نجات بهرامی
پدر خوانده ها جوانان پر شور و حرارت و کم تجربه را به آرامش و پرهیز از تندروی دعوت می کنند و از تجارب ارزنده خود و اینکه از تندروی هیچ نصیبی عاید مردم و کشور نمی شود ، سخن می رانند و در نهایت از همه می خواهند که برای نجات کشور متحد شده و خاتمی و احیانا کروبی را حمایت کنند.این در حالی است که از زمان آغاز فعالیتهای غیر رسمی انتخاباتی تاکنون هیچ سخن تازه و استدلال جدیدی که بتواند ابهامات موجود را از اذهان عمومی پاک کند ، از جانب آنان ارائه نشده است. نقطه ثقل استدلال آقایان مجموعه ای در هم ریخته و نا منسجم از دلایل سلبی است که ارتباط چندانی با خواسته های اصلی نیروهای جوان و تحول خواه ندارد.اینکه احمدی نژاد اقتصاد کشور را به سراشیبی سقوط می برد و وضعیت بین المللی ایران روز به روز بدتر می شود و دیگر مواردی از این دست، نمی تواند و نباید دلیلی برای متقاعد کردن افراد به بازگشت به دوران اصلاحات تلقی شود. بارها اشاره شده است که دوم خرداد محصول یک خیزش اجتماعی و سیاسی عظیمی بود که خواسته های بنیادینی را در خود جای داده بود و موجی بود که می توانست قایق دموکراسی را به ساحل ایران برساند .آیا هدر دادن این خیزش بزرگ از جانب اصلاح طلبان و شخص خاتمی هنر بزرگی بوده است که در شرایط فعلی جوانان را متقاعد به حمایت از آنان کند؟ از طرفی کدام شرایط در کشور دچار تغییر شده است که این بار آقایان را در رسیدن به وعده هایشان موفقتر از قبل می کند؟ دیدگاه پدر خوانده ها به طور مختصر و مفید این است که جوانان و دانشگاهیان بیایند و ما را حمایت کنند تا با پیروزی خاتمی در انتخابات ، این همه فرماندار و استاندار و مدیر کل سابق که از کار بر کنار شده اند به پست های خود برگردند. مقایسه دوران خاتمی با دوران احمدی نژاد که تنها دلیل دوستان اصلاح طلب برای شرکت در انتخابات است، اصولا قیاسی مع الفارق است چرا که آقایان باید کشور را با کشورهای دیگر و سرعت تحولات را با نقاط دیگر جهان مقایسه کنند نه اینکه چون در زمان خاتمی شعارها زیباتر از الان بود ، لاجرم همه باید کمک کنند تا به آن دوران برگردیم.
لازم می دانم پس از طرح احتمالاتی که امکان وقوع دارند ، به دیدگاه نیروهای تحول خواه باز گردیم.
با انتخاب باراک اوباما به ریاست جمهوری آمریکا ، احتمال فشار بیشتر بر خاتمی برای شرکت در انتخابات از جانب گروههای شناخته شده و نیز نرمش و چراغ سبز حاکمیت به این مسئله وجود دارد. چنانچه وی اعلام حضور کند، تکلیف بسیاری از نیروهای سیاسی را نیز روشن می کند. اغلب دوم خردادی هاالبته به غیر از طیف کروبی به سمت وی رفته و از او حمایت می کنند . در جناح مقابل نیز اتفاق نظری گسترده در مورد یک کاندیدا به وجود آمده و فضای انتخاباتی دو قطبی می شود. در این میان شعارهای دوم خردادیها حول خرابکاریهای تیم احمدی نژاد می چرخد و البته اگر احمدی نژاد کاندیدای جناح مقابل شود، بر خدمات رسانی به روستاها و شهرستانها و جذب آراء طبقات پایین جامعه تاکید می کند. اگر شرایط به این سمت پیش رود احتمال پیروزی خاتمی هم بیشتر می شود. در صورت پیروزی اصلاح طلبان ، شعار اعتدال و پرهیز از تندروی تبدیل به ترجیع بند کلام آنها می شود تا با استفاده از آن و عدم ایجاد اصطکاک با اقتدارگرایان ، قدرت و حضور خود در حاکمیت را استحکام بخشند. در چنین شرایطی با موجی از خواسته های اجتماعی و سیاسی مواجه می شوند که از جانب نیروهای تحول خواه ، دانشجویان ، زنان ، اصناف و اتحادیه ها و… آغاز می شود و آنان ناچارند برای سرکوب و آرام کردن اوضاع با اقتدارگرایان همکاری کرده و به آنان چراغ سبز نشان دهند. در حوزه اقتصاد هم با ادامه بحران اخیر و کاهش قیمت نفت ونتایج اقدامات دولت فعلی ، با سیلی از مشکلات اقتصادی دست به گریبان می شوند که چاره آن را نه می توانند و نه می دانند. در این شرایط است که واژه اصلاح طلبی با مشکلات اقتصادی و تورم و بیکاری گره خورده و فاتحه هر گونه اقدام تحول خواهانه دیگری در ذهن های مردم خوانده می شود. در چنین شرایطی اگر خوشبینانه نگاه کنیم، یک یا دو دوره دیگر دولتی با عنوان بی مسمای اصلاحات را خواهیم داشت که هر از چند گاهی شعارهای فریبنده ای سر می دهد اما در ماهیت و در عمل تفاوتی با دولتهای دیگر نخواهد داشت. از طرفی در صورت نیامدن خاتمی ، کاندیدای واحد به یک امر تخیلی تبدیل می شود و کروبی هم در جدال با احمدی نژاد و در حالی که برگ برنده پنجاه هزار تومانی او را احمدی نژاد مصادره کرده است ، به طرز مفتضحانه ای شکست می خورد.
اما نیروهای تحول خواه چه می گویند؟ آنها بر این باورند که قبل از اندیشیدن به هر شخصی و هر انتخاباتی ، باید پذیرفت که کشور در شرایط بن بست قرار دارد. بن بست اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی. ناکامی در دیپلماسی و تعامل با کشورهای دیگر و خفقان سیاسی و نقض گسترده حقوق بشر. برای برون رفت از چنین شرایطی هیچ شخصی حتی اگر قدرت خارق العاده ای هم داشته باشد نمی تواند کاری از پیش ببرد. شرایط پیچیده اقتصادی و سیاسی امروز جهان باید خیلی زودتر از اینها ما را به پایان عصر قهرمانها قانع می کرد. از طرفی انتخابات هم آنقدر مهم نیست و در خود معجزه ای پنهان ندارد که برای ایجاد تحولات عمده به آن امید بست. علی الخصوص انتخابات نیم بندی که در ایران وجود دارد . تنها راهکاری که می تواند به تغیراتی بینجامد ، ایجاد یک خیزش و موج اجتماعی بزرگ است که هم حامل گزینه های اقناعی برای به صحنه آمدن نیروهای خاموش باشد و هم از چنان توانی برخوردار باشد که حاکمیت را به مجموعه ای از اصلاحات ساختاری در حوزه های مختلف وادار سازد.برای ایجاد این جنبش ، زمان انتخابات زمان مناسبی می تواند باشد اماایجاد این جریان لزوما وابسته به انتخابات هم نیست. این ایده در تقابل با دیدگاه آقایان اصلاح طلب است که انتخابات را هدفی مقدس می دانند که در هر شرایطی باید در آن شرکت کرد.. چنانچه این کار باعث پیروزی در انتخابات هم بشود ، در واقع هدفی دیگر هم متحقق شده است ولی حتی اگر این کار بنا به دلایلی به پیروزی در انتخابات هم نینجامد ، اتحاد نیروهای اجتماعی و سیاسی با اهداف روشن و مشخص در زمینه دموکراسی خواهی و ایجاد تحول کاری بس بزرگ است که ثمرات آن سرانجام نصیب جامعه می شود.
بالا^^