نجات بهرامی
یازده سپتامبر سال 2001 تاریخی فراموش نشدنی در تاریخ روابط جهان اسلام با غرب تلقی می شود. بسیاری از اندیشمندان این حادثه را سر آغازی برای بیداری هویتی آمریکاییان می دانند. بدون شک هیچ حادثه ای تا این اندازه بر تقابل فرهنگی و فکری غرب با جهان اسلام تاثیر گذار نبوده است. تصور اینکه گروهی کوچک مسلح به ایدئولوژی نفرت اینچنین به نمادهای سرمایه داری غرب حمله کنند و در چند لحظه آنها را با خاک یکسان کنند ، بسیار دور از ذهن و ناممکن می نمود. این حادثه برای سازندگان آن یک پیروزی بزرگ تلقی گردید. از نظر آنان با این عمل لیبرال دموکراسی غرب در خاک خود زمینگیر شده بود . در عمل اما عکس این تصور به وقوع پیوست. همبستگی جهانی عظیمی که بعد از این حادثه با مردم آمریکا به وجود آمده بود به این کشور این فرصت را داد که یکی از بزرگترین پایگاههای تروریسم و بنیادگرایی در خاورمیانه را اشغال کند و رژیم حاکم بر آن یعنی طالبان را سرنگون کند. بسیاری از نشریات معتبر اروپایی در آن روزها از تیتر " همه ما امریکایی هستیم" استفاده کردند. و این پاسخی به جمله جان اف کندی در دیدار از برلین غربی بود که در همدردی با مردم اروپای غربی اظهار داشته بود : همه ما برلینی هستیم. چند سال پس از اشغال افغانستان نوبت به حکومت صدام حسین رسید. وی یک روز پس از تخریب برجهای تجارت جهانی نیویورک ، با لحنی تمسخر آمیز از تشابه این حادثه با فیلمهای هالیوودی سخن گفته بود. اشغال این دو کشور اما تقابل سیاسی و فکری غرب و شرق را افزایش داد. اگر چه بسیاری از هسته های مهم القاعده در افغانستان و عراق نابود شدند اما در همان زمان شاهد سقوط اعتبار آمریکاییان در خاورمیانه و تقویت افراط گرایی در بسیاری از کشورهای منطقه نیز بودیم.
در بررسی علت وجود خشونت در خاورمیانه و ریشه یابی پدیده تروریسم از دو عامل ذهنی و عینی می توان یاد کرد.
از عوامل عینی می توان به ناکامی این کشورها در تطبیق خود با فرایند نوسازی و مدرنیته و فقدان جامعه مدنی قدرتمندی یاد کرد که انگیزه ها و پتانسیل های فعالیت اجتماعی و سیاسی جوانان را در قالبهای متعارفی چون احزاب و گروههای اجتماعی ساماندهی کند. در حوزه دلایل و عوامل ذهنی نیز آموزشهای مذهبی خطرناکی به چشم می خورد که سرشار از نفرت پراکنی و حمله به پیروان ادیان و تمدنهای دیگر است. بسیاری از علمای اسلامی خاورمیانه که سرنگونی نهاد خلافت عثمانی در جنگ جهانی را شکستی برای اسلام قلمداد می کنند، و جبران آن را در بازگشت به اسلام واقعی " آنگونه که خود برداشت می کنند" ، می دانند، اینک در مدارس مذهبی فراوانی که با کمک های مردمی اداره می شود ، به آموزش نوجوانان و کودکان مشغولند. این آموزشها به جای آنکه حاوی روشهایی برای بهتر زیستن و تعامل با ادیان و فرهنگهای مختلف باشد ، سرشار از توصیه به کشتن و کشته شدن است. نکته جالب اینکه عالمان دینی خاورمیانه که وجود خشونت در فیلمهای هالیوود را دلیلی بر انحطاط تمدن غرب می دانند، در برابر سر بریدن و آتش زدن و منفجر ساختن انسانها از سوی بنیادگرایان یا سکوت پیشه می کنند و یا به تایید ضمنی آن می پردازند و این همان تناقضی است که باعث تخریب وجهه آنا ن و حتی شتاب فرایند سکولاریسم در میان نخبگان و جوانان خاورمیانه شده است. آقایانی که زمانی فتاوای آنان عاملی بسیار موثر در شکست استعمار در آسیا و شمال آفریقا بود ، این روزها از نفوذ بر مردم روستاها و حتی اطراف منازل خود نیز عاجزند.
از سویی حکام این کشورها با کمک پول نفت ، بوروکراسی های فاسد و پر هزینه ای را بر پا کرده اند که به جای تاسیس نهادهای قانونی و مدرن و دادن آزادیهای مرسوم به مردم خویش ، آنها را در برابر نهادهای سنتی و بنیادگرایانی که اینک بر این نهادها مسلط اند ، تنها گذاشته اند. امروزه بسیاری از این نهادها در امور مختلفی از تعالیم مذهبی گرفته تا بهداشت و آموزش را بر عهده گرفته اند و خارج از سلطه دولتها از خدمات خود به مردم برای سوء استفاده از احساسات مذهبی آنان بهره برداری می کنند.
فرید زکریا اعتقاد دارد که : عصر " تازه شدن " به شیوه ای غریب به دنیای عرب رسیده است. جوامع عرب خاورمیانه آنقدر باز هستند که به واسطه نوگرایی دچار اختلال شوند ولی آنقدر باز نیستند که با این موج همراه شوند.آنها برنامه های تلویزیونی ، غذاهای حاضر و آماده و نوشیدنیهای رنگارنگ را می بینند ولی آزاد منشی معمول در جامعه و فرصت ها و امکان بر قراری آزادیهای بیشتر را نمی بینند. جهانی شدن در دنیای عرب صرفا کاریکاتور یک منتقد از جهانی شدن است، مجموعه ای عظیم از کالاهای غربی ، تابلوهای اعلانات و دیگر هیچ. وی آنگاه فقر و محرومیت طبقات پایین جامعه و روی آوردن آنها به بنیادگرایان و نیز ارائه خدمات اجتماعی و رفاهی و حتی بهداشتی از سوی سازمانهای دینی و فقدان یک جامعه مدنی قوی که بتواند جایگزین این سازمانها شود را از دلایل دیگری می داند که به رشد بنیادگرایی علی الخصوص در دنیای عرب کمک کرده است و در کنار استبداد داخلی و شکاف طبقاتی ، جوامع عرب را تبدیل به قفس های طلایی بزرگ و پر از جوانان مایوس و سر خورده کرده که خشم خود را به جای اینکه بر سر استبدادگران فاسد داخلی خالی کنند، آن را به سمت غرب، مدرنیته و ... هدایت می کنند. در حالی که حاکمان داخلی نیز از این امر چندان چندان ناخشنود نیستند. (ماهنامه آفتاب. شماره نهم)
امروزه برای بسیاری از مردم در گوشه وکنار جهان درک علل وعوامل خشونت در خاورمیانه بسیار دشوار است. اکثر آنها خاورمیانه را منطقه بمب گذاران انتحاری ، پرچم های سوخته، اجساد متلاشی شده ومبلغان مذهبی تند رویی می دانند که پیوسته فتوای جهاد صادر می کنند.واین تصورات کاملا در تضاد با دیدگاههایی است که این منطقه را گاهواره تمدن بشری می داند.
بالا^^