اصلاحات نوین
پنج‌شنبه، 2 آبان 1387

احسان رمضانیان
اصلاح طلبی نوین
مدتهاست که برخی از اصلاح طلبان، خواسته یا ناخواسته آنهایی را که از اصلاحات به سبک خاتمی رویگردان شده اند را غیر مستقیم متهم به انقلابیگری می کنند. در یادداشت پیش رو، نخست توضیحی راجع به اصلاح طلبی خواهم داد و در ادامه هم گریزی به مسأله انتخابات خواهم زد.
گروهی از اصلاح طلبان سعی دارند تحول خواهان را در موضع انقلابیون بنشانند و دوگانه اصلاحات-انقلاب را مطرح می کنند. این طرز برخورد که سرچشمه آن نوعی "خود مرکز بینی" است، آشکارا این پیام را به مخاطب می دهد که تنها راه درست، همان است که آنها می روند و اصلاحات همان است که آنها می گویند و کنشگرانی که جز آن را انجام می دهند، تلویحاً با انگ انقلابیگری می نوازند. یک سئوال اساسی: اگر انقلاب خوب است چرا آقایان آن را همچون اتهام مطرح می کنند؟ اگر هم بد است چرا خود از طلایه داران انقلاب 57 بوده و به نصایح بزرگان برای تغییر گام به گام وقعی ننهادند و به هیچ صراطی مستقیم نبودند؟ اگر بد است چرا گذشته خویش را نقد نمی کنند و اگر انقلاب فی نفسه چیز خوبیست، پس چه جای شکایت؟ آنها که می خواهند ما را تندرو و احیاناً انقلابی معرفی کنند، بدانند که ما هیچ تعلق خاطری به انقلاب (revolution) با تمام ابعادش نداریم. از دل هیچ انقلابی، دموکراسی و حقوق بشر بیرون نیامده و گمان هم نمی رود که در آینده این گزاره نقض شود. آنها که ما را متهم به تندروی می کنند بد نیست نیم نگاهی به دوران جوانی خود بیندازند، آنجا که جز زبان انقلاب و تخریب، نمی دانستند. ما نه تنها انقلابی نیستیم، که از شنیدن این نام بدنمان به لرزه می افتد. ما مفتخریم که انقلابی نیستیم. بنا براین وقتی در این سنین جوانی معتقد به اصلاحات ساختاری و در عین حال مسالمت آمیز هستیم، از دوستان اصلاح طلب خط امامی بسیار جلوتریم.
همچنین، ما را نباید به صفت 2 خردادی شناخت. دوم خرداد با تمام دستاوردها و تجربه هایش، با تمام محاسن و معایبش و با تمام خاطرات و فرصت سوزی هایش، حاملان خاص خود را داشت. ما حاملان "اصلاحات نوین" هستیم. اصلاحات ما از جنس دیگریست. اصلاحات ما با عقب نشینی گام به گام میانه ای ندارد. در قاموس ما دموکراسی تنها یک مفهوم را به ذهن می آورد که "لیبرال دموکراسی" است، "نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر" و جامعه مدنی همان است که در کتب آکادمیک تعریف شده، نه "مدینه النبی حاملان اصلاحات نوین، هاله تقدس را از هر آنچه دنیوی است برکشیده اند و معتقدند که هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند در پناه تقدس خود ساخته، حقوق بنیادین شهروندان را زیر پا بگذارد. حاملان اصلاحات امروز که بخش عمده ای از آنان متولدان پس از انقلاب 57 هستند، برای اصلاحات خود، خط قرمز مشخصی دارند که همانا حقوق بشر است. حقوق خدشه ناپذیر تک تک شهروندان، فارغ از نژاد و دین و مذهب و تعلقات ایدئولوژیک.
اصلاح طلبان دوم خردادی باید نسل جدید اصلاح طلب (اصلاح طلبان نوین) را بیش از گذشته جدی بگیرند و در معادلات خود سهم بیشتری را برای این نسل پیشرو قائل شوند. نمی توان چشمها را بست و تحولات عینی جامعه جوان ایران را ندید. اکثر فعالان سیاسی جوان، به وضوح علایقی آزادیخواهانه (بخوانید لیبرال) دارند و با رویکردی سکولار به سیاست می نگرند که این واقعیت، قابل کتمان نیست. سالها از پی هم می آیند، جوانان امروز جایگزین جوانان دیروز می گردند، ایدئولوژیهای شکست خورده و پوسیده از صحنه روزگار محو می شوند و "ایدئولوژی محوری" جای خود را به "انسان محوری" می دهد.
اما انتخابات؛ انتخابات می تواند یک فرصت باشد و در عین حال یک تهدید. فرصت برای کسانی که از این فضا برای رساندن پیام خود به مردم، حداکثر استفاده را بکنند و تهدید برای کسانی که تمام اعتبار و دارایی خود را خرج کرده و در نهایت پشیزی به کف نمی آورند. حضور خاتمی در چنین انتخاباتی را هم می توان از این زاویه مورد نقد قرار داد. نامزدی خاتمی در انتخابات، بازی مرگ و زندگیست با ریسک بالا. بسیاری معتقدند که کاندیداتوری خاتمی، نتیجه ای جز شکست نخواهد داشت. او را یا با تقلب می بازانند یا در صورت پیروزی خفیف، دولتش را به استیصال می کشانند. در هر دو صورت اعتبار خاتمی تباه می شود که از هر جهت برای ملت ایران یک فاجعه است. می توان چهره خاتمی را در سال 1392 پیش چشم آورد که از سال 84 مغموم تر است و دوستانش را به خاطر اصرارهای فراوان به شرکت در انتخابات ملامت می کند.
مسأله ما خاتمی یا "عبدالله نوری" نیست که هر دوی این بزرگواران برایمان محترمند. ما امروز تغییر می خواهیم. تغییری برآمده از کنه مطالبات سرکوب شده نسلی که کودکی اش را در سالهای جنگ، و جوانی اش را در حسرت گذراند. نسلی که تاوان اشتباهات نسل پیشین خود را می دهد و این عادلانه نیست.
صادقانه می گویم که نگارنده -با وجود تمام اختلافات فکری- به خاتمی ارادت دارد و هرگز از شکست او شاد نمی شود و به هیچ وجه تحمل خنده های مستانه تمامیت خواهان را ندارد. نگارنده در عین حال، آذر 80 را فراموش نمی کند، آنجا که دانشجویان دانشکده فنی در برابرش چنین شعار سر می دادند: "خاتمی خاتمی استعفا استعفا"، و نیز آذر 83 را که دانشجویان در همان دانشکده او را هو کردند. خدا می داند که تاب دیدن دوباره این صحنه را ندارم. خاتمی انسانی شریف و دوست داشتنی است، اما سوء استفاده از نوستالژی خاتمی جز سوزاندن سرمایه ها عایدی ندارد.
پروژه اصلاحات نیاز به تعریفی دوباره با رویکردی رادیکال دارد. حاملان گذشته نیز توان خود را آزموده اند و آنچه در چنته داشتند، نمایاندند. حاصلش آن شد که دیدیم و از دل اصلاح طلبی محافظه کارانه آنها، مجلسی فرمایشی و دولتی بنیادگرا خارج شد.
جامه اصلاح طلبی بیش از آنکه بر تن خاتمی ها و کروبی ها بنشیند، برازنده قامت "ماندلا" هاست. ما "نلسون ماندلا" را یک رفرمیست واقعی می دانیم نه کسانی که اصلاح طلبی و خوش نشینی را توأمان می خواهند. باید شرایط را برای ظهور ماندلاها و تحمیل آنها به قدرت حاکمه فراهم کرد.
"اصلاحات دوم خردادی" مرد، زنده باد "اصلاحات نوین"!
بالا^^