از «نافرماني مدني» تا «بدفرماني مدني» (بخش چهارم)- نظرات «لئو تولستوي» و «مهاتما گاندي» درباره نافرماني مدني
چهارشنبه، 29 آبان 1387

عمار ملکی



در بخش پيشين به نظرات هنري‏ديويد ثورو ابداع‏کننده واژه نافرماني مدني پرداختيم و در اين بخش به نظريات لئو تولستوي نويسنده روسي و مهاتما گاندي مبارز فقيد هند درباره نافرماني مدني خواهيم پرداخت.

لئو تولستوي (1910-1828)
لئو تولستوي نويسنده‏ي شهير روسي - کسي که گاندي او را بزرگترين حواري عدم‏خشونت مي‏نامد - يکي از کسانيست که به تدوين نظريه‏ي عدم‏خشونت در نوشته‏هاي ادبي و اجتماعي خود مي‏پردازد و بر پيروي از وجدان و مقاومت در برابر بدي با استفاده از تعاليم مسيح تاکيد مي‏ورزد.
تولستوي، در نامه‏اي که در آغاز قرن بيستم در يک مجله آمريکايي انتشار يافت، ذکر مي‏کند که از نوشته‏هاي ثورو کمک بسيار گرفته و از او تاثير پذيرفته است.
مسيحيت تولستوي در اين تفکر خلاصه مي‏شود که کمال شخصي جز در خوشبختي همگان وجود نخواهد داشت. به همين دليل است که او زندگي براي ديگران را به زندگي براي خويشتن ترجيح مي‏دهد، زيرا زندگي واقعي جز در عشق به همنوع وجود ندارد... به نظر تولستوي، نيکي بهترين وسيله براي مبارزه با بدي است.
تولستوي گفته‏هاي مسيح در انجيل متي را سرمشق قرار مي‏دهد که مي‏گويد: "شما شنيده‏ايد که گفته شده است «چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان» و من به شما مي‏گويم هرگز در برابر بدنهاد با خشونت مقاومت نکن، به بياني ديگر هرگز عملي خلاف عشق انجام نده. اگر به تو ناسزا گفتند توهين را تحمل کن و به رغم هر چيزي هرگز به خشونت متوسل نشو."
تفکر پايداري در برابر بدي و عشق به همنوع، محور اساسي تمام فلسفه‏ي تولستوي را تشکيل مي‏دهد. با تاکيد بر اين تفکر است که تولستوي به انتقاد از دولت و مسيحيت کليسا مي‏پردازد. او نگاهي عميقا معنوي به مذهب دارد و از اين‏رو با دين جزمي و قدرت حکومتي همراه با آن درگير مي‏شود: "دولت خشونت است و مسيحيت تواضع و فروتني است. از همين‏رو دولت نمي‏تواند مسيحي باشد و انساني که مي‏خواهد مسيحي باشد نمي‏تواند در خدمت دولت قرار گيرد... مذهب، حقيقت و نيکي است، کليسا دروغ و بدي... کليسا جز نهادي دروغگو و ستمگر نبوده است که به انحراف و تغيير ماهيت نظريه‏ي واقعي مسيح پرداخته است."
تولستوي در مقاله‏ي «دو جنگ»، تنها راه فتح جهان را با استفاده از تعاليم مسيح در «فرمانبري هر انساني از عقل و وجدان خويش» مي‏داند و اين عمل را بسيار ساده، بي‏شبهه و وظيفه هر کس مي‏داند. او در آنجا مي‏نويسد:
"يک انسانِ عاقل - انساني که نه تنها وجدان خويش را نمي‏فروشد بلکه آنرا پنهان نيز نمي‏سازد – مي‏گويد: شما مي‏خواهيد مرا مجبور به شرکت در آدم‏کشي کنيد، شما از من درخواست پول براي تهيه سلاح مي‏کنيد، و از من مي‏خواهيد که در اجتماع سازمان‏يافته قاتلان شرکت کنم، اما من شهادت مي‏دهم - و شما نيز به همان شهادت مي‏دهيد - که قانون در زمان‏هاي دور نه تنها آدمکشي را، بلکه هر نوع خصومتي را ممنوع ساخته بود و بدين خاطر من نمي‏توانم از شما فرمانبري کنم."
تولستوي در جاي ديگر درباره‏ي بکارگيري اصول عدم‏خشونت و عدم‏مشارکت در نامه‏اي به يک هندي مي‏نويسد:
"آدمي را طريقي نيست جز زيستن به آيين مهر که خاستگاهش دل است؛ و اصل «عدم‏خشونت» و «عدم‏مشارکت» در هر گونه خشونت را به ارمغان مي‏آورد. آنگاه، نه تنها يک صد تن نمي‏توانند ميليون‏ها آدمي را به بند کشند، بلکه ميليون‏ها نفر از به بند کشيدن يک تن عاجزند. به‏رغم دستگاه حکومت - دادگاه‏ها و ادارات ماليات و به‏ويژه ارتش - به بد نکوشيد و در بد شرکت نکنيد! – و هيچ چيز و هيچکس در دنيا نخواهد توانست شما را به بند کشد!"
با وجود تاکيد تولستوي بر اصل عدم بکارگيري خشونت، اما او همواره معتقد به پايداري در برابر بدي و مقاومت در برابر آن مي‏باشد. تولستوي در سال 1900، در نامه‏اي که به دوستي مي‏نويسد شکايت مي‏کند که اصل عدم‏خشونت او را سوء تعبير کرده اند:
"اصل «در برابر شر، به شر مکوش» را با اصل «با شر مکوش» خلط کرده اند، به اين معنا که «در برابر شر تسليم باش» را بجاي اين اصل نهاده‏اند که «نبرد با شر تنها هدف مسيحيت است و فرمان عدم‏خشونت در برابر شر، چون موثرترين راه نبرد با آن تلقي شده است.»"
براي تولستوي چون ديگر متفکرين مسيحي عدم‏خشونت، اطاعت از قانون ايزدي، مستلزم سرپيچي از قانون غيرعادلانه است. به نظر او براي چيرگي بر خشونت به طور کلي، بايد اطاعت از هر گونه قدرت مبتني بر خشونت را قطع نمود.
نافرماني از قدرت، متضمن نه تنها انتقاد تند از نهادهايي مانند پليس و ارتش، که ابزار خشونت دولت هستند مي‏باشد، بلکه همچنين امتناع مطلق از پرداخت ماليات و انجام خدمت سربازي است. در عمل، تولستوي در مورد دو نهاد اخير از خود مي‏پرسد: "چرا تحت عنوان ماليات، محصول کارم را براي آنها رها کنم، درحالي‏که مي‏دانم اين پول براي خريد کارمندان، ساختن زندان‏ها و کليساها و نگاهداري ارتش و ديگر ابزار مضري صرف مي‏شود که براي ستم‏کردن به من اختصاص داده شده‏اند."
به نظر تولستوي انجام خدمت سربازي، طريقه‏اي است براي مبدل شدن انسان به ابزار خشونت قدرت و از همين طريق از دست دادن بخشي از وجدان شخصي. از اين‏رو، تولستوي وجدان مسيحيان را فرا مي‏خواند که از دولت و هر گونه خشونتي که از تشکيلات آن ناشي مي‏شود، سرپيچي کنند. در همين راستاست که او از "دوخوبوس ها" ،جمعيت امتناع‏ورزان از اعزام به خدمت سربازي، پشتيباني مي‏کند. انتقاد او از جنگ روس و ژاپن در ژانويه 1904 نيز به همين دليل بود.
از سوي ديگر، تولستوي معتقد به تحمل رنج و پرداخت هزينه براي مبارزه با بدي و بي‏عدالتي بود، ليکن حاکميت وقت نمي‏توانست او را به‏خاطر موقعيت رفيعي که در جهان داشت، دستگير کند. اين نکته، براي او دردي جانکاه بود که نمي‏تواند آزار و شکنجه شود. او تشنه‏ي شهادت بود اما حکومت زيرک تر از آن بود که اين خواست او را ارضا کند. او خود در اين‏باره مي‏گويد:
"آن کس که رنجي بر خود هموار نمي‏کند، به آن کس که رنج مي‏برد، نمي‏تواند هيچ نکته‏اي بياموزد... گردِ من دوستانم را شکنجه و آزار مي‏دهند و مرا آسوده مي‏گذارند، با علم به اين که اگر مفسدي وجود دارد همان من هستم. مسلما من سزاواري شکنجه و آزار ندارم و از اين امر شرمنده ام... با اين وضع بايد جان دهم بي آنکه قادر باشم تا با زجرهاي جسمي، شاهدي شوم بر اعتلاي حقيقت."
حال بهتر مي‏توان فهميد که چرا تولستوي را به‏عنوان يکي از کساني‏که انديشه و نظريات او، براي فهم روشهاي مبارزات مدني اهميت دارد، بايد مورد توجه قرار داد. اگرچه که انديشه تولستوي و تاکيد او بر پيروي از وجدان و قوانين طبيعي الهي، روش اعتراضي او را شايد جزو «مخالفت وجداني» (Conscientious Objection) (که در بخش‏هاي بعد به آن خواهيم پرداخت) قرار دهد، اما با توجه به نوشته‏هاي او درباره‏ي سرپيچي در برابر دولت و قدرت، مي‏توان او را يکي از پايه گذاران تفکر نافرماني مسالمت‏آميز دانست که تاثير بسيار زيادي بر متفکران و مبارزان نافرماني مدني پس از خود و به‏خصوص مهاتما گاندي داشته است.
٭ ٭ ٭
در جمع بندي نظرات تولستوي، مي‏توان ويژگي‏هاي زير را درباره نافرماني مدني در انديشه وي برشمرد:
- مقاومت و پايداري در برابر بدي؛
- عدم توسل به خشونت به طور مطلق؛
- پايبندي به عقل و وجدان و اطاعت از قانون ايزدي و سرپيچي از قانون ناعادلانه؛
- پنهان نکردن وجدان؛
- تحمل رنج و پرداخت هزينه براي مبارزه با بدي و بي‏عدالتي؛

مهاتما گاندي (1948-1869)
بي‎ترديد يکي از تاثيرگذارترين افرادي که نافرماني مدني را در نظر و عمل بکار برد و آنرا به‏عنوان الگويي موفق در مبارزه با بي‏عدالتي تثبيت نمود، رهبر بزرگ هند، مهاتما گاندي بوده است. او که با الهام از آموزه‏هاي معنوي هندوئيسم و فلسفه‏ي عدم‏خشونت، روش مبارزه خويش را بر مبناي مقاومت مسالمت‏آميز و عدم‏همکاري فعالانه قرار داد، از نظرات ثورو و تولستوي براي مبارزه در راه استقلال هند از استعمار انگليس بسيار بهره گرفت. دراينجا به ذکر گزيده اي از نظرات او در باب مقاومت مسالمت آميز و روش نافرماني و عدم‏همکاري وي در راه مبارزه با بي‏عدالتي مي پردازيم.
گاندي بيش از هر چيز در روش مبارزه خويش، تاکيد بسيار بر عدم بکارگيري خشونت دارد و همواره آنرا خط قرمز مبارزه خويش مي‏داند. اگر چه مي‏داند که در راه مبارزه، مبارزان مورد خشونت واقع مي‏شوند، ليکن او آنها را از بکارگيري خشونت منع مي‏کند و به تحمل سختي فرامي‏خواند، زيرا که آنرا کاراتر و موثرتر در غلبه بر دشمنان خشونت‏طلب مي‏داند. او مي‏گويد:
"مقاومت مسالمت‏آميز، روش بدست آوردن حقوق از راه تحمل رنج شخصي است و درست صورت مخالف مقابله و مقاومت با اسلحه است. وقتي که من از انجام کاري که وجدانم نمي‏پذيرد، خودداري مي‏کنم نيروي روحي خود را به کار مي‏برم. مثلا حکومتِ کنوني، قانوني وضع کرده است که شامل من هم مي‏شود. اما من آنرا دوست نمي‏دارم. اگر با زور خشونت، حکومت را مجبور به لغو اين قانون سازم، چيزي را بکار مي‏برم که مي‏توان آنرا نيروي جسمي و مادي خواند. اما اگر به اين قانون اطاعت نکنم و کيفري را هم که براي اين سرپيچي تعيين شده بپذيرم، نيروي روحي خود را بکار برده‏ام که شامل قرباني ساختن خويش است. هر کس قبول دارد که قرباني ساختن خود در مقامي بي‏نهايت عالي‏تر از قرباني ساختن ديگران قرار دارد. به‏علاوه اگر نيروي تحمل رنج براي منظورهاي نادرست و غيرعادلانه بکار رود، تنها شخصي که آن را بکار مي‏برد رنج خواهد کشيد و به خاطر اشتباهات خود، ديگران را به رنج نمي‏افکند. به‏طوريکه مي‏دانيم کارهاي زيادي شده است که بعدها معلوم شده نادرست بوده‏اند."
البته بايد توجه داشت که گاندي هوادار موثر عدم‏خشونت را کسي مي‏داند که در برابر بي‏عدالتي‏هاي اجتماعي در هر جا و به هر صورت که باشد، بي‏اعتنا نماند و قيام بکند. او بي‏عملي در برابر بدي را بيش از خشونت تقبيح مي‏کند و مي‏نويسد:
"من خشونت را هزاران بار بر نامردساختن تمامي يک ملت و يک نژاد مرجح مي‏شمارم... .نظريه‏ي عدم‏خشونتِ من، هرگز نمي‏پذيرد که از مقابله با خطرات بگريزم و عزيزان خود را بلا دفاع رها کنم. ميان اِعمال خشونت و گريز بزدلانه، مسلما من خشونت را به بزدلي ترجيح مي‏دهم."
گاندي مبارزه را در عملِ مستقيم و اقدامِ فعالانه مي‏داند و در اين‏باره مي‏گويد:
"هرگز هيچ چيز بر روي زمين بدون اقدام مستقيم تحقق نپذيرفته است. من کلمات «مقاومت منفي» را به علت نارسايي‏اش و از آن جهت که آن را سلاحي براي ضعيفان برشمرده اند، رد مي‏کنم و قبول ندارم."
گاندي نافرماني عمدي و مسالمت‏آميز را حق طبيعي و ضمني هر فرد مي‏داند و مي‏گويد: «کسي که از اين حق خود صرفنظر کند، انسان شمرده نمي‏شود.» از نظر او نافرماني عمومي مسالمت‏آميز هرگز به هرج و مرج منتهي نمي‏شود، در صورتيکه نافرماني خشونت‏آميز و همراه با جنايت، ممکن است چنين نتايجي به بار آورد. او خطاب به کساني‏که قصد انکار اين حق را دارند، مي‏گويد:
"اي کاش مي‏توانستم همه را متقاعد کنم که نافرماني مدني، حق مسلم همه شهروندان است... سرکوب نافرماني مدني، تلاش براي زنداني‏کردن وجدان است. نافرماني مدني جز نيرومند‏شدن و پاک‏شدن ثمره‏اي ندارد. کسي که به مقاومت مدني متوسل مي‏شود، هرگز دست به اسلحه نمي‏برد، پس براي دولتي که اصولا مشتاق شنيدن افکار عمومي است، تهديدي محسوب نمي‏شود. ولي چنين فردي براي دولتهاي خودکامه خطرناک است، چرا که مقدمات سقوط آنها را با جلب افکار عمومي به موضوعي که او را وادار به مقاومت کرده است، فراهم مي‏آورد. بنابراين زماني که دولت، به قدرتي بي‏قانون - يا به عبارتي ديگر فاسد - بدل شده است، مقاومت مدني، جنبه وظيفه‏اي مقدس به خود مي‏گيرد. شهروندي که با چنين دولتي به تبادل منافع بپردازد نيز در فساد يا بي‏قانوني آن شريک است.
ازاين‎رو، شايد در مواقعي خاص و در مورد قانون يا مقرراتي خاص بتوان در عاقلانه‏بودن توسل به اين نوع نافرماني شک کرد و يا گاه درباره به تعويق‏انداختن آن به تامل پرداخت، ولي شک‏کردن درباره اصل وجود چنين حقي به هيچ‏وجه شايسته نيست. حق نافرماني مدني، حقي مسلم است که بدون صرف‏نظرکردن از عزت نفس خويش، نمي‏توان از آن صرف‏نظر کرد."
همچنين گاندي وجود اين حق را مستلزم قبول هزينه و عواقب رنجبار ناشي از نافرماني مي‏داند و مي‏گويد:
"اگر چه حق نافرماني مدني از يک سو اجازه نافرماني از قوانين ناعادلانه و غيراخلاقي دولت را، که فرد در پي نفي آنهاست، به او مي‏ دهد، ولي درعين‏حال استفاده از چنين حقي، مستلزم تن دادن بردبارانه و داوطلبانه به مجازات‏هاي ناشي از نافرماني و نيز سختي‏هايي است که با آن قرين است."
از نظر گاندي "مبارزه‏ي نافرماني از قوانين عمومي، بايد صميمانه، احترام‏آميز و توام با خويشتن‏داري باشد و هرگز نبايد گستاخانه و خشونت‏آميز باشد. بايد بر اصول سنجيده و دانسته متکي باشد و نبايد دستخوش هوسها و شهوات باشد و مافوق همه، به هيچ وجه نبايد بدخواهانه و نفرت انگيزنده باشد."
"نافرماني کامل عمومي و مسالمت‏آميز، شورشي است که در آن خشونت وجود ندارد. کسي که به‏وسيله اين قبيل نافرماني به مقاومت مي‏پردازد، در کمال سادگي وجود قدرت دولت را ناديده مي‏انگارد. او يک قانون‏شکن خواهد بود که هيچ يک از قوانين غير اخلاقي دولت را محترم نخواهد شمرد و همه را بي‏اعتبار خواهد شناخت و مثلا ممکن است از پرداختن ماليات سرپيچي کند. ممکن است قدرت دولت در امور زندگي روزانه‏اش را ناديده بگيرد و نپذيرد. ممکن است به قوانين ممنوعيت بي اعتنايي کند و به سربازخانه‏ها وارد شود تا با سربازان به گفتگو بپردازد... در تمام اين موارد، هرگز زور را بکار نخواهد برد و چنانچه زور بر ضد او بکار رود، به مقابله و مقاومت نخواهد پرداخت. در واقع او با رفتار خود حبس‏شدن و بکاربردن زور بر ضد خود را تشويق خواهد کرد. او در موقعي به چنين اقدامي دست خواهد برد که احساس کند آزادي شخصي ظاهري که از آن بهره‏مند است، برايش باري تحمل‏ناپذير مي‏باشد. پيش خود استدلال خواهد کرد که دولت فقط تا وقتي آزادي شخصي او را به‏عنوان يک فرد کشور رعايت مي‏کند که از مقررات و دستورهاي دولت اطاعت کند. يعني بهايي که فرد براي آزادي شخصي خود مي‏پردازد، اطاعت از مقررات دولت است. در اين صورت اطاعت و پيروي از قوانين دولتي که سراسر يا قسمت عمده آن ظالمانه باشد، عملي غيراخلاقي براي آزادي فردي خواهد بود. فردي که بدين قرار به ماهيت زشت دولت پي مي‏برد، طبعا از زندگي در چنين وضع رنجباري راضي نخواهد بود و عکس‏العمل نشان خواهد داد، درحالي‏که در نظر ديگران که اعتقادات او را ندارند، مزاحمي براي جامعه به‏شمار مي‏رود. اما او مي‏کوشد بدون نقض مقررات اخلاقي، دولت را مجبور سازد که او را به حبس بيفکند. بدين قرار مقاومت از طريق نافرماني غير مسلحانه، نيرومندترين تجلي دلتنگي و آزردگي روحي و فصيح‏ترين وسيله بيان براي اعتراض نسبت به ادامه وجود دولتي ناصالح مي‏باشد. در واقع تاريخ نشان مي‏دهد که تمام اصلاحات به همين وضع صورت پذيرفته است. مصلحان بزرگ حتي با وجود اعتراض‏هاي پيروانشان، مظاهر اعمال ناپسند را بي‏اعتبار مي‏ساختند و از قبول آنها سرپيچي مي‏کردند."
گاندي نافرماني عمومي و مسالمت‏آميز را کانون و منبع قدرت مي‏داند و مي‏گويد:
"فرض کنيم که تمام مردم نخواهند قوانيني را که در يک مجمع قانونگذاري تصويب مي‏شود، قبول کنند و آماده باشند که رنج عواقب ناشي از اجرا نکردن اين قوانين را هم بپذيرند. در اين صورت تمام دستگاه قانونگذاري و دستگاه اجرايي وابسته به آن از کار خواهد افتاد."
گاندي علاوه بر روش نافرماني از قوانين ناعادلانه، از روش «عدم‏همکاري» بهره مي‏گيرد و آنرا وسيله مبارزه عدم‏خشونت مي‏داند. او در اين‏باره سخني جاودانه دارد که: "زماني فرا مي‏رسد که عدم‏همکاري به اندازه همکاري وظيفه هر کس مي‏شود."
او همکاري اراديِ با انگليسي‏ها را خيلي بيش از تفنگ‏هاي انگليسي مسئول اسارت و تابعيت مردمان هند مي‏داند. گاندي درباره عدم‏همکاري مي‏نويسد:
"معني عدم‏همکاري براساس قانون تحمل رنج آن‏است که ما بايد هواداري خود را از حکومتي که بر خلاف ميل ما حکومت مي‏کند، بازگيريم و طبعا بايد آماده باشيم که داوطلبانه خسارات و ناراحتي‏هايي را که عواقب اين کار خواهد بود، بپذيريم.
ما نبايد در انتظار آن بمانيم که بدکاران به مقامي ارتقا يابند که به بدي کار خود پي ببرند و بدي‏ها و نادرستي‏هاي کار خود را اصلاح کنند. ما نبايد از ترس اين که مبادا خودمان يا ديگران گرفتار رنج شويم، در بدکاري خطاکاران سهيم شويم، بلکه بايد از راه قطع کمک‏هاي مستقيم يا غير‏مستقيم خود به خطاکاران، به مبارزه با بدي بپردازيم. اگر پدري در خانه خويش ظالمانه رفتار مي‏کند، وظيفه فرزندانش آن است که خانه پدري را رها کنند. اگر مدير يک مدرسه، مدرسه خود را با روشهاي خلاف اخلاق اداره مي‏کند، شاگردان بايد آن مدرسه را ترک گويند. اگر شهرداري فاسد و نادرست است، اعضاي انجمن شهر بايد با استعفاي خويش، درستي خود و عدم شرکت خود را در نادرستي‏هاي او اثبات کنند. به همين قرار اگر حکومتي مرتکب بي‏عدالتي عظيمي مي‏شود، مردم آن بايد همکاري خود را به طور کامل يا نسبي از آن مضايقه کنند تا حکومت ظالم را از بدکاري‏اش بازدارند. در هر يک اين موارد فرضي نيز، عنصر تحمل رنج روحي و جسمي وجود دارد. بدون يک چنين تحمل رنج، غير ممکن است که آزادي بدست آيد."
نهايتا آنکه گاندي تمامي کساني را که با بي‏توجهي خود، حکومت را در انجام کارهاي نادرست ياري مي‏رسانند، مسئول مي‏داند. از نظر او "بيشتر مردم از ماشين پيچيده و غامض حکومت سر در نمي‏آورند. آنها توجه ندارند که وقتي فرد از آن جهت که از وضع حکومت اطلاع ندارد خاموش و آرام مي‏ماند، خودبخود به ثبات آن کمک مي‏دهد. به اين جهت هر فرد در مسئوليت هر اقدامي که دولتش انجام مي‏دهد به سهم خود شريک است. بسيار طبيعي خواهد بود تا موقعي که اعمال حکومت قابل تحمل مي‏باشد، مورد حمايت افراد باشد؛ اما موقعي که روش حکومت موجب زيان فرد و ملت باشد، وظيفه هر فرد آن‏است که از هواداري حکومت خودداري کند."
٭ ٭ ٭
در جمع بندي نظرات گاندي مي‏توان ويژگي‏هاي زير را براي نافرماني مدني و عدم‏همکاري در انديشه و روش مبارزاتي وي برشمرد:
- مقاومت مسالمت‏آميز از راه تحمل رنج شخصي؛
- مبارزه به شکل عمل مستقيم و اقدام فعالانه؛
- تاکيد بسيار بر عدم بکارگيري خشونت؛
- بي‏عملي در برابر بدي، بدتر از خشونت؛
- پاک بودن ابزار مبارزه همانند اهداف؛
- نافرماني مدني، حق مسلم شهروندان؛
- نافرماني از قوانين غيراخلاقي به شکل صميمانه، احترام آميز و توام با خويشتن‏داري؛
- پذيرش مجازات سرپيچي از قانون؛
- نافرماني عمومي و جمعي، کانون و منبع قدرت؛
- وظيفه هر فرد، عدم‏همکاري با حکومت نادرست؛

در بخش بعد به نظرات مارتين لوتر کينگ درباره نافرماني مدني خواهيم پرداخت.

بالا^^