احمد زیدآبادی
دوست و همكار گرامي آقاي محمد قوچاني در شماره قبلي مجله شهروند مطلبي تحت عنوان «شيخ و سيد» نوشته بود كه به نظرم رسيد يكي از پاراگرافهاي آن بي ارتباط با موضع سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحكيم وحدت) در مورد انتخابات رياست جمهوري سال آينده نيست.
آقاي قوچاني مرقوم فرموده: « برخي اصلاح طلبان با تمسك به نامزدهاي آرماني مانند عبدالله نوري عملا به تحريم انتخابات فكر ميكنند.»
به نظر من، آقاي نوري اولا گزينهاي مناسب و مطلوب است و نه آرماني و ثانيا مطرح كردن ايشان از طرف سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي با هدف تحريم انتخابات صورت نگرفته است.
جالب است كه وقتي نام عبدالله نوري به عنوان كانديداي انتخابات رياست جمهوري دهم مطرح ميشود نزديك به عموم فعالان سياسي در شايستگي او ترديد نميكنند، اما اغلب تحقق اين مساله را ناممكن ميدانند.
برخي اين عدم امكان را به بي علاقگي شخصي آقاي نوري براي شركت در انتخابات نسبت ميدهند، برخي ديگر عدم حمايت برخي گروههاي اصلاح طلب از وي را علت مساله ميدانند و بسياري نيز رد صلاحيت او از طرف شوراي نگهبان را دليل ماجرا برميشمرند.
به نظر من اما هيچكدام از موارد فوق دليل قانع كننده اي براي «عدم امكان» كانديداتوري آقاي نوري و «جبري» تلقي كردن اين موضوع به شمار نميرود.
براي اينكه مساله بهتر شكافته شود، در اينجا ناگزير به تفكيك دو نوع جبر از يكديگر هستم. معمولا آنچه كه قطعي و لايتغير است، جبر منطقي است و وقتي كه پاي اين نوع جبر در كار باشد، عقل سليم سر ستيز با آن را ندارد و چارهاي جز تسليم نميبيند، اما جبر ديگري هم هست كه مي توان آن را جبر استراتژيك ناميد. اين نوع جبر قابل چالش و تغيير است اگر ارادهاي در ميان باشد.
براي نمونه، اگر فردي به يك بيماري لاعلاج كشنده مبتلا باشد و پزشكان نيز متفقالقول بر مرگ قريبالوقوع او گواهي دهند، مرگ آن فرد امري حتمي تلقي ميشود و يك انسان عاقل نيز با پذيرش اين موضوع به عنوان سرنوشتي محتوم، در انتظار حادثه مينشيند. البته اگر «معجزهاي» رخ دهد ممكن است وضع تغيير كند، اما كسي بر روي وقوع معجزه نميتواند شرط بندي كند.
اما اگر فردي به يك بيماري خطرناك مبتلا باشد و پزشكان تشخيص دهند كه مرگ او حتمي است مگر آنكه روزي پنج ساعت ورزش كند، آيا مرگ او امري محتوم است؟ قاعدتا پاسخ اين خواهد بود كه نه! اما اگر بيمار مذكور به حدي تنبل و بي اراده باشد كه هيچ احتمالي براي ورزش روزانه او به مدت پنج ساعت نباشد، آيا مرگ او حتمي است؟
در اينجا ميتوان استدلال كرد كه اين فرد به هيچوجه حال تكان دادن به خود را ندارد و بيجهت نبايد براي زنده ماندن او كوشيد بلكه بايد به انتظار مرگش نشست! اما در عين حال ميتوان دليل آورد كه او هم جان خود را دوست دارد و از ترس مرگ ممكن است تحركي به خود دهد، پس هر تلاشي كه لازم است براي واداشتن او به حركت بايد انجام داد.
به نظر من شرايط ايران هم به گونهاي نيست كه يك جبر منطقي، كشور ما را به سرنوشتي محتوم، محكوم كرده باشد، بلكه اگر هم جبري هست، جبري استراتژيك است و ريشه در بي ارادگي ما دارد.
از اين رو، آقاي نوري ميتواند يك گزينه واقعي باشد به شرطي كه همه يا اغلب نيروهاي اصلاح طلب و تحول خواه آن را بخواهند.
آقاي نوري خود تا كنون سخن صريحي مبني بر حضور يا عدم حضور خود در انتخابات رياست جمهوري به زبان نياورده و همچنان مشغول ارزيابي شرايط است، اما كم و بيش روشن است كه اگر دوستان از گروههاي مختلف تحركي به خرج دهند، آقاي نوري از يك كانديداي آرماني به يك كانديداي واقعي تبديل خواهد شد.
افزون بر بحث آرماني بودن كانديداتوري آقاي نوري، اين مساله نيز بارها از زبان كساني كه علاقه زايدالوصفي به حضور بي قيد و شرط در هر انتخاباتي بدون توجه به نتايج و تاثيرات آن دارند، شنيده ميشد كه طرح آقاي نوري به منظور تحريم انتخابات است، نكتهاي كه جناب قوچاني هم به آن اشاره كرده است.
در اينجا صريحا ميگويم بنده و دوستانم كه در دورههاي قبلي انتخابات از شركت در آن خودداري كرديم، نه از حركت خود پشيمانيم و نه آن را جرم تلقي ميكنيم كه اين بار بخواهيم تحت پوشش مطرح كردن آقاي نوري پروژه تحريم را پي بگيريم.
مسلما اگر روند اوضاع بار ديگر به سمتي رود كه ما راي خود را بي اثر و در خدمت نيروهاي غير دمكرات ببينيم، بدون لحظهاي ترديد از انتخابات كناره خواهيم گرفت، اما واقعيت اين است كه مطرح كردن آقاي نوري براي اين منظور نيست، يلكه بر اساس يك تحليل مشخص از شرايط ايران در يك سال آينده و امكان حضور واقعي ايشان در صحنه انتخابات صورت پذيرفته و من اين تحليل را پيش از اين در يك مصاحبه به تفصيل توضيح دادهام.
به هر حال، من به سهم خود اميدوارم كه همه دوستان اصلاح طلب و تحول خواه با غنيمت شمردن فرصتي كه براي عبور ايران از يك دوره بسيار بحراني و دشوار در افق پديدار شده است، برخيزند و گامي به پيش نهند.
منبع:شهروند
بالا^^