عمار ملکی
در بخش پيشين به نظرات هنريديويد ثورو ابداعکننده واژه نافرماني مدني پرداختيم و در اين بخش به نظريات لئو تولستوي نويسنده روسي و مهاتما گاندي مبارز فقيد هند درباره نافرماني مدني خواهيم پرداخت.
لئو تولستوي (1910-1828)
لئو تولستوي نويسندهي شهير روسي - کسي که گاندي او را بزرگترين حواري عدمخشونت مينامد - يکي از کسانيست که به تدوين نظريهي عدمخشونت در نوشتههاي ادبي و اجتماعي خود ميپردازد و بر پيروي از وجدان و مقاومت در برابر بدي با استفاده از تعاليم مسيح تاکيد ميورزد.
تولستوي، در نامهاي که در آغاز قرن بيستم در يک مجله آمريکايي انتشار يافت، ذکر ميکند که از نوشتههاي ثورو کمک بسيار گرفته و از او تاثير پذيرفته است.
مسيحيت تولستوي در اين تفکر خلاصه ميشود که کمال شخصي جز در خوشبختي همگان وجود نخواهد داشت. به همين دليل است که او زندگي براي ديگران را به زندگي براي خويشتن ترجيح ميدهد، زيرا زندگي واقعي جز در عشق به همنوع وجود ندارد... به نظر تولستوي، نيکي بهترين وسيله براي مبارزه با بدي است.
تولستوي گفتههاي مسيح در انجيل متي را سرمشق قرار ميدهد که ميگويد: "شما شنيدهايد که گفته شده است «چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان» و من به شما ميگويم هرگز در برابر بدنهاد با خشونت مقاومت نکن، به بياني ديگر هرگز عملي خلاف عشق انجام نده. اگر به تو ناسزا گفتند توهين را تحمل کن و به رغم هر چيزي هرگز به خشونت متوسل نشو."
تفکر پايداري در برابر بدي و عشق به همنوع، محور اساسي تمام فلسفهي تولستوي را تشکيل ميدهد. با تاکيد بر اين تفکر است که تولستوي به انتقاد از دولت و مسيحيت کليسا ميپردازد. او نگاهي عميقا معنوي به مذهب دارد و از اينرو با دين جزمي و قدرت حکومتي همراه با آن درگير ميشود: "دولت خشونت است و مسيحيت تواضع و فروتني است. از همينرو دولت نميتواند مسيحي باشد و انساني که ميخواهد مسيحي باشد نميتواند در خدمت دولت قرار گيرد... مذهب، حقيقت و نيکي است، کليسا دروغ و بدي... کليسا جز نهادي دروغگو و ستمگر نبوده است که به انحراف و تغيير ماهيت نظريهي واقعي مسيح پرداخته است."
تولستوي در مقالهي «دو جنگ»، تنها راه فتح جهان را با استفاده از تعاليم مسيح در «فرمانبري هر انساني از عقل و وجدان خويش» ميداند و اين عمل را بسيار ساده، بيشبهه و وظيفه هر کس ميداند. او در آنجا مينويسد:
"يک انسانِ عاقل - انساني که نه تنها وجدان خويش را نميفروشد بلکه آنرا پنهان نيز نميسازد – ميگويد: شما ميخواهيد مرا مجبور به شرکت در آدمکشي کنيد، شما از من درخواست پول براي تهيه سلاح ميکنيد، و از من ميخواهيد که در اجتماع سازمانيافته قاتلان شرکت کنم، اما من شهادت ميدهم - و شما نيز به همان شهادت ميدهيد - که قانون در زمانهاي دور نه تنها آدمکشي را، بلکه هر نوع خصومتي را ممنوع ساخته بود و بدين خاطر من نميتوانم از شما فرمانبري کنم."
تولستوي در جاي ديگر دربارهي بکارگيري اصول عدمخشونت و عدممشارکت در نامهاي به يک هندي مينويسد:
"آدمي را طريقي نيست جز زيستن به آيين مهر که خاستگاهش دل است؛ و اصل «عدمخشونت» و «عدممشارکت» در هر گونه خشونت را به ارمغان ميآورد. آنگاه، نه تنها يک صد تن نميتوانند ميليونها آدمي را به بند کشند، بلکه ميليونها نفر از به بند کشيدن يک تن عاجزند. بهرغم دستگاه حکومت - دادگاهها و ادارات ماليات و بهويژه ارتش - به بد نکوشيد و در بد شرکت نکنيد! – و هيچ چيز و هيچکس در دنيا نخواهد توانست شما را به بند کشد!"
با وجود تاکيد تولستوي بر اصل عدم بکارگيري خشونت، اما او همواره معتقد به پايداري در برابر بدي و مقاومت در برابر آن ميباشد. تولستوي در سال 1900، در نامهاي که به دوستي مينويسد شکايت ميکند که اصل عدمخشونت او را سوء تعبير کرده اند:
"اصل «در برابر شر، به شر مکوش» را با اصل «با شر مکوش» خلط کرده اند، به اين معنا که «در برابر شر تسليم باش» را بجاي اين اصل نهادهاند که «نبرد با شر تنها هدف مسيحيت است و فرمان عدمخشونت در برابر شر، چون موثرترين راه نبرد با آن تلقي شده است.»"
براي تولستوي چون ديگر متفکرين مسيحي عدمخشونت، اطاعت از قانون ايزدي، مستلزم سرپيچي از قانون غيرعادلانه است. به نظر او براي چيرگي بر خشونت به طور کلي، بايد اطاعت از هر گونه قدرت مبتني بر خشونت را قطع نمود.
نافرماني از قدرت، متضمن نه تنها انتقاد تند از نهادهايي مانند پليس و ارتش، که ابزار خشونت دولت هستند ميباشد، بلکه همچنين امتناع مطلق از پرداخت ماليات و انجام خدمت سربازي است. در عمل، تولستوي در مورد دو نهاد اخير از خود ميپرسد: "چرا تحت عنوان ماليات، محصول کارم را براي آنها رها کنم، درحاليکه ميدانم اين پول براي خريد کارمندان، ساختن زندانها و کليساها و نگاهداري ارتش و ديگر ابزار مضري صرف ميشود که براي ستمکردن به من اختصاص داده شدهاند."
به نظر تولستوي انجام خدمت سربازي، طريقهاي است براي مبدل شدن انسان به ابزار خشونت قدرت و از همين طريق از دست دادن بخشي از وجدان شخصي. از اينرو، تولستوي وجدان مسيحيان را فرا ميخواند که از دولت و هر گونه خشونتي که از تشکيلات آن ناشي ميشود، سرپيچي کنند. در همين راستاست که او از "دوخوبوس ها" ،جمعيت امتناعورزان از اعزام به خدمت سربازي، پشتيباني ميکند. انتقاد او از جنگ روس و ژاپن در ژانويه 1904 نيز به همين دليل بود.
از سوي ديگر، تولستوي معتقد به تحمل رنج و پرداخت هزينه براي مبارزه با بدي و بيعدالتي بود، ليکن حاکميت وقت نميتوانست او را بهخاطر موقعيت رفيعي که در جهان داشت، دستگير کند. اين نکته، براي او دردي جانکاه بود که نميتواند آزار و شکنجه شود. او تشنهي شهادت بود اما حکومت زيرک تر از آن بود که اين خواست او را ارضا کند. او خود در اينباره ميگويد:
"آن کس که رنجي بر خود هموار نميکند، به آن کس که رنج ميبرد، نميتواند هيچ نکتهاي بياموزد... گردِ من دوستانم را شکنجه و آزار ميدهند و مرا آسوده ميگذارند، با علم به اين که اگر مفسدي وجود دارد همان من هستم. مسلما من سزاواري شکنجه و آزار ندارم و از اين امر شرمنده ام... با اين وضع بايد جان دهم بي آنکه قادر باشم تا با زجرهاي جسمي، شاهدي شوم بر اعتلاي حقيقت."
حال بهتر ميتوان فهميد که چرا تولستوي را بهعنوان يکي از کسانيکه انديشه و نظريات او، براي فهم روشهاي مبارزات مدني اهميت دارد، بايد مورد توجه قرار داد. اگرچه که انديشه تولستوي و تاکيد او بر پيروي از وجدان و قوانين طبيعي الهي، روش اعتراضي او را شايد جزو «مخالفت وجداني» (Conscientious Objection) (که در بخشهاي بعد به آن خواهيم پرداخت) قرار دهد، اما با توجه به نوشتههاي او دربارهي سرپيچي در برابر دولت و قدرت، ميتوان او را يکي از پايه گذاران تفکر نافرماني مسالمتآميز دانست که تاثير بسيار زيادي بر متفکران و مبارزان نافرماني مدني پس از خود و بهخصوص مهاتما گاندي داشته است.
٭ ٭ ٭
در جمع بندي نظرات تولستوي، ميتوان ويژگيهاي زير را درباره نافرماني مدني در انديشه وي برشمرد:
- مقاومت و پايداري در برابر بدي؛
- عدم توسل به خشونت به طور مطلق؛
- پايبندي به عقل و وجدان و اطاعت از قانون ايزدي و سرپيچي از قانون ناعادلانه؛
- پنهان نکردن وجدان؛
- تحمل رنج و پرداخت هزينه براي مبارزه با بدي و بيعدالتي؛
مهاتما گاندي (1948-1869)
بيترديد يکي از تاثيرگذارترين افرادي که نافرماني مدني را در نظر و عمل بکار برد و آنرا بهعنوان الگويي موفق در مبارزه با بيعدالتي تثبيت نمود، رهبر بزرگ هند، مهاتما گاندي بوده است. او که با الهام از آموزههاي معنوي هندوئيسم و فلسفهي عدمخشونت، روش مبارزه خويش را بر مبناي مقاومت مسالمتآميز و عدمهمکاري فعالانه قرار داد، از نظرات ثورو و تولستوي براي مبارزه در راه استقلال هند از استعمار انگليس بسيار بهره گرفت. دراينجا به ذکر گزيده اي از نظرات او در باب مقاومت مسالمت آميز و روش نافرماني و عدمهمکاري وي در راه مبارزه با بيعدالتي مي پردازيم.
گاندي بيش از هر چيز در روش مبارزه خويش، تاکيد بسيار بر عدم بکارگيري خشونت دارد و همواره آنرا خط قرمز مبارزه خويش ميداند. اگر چه ميداند که در راه مبارزه، مبارزان مورد خشونت واقع ميشوند، ليکن او آنها را از بکارگيري خشونت منع ميکند و به تحمل سختي فراميخواند، زيرا که آنرا کاراتر و موثرتر در غلبه بر دشمنان خشونتطلب ميداند. او ميگويد:
"مقاومت مسالمتآميز، روش بدست آوردن حقوق از راه تحمل رنج شخصي است و درست صورت مخالف مقابله و مقاومت با اسلحه است. وقتي که من از انجام کاري که وجدانم نميپذيرد، خودداري ميکنم نيروي روحي خود را به کار ميبرم. مثلا حکومتِ کنوني، قانوني وضع کرده است که شامل من هم ميشود. اما من آنرا دوست نميدارم. اگر با زور خشونت، حکومت را مجبور به لغو اين قانون سازم، چيزي را بکار ميبرم که ميتوان آنرا نيروي جسمي و مادي خواند. اما اگر به اين قانون اطاعت نکنم و کيفري را هم که براي اين سرپيچي تعيين شده بپذيرم، نيروي روحي خود را بکار بردهام که شامل قرباني ساختن خويش است. هر کس قبول دارد که قرباني ساختن خود در مقامي بينهايت عاليتر از قرباني ساختن ديگران قرار دارد. بهعلاوه اگر نيروي تحمل رنج براي منظورهاي نادرست و غيرعادلانه بکار رود، تنها شخصي که آن را بکار ميبرد رنج خواهد کشيد و به خاطر اشتباهات خود، ديگران را به رنج نميافکند. بهطوريکه ميدانيم کارهاي زيادي شده است که بعدها معلوم شده نادرست بودهاند."
البته بايد توجه داشت که گاندي هوادار موثر عدمخشونت را کسي ميداند که در برابر بيعدالتيهاي اجتماعي در هر جا و به هر صورت که باشد، بياعتنا نماند و قيام بکند. او بيعملي در برابر بدي را بيش از خشونت تقبيح ميکند و مينويسد:
"من خشونت را هزاران بار بر نامردساختن تمامي يک ملت و يک نژاد مرجح ميشمارم... .نظريهي عدمخشونتِ من، هرگز نميپذيرد که از مقابله با خطرات بگريزم و عزيزان خود را بلا دفاع رها کنم. ميان اِعمال خشونت و گريز بزدلانه، مسلما من خشونت را به بزدلي ترجيح ميدهم."
گاندي مبارزه را در عملِ مستقيم و اقدامِ فعالانه ميداند و در اينباره ميگويد:
"هرگز هيچ چيز بر روي زمين بدون اقدام مستقيم تحقق نپذيرفته است. من کلمات «مقاومت منفي» را به علت نارسايياش و از آن جهت که آن را سلاحي براي ضعيفان برشمرده اند، رد ميکنم و قبول ندارم."
گاندي نافرماني عمدي و مسالمتآميز را حق طبيعي و ضمني هر فرد ميداند و ميگويد: «کسي که از اين حق خود صرفنظر کند، انسان شمرده نميشود.» از نظر او نافرماني عمومي مسالمتآميز هرگز به هرج و مرج منتهي نميشود، در صورتيکه نافرماني خشونتآميز و همراه با جنايت، ممکن است چنين نتايجي به بار آورد. او خطاب به کسانيکه قصد انکار اين حق را دارند، ميگويد:
"اي کاش ميتوانستم همه را متقاعد کنم که نافرماني مدني، حق مسلم همه شهروندان است... سرکوب نافرماني مدني، تلاش براي زندانيکردن وجدان است. نافرماني مدني جز نيرومندشدن و پاکشدن ثمرهاي ندارد. کسي که به مقاومت مدني متوسل ميشود، هرگز دست به اسلحه نميبرد، پس براي دولتي که اصولا مشتاق شنيدن افکار عمومي است، تهديدي محسوب نميشود. ولي چنين فردي براي دولتهاي خودکامه خطرناک است، چرا که مقدمات سقوط آنها را با جلب افکار عمومي به موضوعي که او را وادار به مقاومت کرده است، فراهم ميآورد. بنابراين زماني که دولت، به قدرتي بيقانون - يا به عبارتي ديگر فاسد - بدل شده است، مقاومت مدني، جنبه وظيفهاي مقدس به خود ميگيرد. شهروندي که با چنين دولتي به تبادل منافع بپردازد نيز در فساد يا بيقانوني آن شريک است.
ازاينرو، شايد در مواقعي خاص و در مورد قانون يا مقرراتي خاص بتوان در عاقلانهبودن توسل به اين نوع نافرماني شک کرد و يا گاه درباره به تعويقانداختن آن به تامل پرداخت، ولي شککردن درباره اصل وجود چنين حقي به هيچوجه شايسته نيست. حق نافرماني مدني، حقي مسلم است که بدون صرفنظرکردن از عزت نفس خويش، نميتوان از آن صرفنظر کرد."
همچنين گاندي وجود اين حق را مستلزم قبول هزينه و عواقب رنجبار ناشي از نافرماني ميداند و ميگويد:
"اگر چه حق نافرماني مدني از يک سو اجازه نافرماني از قوانين ناعادلانه و غيراخلاقي دولت را، که فرد در پي نفي آنهاست، به او مي دهد، ولي درعينحال استفاده از چنين حقي، مستلزم تن دادن بردبارانه و داوطلبانه به مجازاتهاي ناشي از نافرماني و نيز سختيهايي است که با آن قرين است."
از نظر گاندي "مبارزهي نافرماني از قوانين عمومي، بايد صميمانه، احترامآميز و توام با خويشتنداري باشد و هرگز نبايد گستاخانه و خشونتآميز باشد. بايد بر اصول سنجيده و دانسته متکي باشد و نبايد دستخوش هوسها و شهوات باشد و مافوق همه، به هيچ وجه نبايد بدخواهانه و نفرت انگيزنده باشد."
"نافرماني کامل عمومي و مسالمتآميز، شورشي است که در آن خشونت وجود ندارد. کسي که بهوسيله اين قبيل نافرماني به مقاومت ميپردازد، در کمال سادگي وجود قدرت دولت را ناديده ميانگارد. او يک قانونشکن خواهد بود که هيچ يک از قوانين غير اخلاقي دولت را محترم نخواهد شمرد و همه را بياعتبار خواهد شناخت و مثلا ممکن است از پرداختن ماليات سرپيچي کند. ممکن است قدرت دولت در امور زندگي روزانهاش را ناديده بگيرد و نپذيرد. ممکن است به قوانين ممنوعيت بي اعتنايي کند و به سربازخانهها وارد شود تا با سربازان به گفتگو بپردازد... در تمام اين موارد، هرگز زور را بکار نخواهد برد و چنانچه زور بر ضد او بکار رود، به مقابله و مقاومت نخواهد پرداخت. در واقع او با رفتار خود حبسشدن و بکاربردن زور بر ضد خود را تشويق خواهد کرد. او در موقعي به چنين اقدامي دست خواهد برد که احساس کند آزادي شخصي ظاهري که از آن بهرهمند است، برايش باري تحملناپذير ميباشد. پيش خود استدلال خواهد کرد که دولت فقط تا وقتي آزادي شخصي او را بهعنوان يک فرد کشور رعايت ميکند که از مقررات و دستورهاي دولت اطاعت کند. يعني بهايي که فرد براي آزادي شخصي خود ميپردازد، اطاعت از مقررات دولت است. در اين صورت اطاعت و پيروي از قوانين دولتي که سراسر يا قسمت عمده آن ظالمانه باشد، عملي غيراخلاقي براي آزادي فردي خواهد بود. فردي که بدين قرار به ماهيت زشت دولت پي ميبرد، طبعا از زندگي در چنين وضع رنجباري راضي نخواهد بود و عکسالعمل نشان خواهد داد، درحاليکه در نظر ديگران که اعتقادات او را ندارند، مزاحمي براي جامعه بهشمار ميرود. اما او ميکوشد بدون نقض مقررات اخلاقي، دولت را مجبور سازد که او را به حبس بيفکند. بدين قرار مقاومت از طريق نافرماني غير مسلحانه، نيرومندترين تجلي دلتنگي و آزردگي روحي و فصيحترين وسيله بيان براي اعتراض نسبت به ادامه وجود دولتي ناصالح ميباشد. در واقع تاريخ نشان ميدهد که تمام اصلاحات به همين وضع صورت پذيرفته است. مصلحان بزرگ حتي با وجود اعتراضهاي پيروانشان، مظاهر اعمال ناپسند را بياعتبار ميساختند و از قبول آنها سرپيچي ميکردند."
گاندي نافرماني عمومي و مسالمتآميز را کانون و منبع قدرت ميداند و ميگويد:
"فرض کنيم که تمام مردم نخواهند قوانيني را که در يک مجمع قانونگذاري تصويب ميشود، قبول کنند و آماده باشند که رنج عواقب ناشي از اجرا نکردن اين قوانين را هم بپذيرند. در اين صورت تمام دستگاه قانونگذاري و دستگاه اجرايي وابسته به آن از کار خواهد افتاد."
گاندي علاوه بر روش نافرماني از قوانين ناعادلانه، از روش «عدمهمکاري» بهره ميگيرد و آنرا وسيله مبارزه عدمخشونت ميداند. او در اينباره سخني جاودانه دارد که: "زماني فرا ميرسد که عدمهمکاري به اندازه همکاري وظيفه هر کس ميشود."
او همکاري اراديِ با انگليسيها را خيلي بيش از تفنگهاي انگليسي مسئول اسارت و تابعيت مردمان هند ميداند. گاندي درباره عدمهمکاري مينويسد:
"معني عدمهمکاري براساس قانون تحمل رنج آناست که ما بايد هواداري خود را از حکومتي که بر خلاف ميل ما حکومت ميکند، بازگيريم و طبعا بايد آماده باشيم که داوطلبانه خسارات و ناراحتيهايي را که عواقب اين کار خواهد بود، بپذيريم.
ما نبايد در انتظار آن بمانيم که بدکاران به مقامي ارتقا يابند که به بدي کار خود پي ببرند و بديها و نادرستيهاي کار خود را اصلاح کنند. ما نبايد از ترس اين که مبادا خودمان يا ديگران گرفتار رنج شويم، در بدکاري خطاکاران سهيم شويم، بلکه بايد از راه قطع کمکهاي مستقيم يا غيرمستقيم خود به خطاکاران، به مبارزه با بدي بپردازيم. اگر پدري در خانه خويش ظالمانه رفتار ميکند، وظيفه فرزندانش آن است که خانه پدري را رها کنند. اگر مدير يک مدرسه، مدرسه خود را با روشهاي خلاف اخلاق اداره ميکند، شاگردان بايد آن مدرسه را ترک گويند. اگر شهرداري فاسد و نادرست است، اعضاي انجمن شهر بايد با استعفاي خويش، درستي خود و عدم شرکت خود را در نادرستيهاي او اثبات کنند. به همين قرار اگر حکومتي مرتکب بيعدالتي عظيمي ميشود، مردم آن بايد همکاري خود را به طور کامل يا نسبي از آن مضايقه کنند تا حکومت ظالم را از بدکارياش بازدارند. در هر يک اين موارد فرضي نيز، عنصر تحمل رنج روحي و جسمي وجود دارد. بدون يک چنين تحمل رنج، غير ممکن است که آزادي بدست آيد."
نهايتا آنکه گاندي تمامي کساني را که با بيتوجهي خود، حکومت را در انجام کارهاي نادرست ياري ميرسانند، مسئول ميداند. از نظر او "بيشتر مردم از ماشين پيچيده و غامض حکومت سر در نميآورند. آنها توجه ندارند که وقتي فرد از آن جهت که از وضع حکومت اطلاع ندارد خاموش و آرام ميماند، خودبخود به ثبات آن کمک ميدهد. به اين جهت هر فرد در مسئوليت هر اقدامي که دولتش انجام ميدهد به سهم خود شريک است. بسيار طبيعي خواهد بود تا موقعي که اعمال حکومت قابل تحمل ميباشد، مورد حمايت افراد باشد؛ اما موقعي که روش حکومت موجب زيان فرد و ملت باشد، وظيفه هر فرد آناست که از هواداري حکومت خودداري کند."
٭ ٭ ٭
در جمع بندي نظرات گاندي ميتوان ويژگيهاي زير را براي نافرماني مدني و عدمهمکاري در انديشه و روش مبارزاتي وي برشمرد:
- مقاومت مسالمتآميز از راه تحمل رنج شخصي؛
- مبارزه به شکل عمل مستقيم و اقدام فعالانه؛
- تاکيد بسيار بر عدم بکارگيري خشونت؛
- بيعملي در برابر بدي، بدتر از خشونت؛
- پاک بودن ابزار مبارزه همانند اهداف؛
- نافرماني مدني، حق مسلم شهروندان؛
- نافرماني از قوانين غيراخلاقي به شکل صميمانه، احترام آميز و توام با خويشتنداري؛
- پذيرش مجازات سرپيچي از قانون؛
- نافرماني عمومي و جمعي، کانون و منبع قدرت؛
- وظيفه هر فرد، عدمهمکاري با حکومت نادرست؛
در بخش بعد به نظرات مارتين لوتر کينگ درباره نافرماني مدني خواهيم پرداخت.
بالا^^