نجات بهرامی
شاید کمتر کسی تصور می کرد که پس از گذشت پنجاه سال از جنبش مدنی سیاهان آمریکا به رهبری مارتین لوتر کینگ ، فردی از آفریقایی تبارها بر کرسی ریاست جمهوری قدرتمندترین دموکراسی و پیشرفته ترین کشور دنیا بنشیند. شامگاه چهارم نوامبر در آمریکا و صبحگاه پانزدهم آبان در ایران ، شبکه های تلویزیونی بزرگ دنیا سخنرانی باراک اوباما را پخش کردند که خطاب به جمعیت انبوه حاضر در محل سخنرانی در شیگاکو ، این پیروزی را پیروزی مردم آمریکا دانست و اظهار داشت : این انتخابات نشان داد که در آمریکا همه چیز ممکن است.
اگر چه در انتخابات آمریکا به ندرت شاهد پیروزی یک حزب بیش از دو دوره متوالی بوده ایم ، اما پیروزی اوباما در این انتخابات و با این اختلاف آراء را می توان نشانه ای از تغییر رویکرد مردم آمریکا نسبت به سیاستهای نئومحافظه کاران دانست و در این مسئله نیز نباید شک داشت. این انتخابات را می توان پایان رویکردی دانست که در سال 2001 و پس از حمله تروریستی به آمریکا آغاز شد و در آن شاهد بیداری گرایشهای افراطی فراوانی بودیم که در واکنش به این حادثه بروز کرد. ساموئل هانتینگتون در ماههای بعد از حادثه یازدهم سپتامبر آن را عاملی مفید برای بیداری هویتی آمریکاییان دانسته بود. احساسات ناسیونالیستی که در آمریکا به ندرت قابل مشاهده بود و این کشور را تبدیل به مامنی برای اقلیت ها و حتی بنیادگرایان اسلامی کرده بود ، پس از این واقعه به شکل روز افزونی بیشتر شد و حتی حمله به افغانستان و سرنگونی طالبان هم نتوانست آن را تعدیل کند تا جایی که در سال 2004 برای بار دوم جرج بوش کاخ سفید را فتح کرد. در دور دوم ریاست جمهوری بوش اما اوضاع تا حد زیادی متفاوت از قبل بود. تاکید بیش از اندازه بوش و تیم محافظه کاران بر صدور دموکراسی و هزینه های جانی و مالی جنگ برای آمریکاییان رفته رفته رویکرد مردم را دچار تغییرات اساسی کرد. اگر چه پیروزی باراک اوباما را می توان تا حد زیادی با بحران اقتصادی اخیر مرتبط دانست، اما نمی توان دیدگاههای روشنفکرانه و خستگی مردم آمریکا از جنگ و حماسه سرایی های بوش و همراهانش را در این مورد نادیده گرفت. بسیاری از آمریکاییان بر این باور بودند که سخنرانی های بوش اغلب در مدارس نظامی و برای کهنه سربازان انجام می گیرد و مسئولیتی که وی برای صدور دموکراسی در خود احساس می کرد را با موارد مذهبی مشابه آن در خاورمیانه مقایسه می کردند. ناکامی بوش در مهار بنیادگرایی و دورنمای تیره جنگ در عراق نیز به رویگردانی آنها از نئومحافظه کاران کمک می کرد.
این انتخاب نتایج بسیار بزرگی در عرصه بین المللی به دنبال خواهد داشت و این نتایج را بیشتر در حوزه تعاملات آمریکا با دیگر قطب های سیاسی و اقتصادی جهان باید مشاهده کرد. اگر چه راه حل اقتصادی اوباما برای بحران اخیر یعنی کمک به طبقات فرودست برای توانمند شدن و در نتیجه بالا رفتن قدرت خرید مردم و به حرکت در آمدن چرخهای اقتصاد را نمی توان راه حلی جدی و مثمر ثمر دانست ، اما بدون شک آمریکا و لیبرال دموکراسی برای ترمیم و تقویت هر چه بیشتر خود به چنین انتخابی نیاز داشتند.
بالا^^