مرتضی مردیها ، متفکر فردا
یکشنبه، 16 تیر 1387
سعید قاسمی نژاد -
در دفاع از سیاست با عنوان فرعی لیبرال دموکراسی مقتدر کتاب به تازگی منتشر شده دکتر مرتضی مردیها استاد دانشگاه علامه طباطبایی است. جایگاه مرتضی مردیها در مختصات اندیشه سیاسی در ایران را باید در نقطه تقاطع لیبرالیسم و محافظه کاری جست.مرتضی مردیها که از او کتابهایی چون دفاع از عقلانیت با عنوان فرعی در تقدم عقل بر دین سیاست و فرهنگ، در فضیلت عدم قطعیت و مبانی نقد فکر سیاسی منتشر شده است را باید صریح اللهجه ترین مدافع لیبرالیسم و فایده گرایی در ایران دانست. در دفاع از سیاست در 276 صفحه توسط نشر نی منتشر شده است.مردیها در مقدمه کتاب می نویسد:«کتاب حاضر مشتمل بر برخی مقالات است که من در سالهای اخیر نوشته ام و مخرج مشترک آنها روایتی از لیبرالیسم است که شاید بتوان آن را لیبرالیسم انتقادی نامید؛ و منظور لیبرالیسمی است که از هابز و لاک و جفرسون تا نازیک و فو کویا ما و رورتی ،این مجموعه غنی و متحول را یک جا در بر می گیرد، و شمول و انعطاف و اصلاح آن ، البته مانع حفظ هویت محوری آن نبوده است ... احتمال فراوانی وجود دارد که نام و محتوای این کتاب مورد اعتراض و انتقاد قرار گیرد و پرسیده شود که این سخنان به کدام مشکل امروز ما پاسخ می دهد.آیا براستی ما ،امروز و اینجا، معضل اصلیمان مظلومیت و محکومیت ناحق سیاستمداران است و اشتباهات و انحرافات روشنفکران یا درست به عکس؟...این نهایت سوء تشخیص نیست که کسی به دفاع از این و حمله به آن برخیزد؟ ذهن مخاطب های آشنا درگیر این پرسش می شود که در این شرایط دشوار که از سیاست این همه ناگواری می تراود این چه سخنی است! پاسخ من این است که آری ، ما اینک البته استثناییم؛ اما باید قدری در امتداد بردارهای زمان و مکان این سو و آن سو شویم. تمام فعالیت فکری ما نمی تواند محصور در شرایطی باشد که تخته بند آنیم.» کتاب شامل مقدمه ، ده مقاله ، یادداشت ها و نمایه است. عناوین مقالات عبارتند از در دفاع از سیاست، در دفاع از قدرت، در دفاع از دولت ، در دفاع از فرد، در دفاع از تغییر طبیعت ، در دفاع از مهاجرت و نقد میهن، در نقد آزادی ، در نقد مشروطه ، در نقد فلسفه و در نقد عشق.
در دفاع از سیاست به بررسی این نکته می پردازد که آیا این همه مذمت ها و نکوهشهای روا داشته شده در حق سیاستمداران بهره چندانی از حق دارد یا خیر و بیان می کند که ویژگیهای سیاستمداران «فقط کارویژه اغفال و اذیت رعیت یا شهروند نداشته است ، بلکه امکان زیست او هم به کمک همین اوصاف فراهم می آمده است.» مردیها همچنین بیان می کند که برخلاف باور رایج «مردم خود مهم ترین نقض کننده حقوق یکدیگرند.دولت ساختکاری است برای کنترل نظم و امنیت و کاهش دهنده ظلم افراد در حق یکدیگر و از این بابت ضرورت مطلق داشته است.»
در دفاع از قدرت با این جمله آغاز می شود «همه دوستدار قدرتند و نه قدرتمندان، و ثروت و نه ثروتمندان.» مردیها در این مقاله به مزایا و خیرات قدرت و قدرتمندان برای جامعه بشری اشاره می کند و دشمنی روشنفکران با قدرت و قدرتمندان را ریشه یابی می کند.او می گوید «اگر عموم ثروتها و قدرتها نامشروع و یغمایی تلقی شد ، بیم آن هست که انگیزه مخالفت با آن رشک و رقابت باشد و حاصل آن مبارزه ای بی پایان و شقاقی زیانبار و جریان روشنفکری سنتی ـ ملهم از کسانی چون روسو،مارکس ، سارتر...ـ و فرهنگ سیاسی رایج منبعث از آن چنان رفتار کرده اند که ظن اخیر را تقویت کرده اند.» مردیها بر خلاف جریان مسلط روشنفکری شنا می کند از این رو می توان او را روشنفکر تنها خواند.
در دفاع از تغییر طبیعت به مباحثی در مورد مهندسی ژنتیک و مهندسی اخلاق می پردازد. در این مقاله مردیها به این نکته می پردازد که کارکرد اخلاق در واقع مهندسی و اصلاح خصال نکوهیده و البته عموماً غیر قابل اجتناب و طبیعی انسان است. او سپس با مورد توجه قرار دادن مهندسی ژنتیک و دستاوردهای آن می پرسد «چنانچه از نظر امکانات فنی ، در ادامه روند تاریخی و فرهنگی و تمدنی ابزارسازی برای تغییر و اصلاح طبیعت ، بیو تکنولوژی و مهندسی ژنتیک بتواند طبیعت انسان را هم کم و بیش تغییر دهد و مثلاً اوصافی را که غیر قابل تغییر بوده اند قابل تغییر کند ، به عبارتی طبیعی دیگر به معنای غیر قابل اجتناب نباشد آیا اجتناب از آن منعی دارد؟» و «اگر راهی غیر از اخلاق هم برای اصلاح یافته شود چرا غیر اخلاقی باشد؟» مردیها به مباحثی می پردازد که چندان مورد توجه روشنفکران و مجامع روشنفکری ایران نیست. به این معنا مردیها برای ما ایرانیان تنها روشنفکری تنها نیست که متفکر فردا هم هست.
در نقد آزادی با عنوان فرعی آزادی بیان ، فاز صفر توضیح و بیان دیدگاه ابزار انگارانه مردیها به آزادی است. در میان روشنفکران ، متفکران و فیلسوفان دو رویکرد نسبت به آزادی وجود دارد که ربطی به آزادیخواه بودن یا نبودن هم ندارد؛ چرا که دشمن ترین دشمنان آزادی در میان هر دو گروه یافت می شوند. رویکرد اول آزادی را ارزشی غایی و در خود می داند و رویکرد دوم آزادی را ابزاری برای رسیدن به هدفی دیگر می داند. مردیها با رویکردی فایده گرایانه آزادی را ابزاری برای رسیدن به بیشینه سود و لذت برای بیشینه مردمان می داند و بیان می دارد «خواست آزادی ، اصالتاً، یک میل وحشی است و ارزش آن در جامعه مدرن ، به اعتقاد من ، مشروط به دو شرط مهم است یکی توزیع بهینه آن به واسطه قوانین و اخلاقیات حقوق بشری و دوم به رسمیت شناختن ماهیت ابزاری آن در جهت تولید و مصرف لذت.»
«در دفاع از سیاست» بسیار کمتر از «مبانی نقد فکر سیاسی» به مباحث تاریخی ـ سیاسی معاصر ایران اشاره می کند.اما «در نقد مشروطه» تماماً چنین وظیفه ای را بر عهده می گیرد و اتفاقاً یکی از بحث برانگیز ترین آرایش در میان آرای تماماً بحث برانگیزش را بیان می کند.«در نقد مشروطه» به بررسی ایده مشروطه خواهی ، جمهوریخواهی و انقلاب مشروطه در ایران می پردازد و در پایان نتیجه می گیرد «توسعه گرایی لیبرال نسبت به مشروطیت ، چون به احتمال زیاد هزینه کمتر و فایده بیشتر دارد و بنابراین انتخاب عقلانی است ، حداقل در مقام آرزو و امید و ایده قابل دفاع تر است.قصد ما عبرت از مامضی است: در طول نقاط عطف سیاسی سده گذشته اگر نیاز اصلی جامعه را در آزادی خلاصه نکرده بودیم و اگر جمهوری را قالب منحصر آزادی نگرفته بودیم ، یعنی اگر توسعه را مهم تر از آزادی انگاشته و آزادی را در قالب مشروطه کافی دانسته بودیم و مشروطه را به فوریت به حد نهایی آن ، که مقام سلطان در آن تشریفات است ، سوق نداده بودیم ، به فرض همراهی شرایط مساعد دیگر ، به احتمال زیاد، در وضعی بهتر می بودیم. بغرنجی مسئله در این است که زمانی به سمت حداقل خواهی محافظه کارانه چرخش کرده ایم که هر نوع اراده اصلاح به نحوی غریب و استثنایی طرد می شود و مصداق این ضرب المثل عامیانه شده ایم که وقتی می توانستیم، ندانستیم و اینک که می دانیم، نمی توانیم.»
چرا باید کتاب را خواند؟ اگر از همه چیزهای دیگر بگذریم تنها همین دلیل که در آن ده مقاله می یابید که در پی نقد و شکستن بتهای ذهنی بر می آید و در آن سخنانی می یابید که در کمتر کتابی از روشنفکران ایرانی یافت می شوند می بایست کفایت کند.