سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی ادوار تحکیم وحدت

روشنفکر یا مقام دولتی

یکشنبه، 16 تیر 1387

تقي رحماني -

شریعتی معتقد شده بود كه روشنفكران، رهبران سیاسی مناسبی نیستند و اگر مدیریت بگیرند، تجربه موفقی به جا نخواهند گذاشت. وی در نوشته‌های آخر عمر خود در مجموعه آثار 4 در این مورد سخن گفته است. تفاوت میان دولتمرد با اندیشمند، تفاوت یك فعال سیاسی با مدیر دولتی در دنیای امروز بارز است. باز با الهام از شریعتی در مقایسه تیپ‌های ایده‌ال مقایسه رجب طیب اردوغان و محمد خاتمی به عنوان دو تیپ مثالی در این مورد بسیار مناسب است. اولی انسانی حزبی- دولتمرد است و دومی مردی روشنفكر- فعال سیاسی كه به مقام ریاست‌جمهوری رسیده است. مقایسه اعمال و رفتار این دو در دوران ریاست بسیار جالب‌توجه است. در این مورد می‌توان چند مثال آورد منتها با ملاك سنجش: 1- نسبت میان شعار و عمل، ایده و اقدام 2- نحوه مواجهه با مشكلات رودرر

نسبت میان شعار و عمل، ایده و اقدام
1- خاتمی؛
خاتمی وام‌دار سنت روشنفكری ایرانی است. دوران اصلاحات سیل‌آسا شروع شد، با توفان شعارهای اصلاح‌طلبانه آغاز شد، جامعه مدنی، آزادی بیان و عقیده، كرامت انسان، حقوق زنان و اقوام و مبارزه با فساد. خاتمی در ترویج این شعارها موفق بود. به عبارتی این خواسته‌ها دهان مردم را باز كرد، مشعل افروخته شد، خاتمی در هشت‌سال ریاست‌جمهوری در سخنرانی‌های گوناگون در كلیات تاخت، اتمسفرسازی فرهنگی كرد، كلی‌گویی كرد اما كلی‌نگری نداشت.
انگار مقام ریاست‌جمهوری به وی این امكان را داده بود كه دیدگاه‌های نظری خود را درباره اسلام، دموكراسی، لیبرالیسم و سكولاریسم به نمایش بگذارد.
در مقام مدیراجرایی، ریاست‌جمهوری مانیفست اسلام، آزادی منتشر كرد با نسل‌های آینده سخن گفت و جالب این بود كه روشنفكران ایرانی به دلیل تئوریك بودن از سخنان وی بسیار خشنود می‌شدند.
دغدغه تئوریك برتری اسلام بر دیگر مكاتب و گفت‌وگوی تمدن‌ها را در تمام سخنرانی‌های خود نشان می‌داد. در مقام یك مدیر اجرایی، سخنرانی تئوریك و روشنفكری می‌كرد. از وی به عنوان یك مقام فرهیخته در جهان استقبال می‌شد. خاتمی می‌خواست در مقام یك مدیراجرایی، نقش یك روشنفكر و مصلح اجتماعی آگاهی‌بخش را اجرا كند، از همین‌روی در كلی‌گویی و نظر عام تئوریك به شدت می‌تاخت و به جلو می‌رفت. اگر شریعتی در حسینیه ارشاد در مقام روشنفكر در رقابت با سنت و ماركسیسم ایده‌پردازی می‌كرد و مشعل آگاهی برمی‌افروخت، خاتمی در مقام یك خطیب در جایگاه ریاست‌جمهوری سخن می‌گفت، در حالی‌كه دولتمرد را وظیفه اصلی آن است كه اندكی ایده، بیشتر برنامه و راهبرد ارائه ‌دهد.
خاتمی از آزادی بیان و عقیده می‌گفت، اما برخی دستگاه‌ها كه وی مسوول آن بود به نحوی آزادی بیان و عقیده را كنترل می‌كرد. خاتمی از انتخابات سخن گفت، اما انتخابات مجلس هفتم را برگزار كرد. خاتمی در مقام عمل نمی‌توانست، ایده‌های خود را اجرایی كند. چراكه خاتمی دغدغه مهمی داشت و آن حفظ وضع موجود بود. در اینجا بود كه مجموعه‌ای از ایده‌های مهندسی نشده طرح شده از سوی وی در مقابل قوانین، نهادهای ساختارهای قدرت قرار می‌گرفت.
نقشه راه در دست خاتمی نبود، خاتمی از خداوند باران خواسته بود، یعنی هشت میلیون رای، اما وی با سیل آرا مواجه شده بود یعنی با 20 میلیون رای، معمول است كه در خشكسالی، باران طلب می‌كنند. اما در سرزمین خشك، باران سیل می‌شود، پس باید برای سیل برنامه داشت.
انگار خاتمی تجربه مهدی بازرگان نخست‌وزیر در سال 1357 را فراموش كرده بود. كه او نیز باران خواسته بود، اما سیل آمد. خاتمی ناخواسته بر مطالبات می‌افزود اما در مقام عمل ترمز این مطالبات می‌شد.
سخن گفتن از كرامت انسان، حق طلب می‌كرد، برخورد با نحوه پوشش مردان و زنان، واقعه كوی دانشگاه، نحوه برخورد با عاملان قتل‌های زنجیره‌ای، جریان تحصن مجلس ششم.
به عبارتی برای بحران‌سازی در هر 9 روز یك‌بار، كه برای شكست خاتمی صورت می‌گرفت، وی دو مشكل بزرگ داشت: 1- ایده‌پردازی بدون راهبرد 2- دغدغه حفظ وضع موجود به هر صورت، این دو با یكدیگر جمع نمی‌شدند، خاتمی به دلیل دوگانه مزبور، توان انتخاب راهبرد درستی نداشت به عبارتی وی در تردید می‌زیست چون نسبتی موثر میان شعار و عمل و جایگاه خود برقرار نكرده بود.
اوج این تردید در جریان انتخابات مجلس هفتم رخ داد كه دیگر در سال بعدی ریاست‌جمهوری وی را بی‌تاثیر كرد.
در مجموع خاتمی در مقام یك مهندس اجرایی، دكترین ارائه می‌داد و در زمان اجرا از حداقل‌های توانایی و اختیار اجرا محروم بود. زمانی كه دو لوایح دوگانه را به مجلس داد و شورای نگهبان آن را تصویب نكرد، خاتمی به خاطر دغدغه حفظ نظام حتی از سخن همراه با تاثیرگذاری موثر خودداری كرد وی می‌توانست با اقدامی خاص در اجرای كاری كه خود آن را قانونی نمی‌دانست شریك نشود. انسان‌دوستی، روشنفكر بودن و دغدغه حفظ نظام وی را به مشاركت در اقدامی كشاند كه نتیجه آن این دریافت مشترك در جامعه ما بود كه وی توان اجرایی ندارد. در نتیجه وی به خاطر دغدغه حفظ وضع موجود در شكست راهبرد مورد نظرش، مقاومت ایدئولوژیك نكرد تا حداقل امید و مقاومت را در جامعه زنده نگه دارد.
خاتمی را یارای آن نبود كه میان شعار و عمل، ایده و اقدام نسبت معقولی برقرار كند. خصلت روشنفكری وی باعث می‌شد كه در مبانی نظری به جدال‌پردازی اما در میدان اجرا از توانایی و دقت لازم برخوردار نباشد، انگار وی نمی‌دانست این‌بار باید آزادی را به مردم نشان دهد نه درباره آن حرف بزند.
خاتمی توجه نداشت كه اهمیت وضعیت معیشت مردم به اندازه آزادی بیان و عقیده مهم است.
وی به سیاست‌های دوران قبل نقد زد اما همان سیاست‌ها را به شكل دیگری ادامه داد، تیم اقتصادی خاتمی كارگزارانی، تیم ‌مطبوعاتی وی مشاركتی و تیم مدیریتی وی از گرایش چپ سنتی بود، چنین معجونی بدون راهبرد، یكدیگر را خنثی می‌كردند.
به عبارتی خاتمی در عرصه مطبوعاتی تا عرش روشنفكری می‌تاخت، منتها با طرح بحث‌‌های انتزاعی در دوره مطبوعاتی خاتمی، اصلاح‌طلبان داخل حاكمیت در عرصه ذهن، كربلا را نتیجه كشتار جنگ بدر دانستند. علیه خدا تظاهرات را آزاد می‌دانستند. اما همین تیم مطبوعاتی حاضر نبود به ملی- مذهبی‌ها و جریان‌های ملی و دموكرات مجوز روزنامه بدهد، چون روزنامه امكانات منحصر به فردی برای این جریانات ایجاد می‌كرد كه باعث افزایش میزان تاثیرگذاری آنان در جامعه می‌شد.
جالب این بود كه خاتمی با نقد سیاست تعدیل اقتصادی رای جمع‌آوری كرده بود، اما همان مدیران اقتصادی را حفظ كرد.
مهم‌تر اینكه مدیران اجرایی خاتمی با دیدگاه سنتی خود، در عمل اجازه رشد جامعه مدنی را ندادند. به عبارتی خاتمی در عرصه مطبوعاتی تا عرش آزادی می‌رفت، اما در عرصه اقتصادی در انحصار درجا می‌زد و در میدان عمل اجرایی مرز خودی و غیرخودی را رعایت می‌كرد.
2- رجب طیب اردوغان
اما رجب طیب اردوغان چگونه عمل كرد؟
نسبت میان شعار و عمل در رفتار حزب عدالت و توسعه مهم است. در وهله اول اردوغان بر یك تشكیلات حزبی سوار بود. وی تجربه حزبی- مدیریتی را داشته و دارد.
او از آزادی دفاع می‌كرد، اما آزادی‌ای كه وی آن را تحققی كرده بود. در حقیقت حزب وی برای دموكراسی در تركیه یك بسته تدارك دیده بود؛ درون این بسته رشد اقتصادی، آزادی بیان، آزادی سیاسی به خوبی تحققی شده بود. این اقدامات را وی در درون رژیم لائیك تركیه انجام می‌داد. تجربه دو حزب رفاه و فضلیت را حزب مزبور در پرونده خود داشت. ترك‌های ساختارساز در مدت زمان معینی توانستند اوضاع اقتصادی تركیه بدون نفت را بهبود اصولی ببخشند، به نحوی كه این بهبود اقتصادی در سه دهه اخیر بی‌سابقه بود. یعنی تورگوت اوزال نیز نتوانست، توسعه با رفاه را در تركیه همراه سازد. امروز حداقل حقوق در تركیه با تورم آن كشور به مراتب بهتر از ایران صاحب درآمد هنگفت نفتی است.
راه‌حل‌های اقتصادی تركیه به معنی عقب زدن ژنرال‌ها و حامیان آنان در عرصه اقتصاد و سیاست بود. تولیدی شدن جامعه تركیه و پذیرش توریست و جذب صنعت توریسم در درون اقتصاد تولیدی و مولد باعث تغییر ساختار اقتصادی تركیه به نفع سرمایه‌داری مولد به جای سرمایه‌داری تجارت و زمین‌دار می‌شد كه ژنرال‌ها و احزاب راستی تركیه به آن وابسته‌اند.
حزب عدالت و توسعه اجازه و توان مبارزه مستقیم با فحشا و قمارخانه‌داری ندارد، اما این توان را داشت كه نقش تولید را در اقتصاد تركیه بر نقش درآمد از فحشا، قاچاق و بورس بازی زمین بالاتر ببرد؛ چنین اقدامی باعث تضعیف قدرت ژنرال‌ها و سرمایه‌داری ملاك و قمارخانه‌دارها در تركیه می‌شود. ایجاد كار و اشتغال مولد به ثبات كشور انجامید. بهبود شرایط اقتصادی در حقیقت حزب عدالت و توسعه را در میان مردم مقبول كرد- در انتخابات اخیر بسیاری از مردم با وجود تعلق به احزاب ملی سنتی تركیه به حزب عدالت و توسعه رای دادند چون باور داشتند كه در پناه این حزب، دنیای بهتری خواهند داشت.
به عبارتی اردوغان از زیرساخت‌ها شروع كرد و آزادی تحققی را تقویت كرد، بهبود شرایط كردهای تركیه و دادن آزادی مرحله‌ای و ممكن به كردها، به معنی تضعیف ژنرال‌ها در تركیه است كه توجیه قدرتشان كنترل و ایجاد امنیت داخلی در كشور است.
آزادی مرحله‌ای به كردها عینی و تحققی است، ورود چندین نماینده مستقل كه از خواسته‌های مردم كرد حمایت می‌كنند، آنگاه تحققی بودن اعمال آنان را درك خواهیم كرد.
با این حال اردوغان می‌دانست كه در جهان سوم، زور بر ثروت و رای مردم غلبه كرد، از همین روی وی در اوج قدرت زبان مصالحه با ژنرال‌ها را به نفع دموكراسی در پیش گرفت. مذاكره در موضع قدرت با حریف نظامی می‌تواند بسیار تعیین‌كننده باشد و بر اعتماد دو طرف بر یكدیگر بیفزاید. اردوغان چنین سیاستی را پیش گرفت، فضای روشنفكری و فضای تحصیل‌كردگان تركیه با حزب عدالت و توسعه همراه نیست، اما به دلیل كامیابی حزب توان مخالفت جدی با آن را ندارد. در حالی‌كه خاتمی با وجود روشنفكر بودن به دلیل نداشتن دستاورد مادی برای مردم و نیاوردن شرایط آزادی بیان برای روشنفكران مقبولیت لازم را در كارنامه‌اش ثبت نكرد. با در نظر گرفتن شرایط اقتصادی تركیه و ایران، امروز حقوق یك معلم و كارمند بانك به عنوان كارمندان با حقوق كم، به مراتب از هم‌شغلان خود در ایران بیشتر است در حالی‌كه مخارج زندگی از ایران كمتر می‌باشد. قیمت اجاره خانه در استانبول و آنكارا از شهرهای بزرگ ایران كمتر است، به عبارتی در تركیه دوران اردوغان و حزب عدالت و توسعه، تورم 20 تا 30درصد كمتر از ایران و حقوق‌های دولتی 30 تا 40 درصد بیشتر از ایران است.
در حالی‌كه پول نفت برای ما تورم‌زا شده، برای تركیه تولید بدون نفت موجب برخورداری و رفاه بیشتر جامعه شده است.
در زمینه آزادی و دموكراسی، حزب عدالت و توسعه، آزادی فراوانی برای مخالفان خود ایجاد كرده حتی برای سكولارهای ملی ضدحزب. همچنین آزادی برای كردها از گذشته بیشتر است، احزاب چپ و ماركسیستی با وجود كوچك بودن، از آزادی بیشتری نسبت به گذشته برخوردار هستند.
این دستاورد اردوغان و حزب عدالت و توسعه را با دستاورد خاتمی در زمینه اقتصاد و رفاه مردم و آزادی روشنفكران مقایسه كنید. دولت خاتمی با انتقادات معلمان و چایكاران چگونه برخورد كرد كه نتیجه آن ورود احمدی‌نژاد به مبارزه انتخاباتی با شعارهای اقتصادی بود. همچنین میزان آزادی جریانات سیاسی در دوران خاتمی را با تركیه دوران حكومت حزب عدالت و توسعه و اردوغان مقایسه كنیم، آنگاه مشخص می‌شود كه رفتار یك مدیر حزبی و اجرایی با یك روشنفكر در مقام دولتمرد چقدر متفاوت است؟
می‌توان نتیجه گرفت كه توسعه و دموكراسی به دولت و نهادهای حزبی و مدنی مربوط می‌شود، اما آگاهی‌بخش و وجدان اجتماعی بودن به روشنفكری، این دو به هم مربوط هستند،اما نتیجه مستقیم یكدیگر نیستند، از همین روی مصر و ایران با وجود داشتن جریان روشنفكری قوی، از تركیه كه فاقد جریان روشنفكری قدرتمند و شاخص است در تحقق توسعه و دموكراسی موفق‌تر نبوده‌اند، در حالی‌كه در عرصه نظر و اندیشه و جریان فكری جلوتر هستند.
اما چگونه می‌توان جامعه روشنفكر، فعال سیاسی و مقام دولتی را در راستای دموكراسی‌خواهی و توسعه و رفاه همراهی كرد

منبع:کارگزاران