موضوع «نام و یاد خدا» سخنرانی كرد و پس از وی هاشم آقاجری سخنرانی خود را درباره «گفتمانهای عدالت» ارائه داد. شبستری با بیان این نكته كه شب قدر مناسبت خوبی برای پرداختن به موضوع «نام خدا و یاد خدا» است انگیزه خود را درباره ارائه این بحث بیش از مناسبتی بودن آن، احساس ضرورت عنوان كرد. احساس ضرورتی كه ناشی از دوگانه بودن نام خدا در برخی جوامع است. از نظر شبستری «نام» و «یاد» خدا در جوامع دینی هم میتواند وسیله تعالی و رهایی باشد و هم مایه ازخودبیگانگی و استفاده ابزاری. در دهههای اخیر تحقیقات بسیاری در اینباره انجام شده كه چگونه تعلق بدین نام و تاثیرپذیری از آن حتی میتواند حالت بیمارگون به خود بگیرد. در برخی كتابها نیز از تعبیر «مسمومیت روان انسانها» بر اثر درك غلط از این نام و برقراری ارتباطی نادرست با صاحب نام استفاده شده است. در نتیجه به باور شبستری «نام» خدا در چنین جوامعی، همچون جامعه ما، نیاز به تطهیر و بازگشت به مفهوم صحیح خود دارد. آنچه در پی میآید خلاصه سخنرانیهای مجتهد شبستری و هاشم آقاجری در دومین شب از شبهای قدر در حسینیه ارشاد است. این مراسم شب بیستوسوم ماه رمضان نیز با سخنرانی مجتهد شبستری و ابوالفضل موسویان ادامه مییابد.
به نام و یاد خدا
«خدا» یك نام است. شاید هیچ نامی در عالم به شهرت نام خدا نبوده، بر زبانهای انسانها رانده نشده و از آن ذكر نرفته است. البته نام خدا در جوامع خداپرست و یكتاپرست (monotheist) مطرح میشود. این جوامع نیز خود بر دو دستهاند:
1- جوامع سكولار: كه مفاهیم و ارزشهای تعیینكننده در آن، ارزشهای دینی نیست و این ارزشها به حوزه خصوصی رانده شده است. البته باید توجه داشت كه جامعه سكولار با دولت سكولار متفاوت است. در جوامع سكولار جریانهای دینی، كلیسا و نام خدا وجود دارد اما نه در صحنه اجتماعی بلكه در محافل و مكانهای خاص.
2- جوامع غیرسكولار همچون جوامع اسلامی كه نام خدا در صحنه اجتماعی، در پیوند با ارزشهای اجتماعی و در ارتباط میان انسانها با یكدیگر مطرح است.
جامعه ما از این منظر در رتبه اول قرار دارد. در این جامعه بیش از همه جوامع مسلمان در فرصتهای مختلف و به بهانههای گوناگون از این نام استفاده میشود؛ در كوچه و خیابان، محل كار، مساجد، كتابها، تلویزیون، حتی ابتدای پخش اخبار. بنابراین بار معنایی و مفهومی این نام در جامعه ما بسیار سنگینتر از هر جای دیگری است.
كمتر كتابی در جامعه ما وجود دارد كه صفحه اول آن با نام خدا شروع نشده باشد. در حالیكه در كشورهای غربی حتی در كتابهای تئولوژیك نیز چنین چیزی وجود ندارد. این بدین معنا نیست كه نویسنده كتاب ملحد یا بیدین است، حتی ممكن است در خلال مباحث كتاب صدها بار نام خدا برده شود اما در صفحه اول هرگز این اتفاق نمیافتد. همچنین در ابتدای سخنرانیها؛ كسی سخنرانی خود را با نام خدا شروع نمیكند و چنین كاری برای آنها عجیب است. بنابراین تامل در فهم از این نام برای مسلمانان مهم است. این نامی است كه در زمان تولد در گوش ما تلقین میشود و چنین تلقیناتی ما را زیر بار مفهومی این نام قرار میدهد و موجب تغییر ما میشود.
نام چیست؟
ما با نامهای موجودات با آنها آشنا میشویم. اگر چیزی برای ما نام مشخصی نداشته باشد نمیتوانیم نسبتی با آن برقرار كنیم. آنچه هیچ نامی ندارد برای ما «مجهول مطلق» است. «نام»ها به «صاحب نام»ها دلالت میكنند. در عالم انسانی «مسمی»ها (صاحب نامها) موجودات و اشیا هستند. بدینگونه كه هر نامی به موجود یا شیئی دلالت میكند؛ حال چه این موجود امر مادی خارجی باشد، چه امر معنوی درونی. از سوی دیگر، نامها بر دو دستهاند:
1- اسم عام: همچون سنگ، چوب، درخت
2- اسم خاص: نام یك موجود معین همچون اسم افراد، شهرها و...
نام خدا مسلما اسم خاص است: این نام اشاره به صاحب نامی دارد كه اگر موجود باشد یكی بیش نیست، همانند ندارد، بیمثل است. اما آیا مورد اشاره این نام موجودی است از موجودات و در كنار دیگر موجودات؟ بدینصورت كه ما آسمان، زمین، كوه، دریا، انسان، ابرها و از این قبیل داریم و موجودی به نام خدا، با این تفاوت كه این موجود بسیار بزرگتر و قویتر است؟ به نظر میرسد همه مشكلات از همین تصور ناشی میشود: تصور خدا به مثابه «موجود»ی دارای قدرت مطلق، علم مطلق، حیات مطلق، و به عبارت دیگر موجودی نامتناهی.
پیشوایان دینی شیعه این تصور از خدا را باطل دانستهاند، چراكه هیچكس نمیتواند دقیقا معین كند منظورش از خدا چیست و كیست؟ به بیان بهتر خدا را نمیتوان توصیف كرد. نمیتوان گفت خدا عالم، قادر و... است، چراكه صفت و موصوف دو چیز متفاوت از هماند و موصوف غیر از صفت است. پس نمیتوان گفت خدا یك چیز است و عالمبودن چیز دیگر. این نوعی «انسانوار انگاری» خداوند است. در نتیجه چنین تصوری، خدا به موجودی بدل میشود كه غضب و خشم، خودی و غیرخودی و صفاتی از این دست به خود میگیرد. بنابراین سوال این است كه اگر نتوان خدا را توصیف كرد پس چگونه میتوان با آن ارتباط برقرار كرد؟
اسماءالحسنی
در مورد خدا نامها مطرح است نه صفتها. در قرآن نیز تعبیر «اسماء حسنی» به كار رفته نه «صفات حسنی». این متكلمان عواماند كه از صفات خدا صحبت میكنند در حالیكه متكلمان فاضل اگر هم از صفات خدا گفتهاند آن را عین ذات او دانستهاند. علی (ع) نیز در اولین جملههای نهجالبلاغه به همین امر اشاره دارد:
«اول الدین معرفته و كمال معرفته التصدیق به، و كمال التصدیق به توحیده، و كمال توحیده الاخلاص له، و كمال الاخلاص له نفی الصفات عنه، لشهاده كل صفت أنّـها غیرالموصوف، و شهاده كل موصوف أنّـه غیرالصفه: فمن وصفالله سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّاه، و من جزّاه فقد جهله، و من جهله فقد اشار الیه، و من اشار الیه فقد حده، و من حده فقد عده...»
«آغاز دین شناخت خداست، و معرفت كامل تصدیق به خداست و كمال تصدیق خدا توحید اوست [توحید نیز فقط به معنای یكتاپرستی و یكتادانی خدا نیست بلكه همه چیز را از او دیدن و به سوی او دانستن است]. توحید كامل خالص شدن برای خداست. اخلاص كامل نفی هر صفتی از خداست، چراكه هر صفتی شهادت میدهد كه او غیر از موصوف است... پس هر كس خدا را توصیف كند او را محدود كرده و هر كه چنین كند خدا را دوگانه كرده [زیرا در كنار دیگر موجودات قرار داده] و هر كه خدا را دوگانه كند او را تجزیه كرده و در نتیجه به او جاهل شده و از او خبر ندارد. هر كس به او جاهل باشد به او اشاره كرده و هر كه چنین كند برای او چارچوب درست كرده است...»
بنابراین پرسشی كه به وجود میآید این است كه تعابیر قرآن همچون العلیم، الحی، القیوم، الجبار و... برای چیست؟ در پاسخ باید گفت اینها اسماء خداست نه صفات او. ما از طریق این اسماء صاحب نام را به خاطر میآوریم، زیرا او «كل الكمال» است و این نامها نمونههای كمال است. به واسطه نمونههای كمال میتوان تصوری از كمال مطلق داشت. تنها از طریق این مفاهیم میتوان روزنهای به سوی خدا باز كرد.
حكایت و روایت
بدینقرار هنگامی كه توصیف خدا ناممكن است، دقیقا نمیتوان معین كرد صاحب نام كیست و چیست. پس چگونه میتوان با خدا ارتباط برقرار كرد؟ میتوان خدا را با نامهایش «خواند». خدا روایتكردنی است. میتوان او را روایت كرد و از این گفت كه خدا با من چهها كرده، با دیگران چه كرده، سرگذشت من با خدا چه بوده است؟ پس میتوان افعال خدا را «حكایت» كرد. حتی میتوان با او حرف زد، به او «امید» و «اعتماد» داشت. امثال این رابطهها را میتوان با خدا برقرار كرد. قرآن كریم بیش از هر چیز حكایت افعال و اَعمال خداست نه توصیف صفات او.
به نام فقرا، به کام مرفهان
عدالت اصلی بنیادی در اسلام است. انگیزه و هدف دستیابی به عدالت در طول تاریخ مهمترین عامل حركت جنبشها و انسانها بوده است و در اسلام نیز، بهخصوص در قرائت شیعی، عدالت آنچنان جایگاه كانونی مییابد كه در كنار توحید به عنوان یكی از دو اصل بنیادی جهانبینی اسلامی مطرح میشود. خداوند صفات بیشماری دارد اما اسلام علوی با نشاندن عدل در كنار توحید، جایگاه محوری اصل توحید و نیز خدا را به ما میشناساند: خدایی كه عادل است. در برخی از قرائتهای اشعری، سنتی، و در دوران ما، قرائتهایی كه از مبانی نظری و كلامی پایهای برای تقویت نظام سلطه میسازند، خدایی معرفی میشود كه دارای قدرت مطلق است اما هیچ مسوولیتی ندارد. خدایی كه «یَفعل و لا یُسال» است، در حالیكه این آیه مربوط به حوزه وجودی است: یعنی خدا در عالم هیچ مثل و همانندی ندارد كه از او پاسخ بخواهد. اما همین خدا در حوزه اخلاقی خدای مسوول است و همین مسوولیت اخلاقی است كه منجر به ارسال رسل میشود. بنابراین خلط میان دو حوزه وجودی و اخلاقی منجر به مغالطه خطرناكی میشود كه آثار خطرناكی داشته و دارد. در طول تاریخ خلافتهای «اسلامی» همین مبنا مؤدی و منجر به ظهور نظامهای سلطه زورگو بدون پاسخگویی شده است. لذا چهره خدای غیرمسوول برگردان چهره نظامهای سلطه در دیروز و امروز تاریخ است كه اساسشان بر قدرت بدون مسوولیت است. در ادامه به چند نكته مهم درباره عدالت اشاره خواهد شد.
1- عدالت یك اصل نظری و هستیشناختی مستقل و پیشینی نسبت به شریعت و دین است. برخلاف تفاسیر اشعری و قشری كه تصور میكنند با منحلكردن عقل در شرع به دینداری غلظت بخشیدهاند، در كلام خردگرای اعتزالی و شیعی عدالت صرفنظر از دین یك اصل مستقل است. اصل جهانشمول، بشری و تاریخی كه خود دین و شریعت به محك آن سنجیده میشود. اما این اصل عقلی و پیشادینی در زمینهها، گفتمانها، فرهنگها و تمدنهای مختلف معنا و مفهوم متفاوت و خاصی مییابد. به همین دلیل ما با رژیمهای مختلف گفتاری عدالت در جوامع مختلف روبهروییم. در یك تقسیمبندی كلی میتوان این گفتمانها را به دو بخش تقسیم كرد:
1- گفتمانهای سنتی و پیشامدرن كه خود بر سه قسماند:
الف) گفتمان فلسفی/ یونانی، ب) گفتمان فقهی/ اسلامی، ج) گفتمان اندرزنامهای/ ایرانشهری. هر سه این گفتمانها اولا گفتمانهای فردی عدالت هستند بدینصورت كه عدالت در آنها معطوف به فرد است. ثانیا هر سه این گفتمانها به عدالت به عنوان مفهومی مبتنی و مسبوق بر نابرابری مینگرند. پس نابرابری لازمه این نوع گفتمانها است. برای گفتمان فلسفی/ یونانی عدالت همان تعادل است؛ نه افراط، نه تفریط بلكه رعایت اعتدال و اتخاذ موضعی حدوسطی میان ظالم و مظلوم. گفتمان ایرانشهری عدالت را با نظمی سلسلهمراتبی تعریف میكند. جهان و هستی دارای نظمی سلسلهمراتبی است، لذا جامعه هم باید مبتنیبر همین نظم باشد. در نتیجه در این دیدگاه نابرابری و تفاوت تعارضی با عدالت ندارد. بدینگونه كه هر طبقهای جایگاهی مشخص دارد و شاه عادل كسی است كه حافظ این سلسلهمراتب باشد و اجازه ندهد وضع و نظم طبقات به هم بخورد. بنابراین از این منظر انوشیروان، عادل است. اما چگونه انوشیروان عادل است در حالیكه مزدك و 20هزار نفر از مزدكیان را به جرم اعتراض به انباشت قدرت و ثروت در دست روحانیون درباری قلع و قمع كرد؟ به همین دلیل كه او اجازه نمیدهد وضع طبقات به هم بخورد و مزدك هم همان كسی است كه میخواهد نظم طبقاتی موجود را از میان ببرد. در گفتمان فقهی نیز این نابرابریها را میبینیم با این تفاوت كه این نابرابری در چارچوب شرع توضیح داده میشود. به همین دلیل اگر نسل امروز، فقه تاریخی واقعا موجود را مساوی اسلام بداند دچار بحران فكری میشود، زیرا منطق عدالتخواه انسان امروز نابرابری را برنمیتابد و حال آنكه اساس این فقه بر نابرابری است. بنابراین بهطور كلی در گفتمانهای پیشامدرن از سویی عدالت صفت فرد است نه سیستم و از سوی دیگر عدالت متكی است بر نابرابری.
2- گفتمانهای مدرن متشكل از سه گفتمان:الف) لیبرالی: بر سه قسم گفتمان لیبرالی راستگرا، گفتمان لیبرالی میانهگرا، گفتمان لیبرالی چپگرا، ب) كمونیستی و ج) فاشیستی.بهطور خلاصه در گفتمان معاصر و مدرن دو عنصر از عناصر اصلی مرتبط با عدالت یكی آزادی است و دیگری برابری. نوع برخورد، دوری و نزدیكی و نسبت با این دو عنصر منجر به پیدایش گفتمانهای مختلف میشود، در حالیكه در گفتمان سنتی مولفه آزادی غایب است و مولفه برابری نیز به صورت معكوس حضور دارد یعنی به شكل نابرابری. در گفتمان لیبرالی اصل ارجح و حاكم اصل آزادی است. لیبرالهای راستگرا گاه تا بدانجا پیش میروند كه، همچون هایك، اساسا معتقدند باید واژه برابری و عدالت را از قاموس بشری حذف كرد. در این گفتمان عدالت به آزادی تحویل میشود و آزادی نیز به بازار تقلیل مییابد؛ گویی كه هرچه از بازار بیرون آید عادلانه است. اما در گفتمان میانه لیبرال، همچون راولز، آزادی به نوعی در كنار عدالت مینشیند. گفتمان فاشیستی عدالت را با برابری تعریف میكند منتهی برابری جدای از آزادی. این گفتمان عدالت را به «برابری در غیاب آزادی» تحویل میكند و پس از آن همهچیز را به «پیشواسالاری و دولتگرایی و حاكمیت مطلق دولت» تقلیل میدهد. در نتیجه این گفتمان عدالت را دستمایهای برای سلطه و سركوب قرار میدهد. نمونه این امر را میتوان در هیتلر و نازیسم دید. همو كه معتقد بود نان را به سفره فقرا ببریم در حالیكه عملا به سود سرمایهداری عمل میكرد؛ به نام فقرا و به كام سرمایهداران.
2- اگر در گفتمانهای سنتی عدالت صفت فرد حاكم است، در گفتمانهای مدرن عدالت صفت سیستم است. لذا ممكن است حاكم عادل نباشد اما سیستم جاری اجازه بیعدالتی را به وی ندهد. اما نكته اینجاست كه جدایی فرد از سیستم و عاملان انسانی از شرایط اجتماعی ممكن نیست. بنابراین ما امروزه نیازمند افراد انسانی دموكرات و عادل و نیز سیستم دموكراتیك و عدالتخواه هستیم.
3- نفی حقوق و امتیازات ویژه لازمه عدالت است. اگر دو اصل آزادی و برابری را مبنای عدالت بدانیم بایستی هرگونه امتیازات ویژه صنفی، گروهی، جنسیتی و غیره را از میانبرداریم. نمیتوان گفت همه برابرند اما گروهی برابرترند. علی(ع) در دوران خویش نمونه عالی از یك حاكم عادل است. اما آنچه امروزه اهمیت دارد شناخت و دریافت هسته اصلی منطق حاكمیت علی است، نه بهكارگیری صوری همان دستورات 1400 سال پیش، بلكه كاربست خلاق و اجتماعی آن در عصر حاضر. در نظام علوی اصلِ مرجح «عدالت» است نه «حفظ نظام». علی(ع) همان كسی است كه میان دو امر «عمل به عدالت» و «حفظ نظام و حكومت» اولی را برمیگزیند و دومی را به هیچ میانگارد. در نتیجه زنده نگه داشتن نام علی(ع) در جامعه امروز بایستی همواره با شناخت و نقد وضعی كه در آن بهسر میبریم، توام باش
منبع:کارگزاران
بالا^^