هادي كحال زاده
خرسندي برخي، از وقوع بحران مالي در آمريکا و خوشحالي از عقوبت الهي غرب ديري نپايد که به تشکيل کارگروه بررسي عوارض بحران بر اقتصاد ايران و ابراز نگراني از دامنه تاثيرات آن انجاميد. نگراني از چگونگي اثر بحران مالي جهان بر زندگي روزمره ما ايرانيان، فارغ از چگونگي شکل گيري، عوارض و تاثيرات آن بر اقتصاد جهاني و چگونگي مديريت آن و پيش بيني دوره ي رکود، موضوعي بس قابل تامل و پراهميت است. اقتصاد منزوي ايران اگرچه در نگاه اول، تاثيري از تحولات بازارهاي پيشرفته مالي جهان نمي پذيرد، اما بي شک تحت تاثير اثرات جانبي و ثانوي رکود بزرگ خواهد بود. اقتصاد وابسته به درآمدهاي نفتي و متاثر از نوسانات بازار انرژي، بشدت متاثر از رشد اقتصادي جهان وتقاضاي جهاني نفت است، هر چند که از شبکه پرتردد بازار هاي مالي و سرمايه ي جهان دور باشد.
بروز بحران در وال استريت و سرايت آن به ديگر اعضاي شبکه مالي جهاني به آغاز رکود و کاهش اعتماد به بازارهاي مالي و سرمايه ي جهان منجر شد. رکودي که در پي خود کاهش تقاضاي کل در اقتصاد هاي پيشرفته و در نتيجه کاهش تقاضاي نفت را در پي داشت. تاثيري که بلافاصله تقاضاي جهاني نفت را از 88 ميليون بشکه به 85 ميليون بشکه در روز، طي چند هفته، کاهش داد. انتشار آمار کاهش توليدات صنعتي آمريکا طي چند روز اخير در کنار پيش بيني ادامه وضعيت موجود طي دو يا سه سال آينده، پيش بيني کاهش رشد اقتصادي جهان از 3.8 به 3.3 درصد و کاهش رشد اقتصادي آمريکا از 1.5 درصد به 0.6 درصد در سال 2009 که مصرف کننده 25 درصد انرژي جهان است، باعث کاهش 35 تا 40 درصدي مصرف انرژي خواهد شد. اين شرايط مي تواند مويد دوره ي بسيار سخت براي کشورهاي حلقه ضعيف اقتصاد يا کشورهاي حاشيه ي اقتصاد جهاني همچون ايران باشد.
وابستگي شديد بودجه به درآمدهاي نفتي، وابستگي اقتصاد به نوسانات نرخ ارز, عليرغم تثبيت اين نرخ طي سالهاي گذشته, وجود بحران هاي جدي داخلي به واسطه ناآگاهي و ناتواني دولت در مديريت کشور و... دامنه تاثير بحران کنوني بر کشور ما را صد چندان نموده است. آغاز بحران را مي توان پايان روزهاي خوش و روياي درآمدي نفتي ايران تلقي نمود. نزديک به 200 ميليارد دلار درآمد طي سه سال، ديگر در سه سال آينده ظاهرا تکرار نخواهد شد و بلند پروازي دولت در مصارف ارزي نيز ديگر مجالي براي بروز نخواهد يافت.
بررسي وضعيت بودجه کشور با توجه به حجم دولت در اقتصاد کشور بخوبي مي تواند بخشي از دامنه تاثير بحران بر اقتصاد ايران را توضيح دهد. بودجه دولت يا سهم آن در اقتصاد در سال گذشته نزديک به يک سوم توليد ناخالص ملي ايران بوده است. اين بودجه 93 هزار ميليارد توماني سال جاري، حداقل با 15 هزار ميليارد تومان کسري نيز روبرو است که اين کسري فارغ از (۱) کسري تراز عملياتي و (۲) تعهدات بودجه ي و برنامه ي دولت، يعني بدهي هاي دولت به ديگران که حداقل چيزي بين 50 تا 60 ميليارد دلار مي باشد. چنانچه دولت بتواند با جابه جايي در رديف هاي بودجه و انتقال بخشي از مصارف عمراني به جاري، بخشي از کسري خود را پوشش دهد و با برداشت از حساب ذخيره ارزي (به فرض وجود 25 ميليارد دلار، که حداقل 2 برابر بيش از انتظار واقعي موجودي به نظر مي رسد)، مشکلات خود را تا پايان سال برطرف سازد، مصارف بودجه ي دولت معادل 110 ميليارد دلار خواهد بود که با کسر منابع غير نفتي، يعني حداکثر 34 ميليارد دلار درآمدهاي غير نفتي از آن، براي تعادل نيازمند استفاده از 75 ميليارد دلار ارز حاصل از فروش نفت خواهد بود. بدين معني که دولت در سال 1387 نزديک به 57 ميليارد دلار بيش از پيش بيني برنامه چهارم از درآمدهاي نفتي استفاده نموده است. اين پيش بيني تا پايان سال براين فرض بسيار خوش بينانه مبتني است که دولت تا پايان سال هيچگونه مشکلي براي تامين نيازهاي خود نداشته باشد.
چنانچه دولت بخواهد سطح موجود مصارف خود را حفظ کند مي بايست معادل تورم کنوني (30درصد) به مصارف و منابع خود در سال آينده بيافزايد، يعني بودجه خود را با 140 ميليارد دلار تنظيم نمايد. تا بدون پرداخت بدهي هايش صرفا سطح امسال حفظ شود. چنانچه درآمدهاي غير نفتي هم به همين اندازه افزايش يابد (که غير ممکن است) حداکثر ۴۵ ميليارد دلار درآمد غير نفتي کسب خواهد نمود. لذا لازم است براي تامين مابقي نياز بين ۹۰ تا ۹۵ ميليارد دلار درآمد نفتي داشته باشد. که معادل فروش ۹۰ تا ۹۵ دلاري، هر بشکه نفت در سال آينده است. بدين معني که تعادل بودجه اي ايران بدون هرگونه واريز به حساب ذخيره ارزي نيازمند دريافت 90 تا 95 ميليارد دلار در سال آينده مي باشد.
با نگاه به قيمت 57 دلار کنوني سبد اوپک (14 آبان 87)، قيمت متوسط نفت ايران حداکثر معادل 55 دلار مي باشد. با ادامه چشم انداز رکود و کاهش تقاضاي نفت، بي شک اين قيمت نيز کاهش معني داري خواهد يافت. چنانچه (1) قيمت نفت در سطح کنوني متوقف شود و يا اندکي کاهش يابد و (2) سطح سهميه توليد ايران در سطح 2.5 ميليون در روز(بعد از کاهش سهميه) باقي بماند، در سال آينده معادل 45 تا 50 ميليارد دلار درآمد ارزي براي ايران پيش بيني مي شود که معادل همين ميزان کسري بودجه براي دولت پيش بيني مي شود. در حالي که ايران نيازمند فروش نفت 90 دلاري براي تعادل بودجه اي خود مي باشد، به گزارش رويترز آذربايجان به نفت 40 دلاري، كويت به نفت 33 دلاري، قطر به نفت 24 دلاري، عربستان به نفت 49 دلاري و امارات به نفت 23دلاري براي تعادل بودجه اي خود نيازمند است. وجود ذخاير ارزي گسترده در عربستان 800، ونزوئلا 400، کويت 400 و روسيه 500 ميليارد دلار، عامل اصلي ثبات بخش به اقتصاد اين کشورها در شرايط بحراني است که چنين امکاني در ايران وجود ندارد.
عدم وجود منابع مناسب ارزي و کسري بودجه گسترده در سال آينده در کنار افزايش ارزش دلار، شرايط بسيار دشواري را پيش روي اقتصاد ايران قرار خواهد داد. ناتواني دولت در عرضه مناسب دلار به بازار براي تثبيت نرخ ارز، کاهش ارزش پولي ملي و افزايش قيمت دلار را به همراه خواهد داشت. اين افزايش قيمت طبيعي به دليل وجود نقدينگي بالا و سرگرداني پول در اقتصاد، بازار ارز را محلي براي تاخت و تاز سوداگري قرار خواهد داد لذا تقاضاي سفته بازي در بازار دلار نيز، افزايش قيمت دلار را شدت خواهد بخشيد. دولت در چنين شرايطي در راستاي ممانعت از نشت دلار و افزايش جذب آن، اقدام به محدوديت واردات، و محدود کردن خروج ارز از کشور خواهد نمود. به علاوه به نظر مي رسد حجم بسيار بالاي کسري بودجه مي بايست از طريق کاهش مصارف عمراني و استقراض گسترده از بانک مرکزي نيز جبران شود. اين کار از يکسو حجم نقدينگي را به صورت غيرقابل کنترلي افزايش خواهد داد که منجر به تشديد تورم و از سوي ديگر منجر به رکود در بخش عمراني کشور خواهد شد. که مي تواند بيکاري گسترده و ورشکستگي احتمالي پيمانکاران را در پي داشته باشد. ذکر اين نکته نيز ضروري است که عليرغم اصرار برنامه چهارم بر الزام دولت بر رشد 20 درصدي نقدينگي ساليانه، طي سه سال گذشته نقدينگي کشور از 68 هزار ميليارد تومان به 205 هزار ميليارد تومان افزايش يافته است. بدين معني که افزايش در حجم نقدينگي، 65 هزار ميليارد تومان بيش از نظر قانون برنامه چهارم بوده که تاثيرات تورمي خود را به روشني بر اقتصاد ايران نهاده است. با چنين توضيحي، وجود کسري گسترده بودجه، که خود مهمترين عامل افزايش تورم مي باشد، افزايش ارزش برابري دلار با ساير ارزها در سطح جهان، عدم وجود ارز کافي براي تثبيت قيمت دلار، افزايش قيمت تمام شده کالاهاي واسطه ي و حتي غير ضروري، کاهش شديد واردات، بيکاري گسترده، رکود بزرگ و شرايط بسيار دشواري را براي کشور به همراه خواهد آورد. متاسفانه بدليل عدم رقابت پذيري کالاهاي ايران با ساير کشورها، انتظار افزايش معني دار در صادرات را نيز نمي توان داشت، و بدليل انزوا در اقتصاد جهان و نبود تامل سازنده با جهان پيرامون استفاده از بازارهاي مالي جهاني به عنوان لنگري براي کنترل نوسانات اقتصادي و کنترل قيمت ارز نيز غيرممکن مي باشد.
بلند پروازي هاي دولت نهم، اسراف و پنهان کاري در چگونگي هزينه کرد بيش از 90 ميليارد دلار ذخاير ارزي کشور(از 200 ميليارد دلار درآمد) طي سه سال گذشته، ناتواني در مديريت کشور و بي انضباطي مالي، گسترش بد بيني داخلي و ملي ايرانيان به دولت و تلاش براي انزواي بيشتر ايران در جهان، دولت نهم را به يک از مخرب ترين و فراموش ناشدني ترين دولت ها در تاريخ معاصر ايران و دوره ي کنوني را به سخت ترين دوران براي مردم بدل خواهد نمود. هر چند که اين بحران عميق مي تواند منجر به تغيراتي در آرايش نيروهاي سياسي و قدرت شود اما اميدواريم، بحران کنوني از شدت طغيان خود بکاهد و تقاضاي نفت افزايش بيشتري بيابد تا بيش از اين بر شدت ناگواري معيشت مردم ما افزوده نگردد.
منبع : روزآنلاین
بالا^^