جبهه ی مشارکت و انتخاب سرنوشت
شنبه، 19 امرداد 1387

رشيد اسماعيلي

 

«جنبش اصلاحات ايران... پديده اي ايجاد شده از سوي قدرت نبوده و از درون ملت و نهادهاي مدني آن جوشيده است، لذا به طور طبيعي براي تداوم خود نياز به نظر و راي مردم دارد.» بخشي از بيانيه اولين کنگره جبهه مشارکت (مرداد1379)

جبهه ی مشارکت در میان نیروهایی که خود را هوادار دموکراسی و حقوق بشر تعریف می کنند به لحاظ گستردگی و توانمندیهای تشکیلاتی بزرگترین حزب به شمار می آید. دموکراسی و حقوق بشر دو شعار اصلی این حزب در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 بودند. البته جبهه ی مشارکت با انتقادات گسترده ای از سوی نیروهای تحولخواه و دانشجویی مواجه بوده است که در مواقعی این حزب را به عدم صداقت یا عدم ایستادگی بر مواضع اصولی متهم کرده اند. با این حال بدون اینکه قصد دفاع از کلیت عملکرد این حزب را داشته باشم نمی توانم منکر این واقعیت شوم که جبهه ی مشارکت در مقایسه با سایر احزاب اصلاح طلب ،در زمینه ی دفاع از حقوق شهروندی عملکرد مطلوب و بالنسبه قابل دفاعی داشته است. بدنه ی این حزب در تهران و شهرستانها از نیروهای پیشتاز طبقه ی متوسط تشکیل یافته که عموما ً خواستهای رادیکال سیاسی دارند، محبوبیت چهره های پیشرویی نظیر محمد رضا خاتمی و سعید حجاریان در بدنه ی این حزب، نمادی از این خواستهای رادیکال است. در واقع شما اگر به دفاتر حزب مشارکت بروید در اکثر نقاط کشور به جوانانی بر می خورید که به لحاظ نقد ساختار فعلی قدرت، نارضایتی از مناسبات کنونی و حتی اعتراض به عملکرد هشت ساله ی محمد خاتمی همانگونه می اندیشند که مترقی ترین نیروهای اجتماعی و سیاسی ایران. در حزب مشارکت البته نیروهای محافظه کار و سنتی نیز وجود دارند که هنوز خود را به شیوه ای ارتدکس «خط امامی» می دانند،این حزب همچنین دارای یک طیف قدرتمند از بوروکراتهای پشت میز نشین است که مهمترین دغدغه شان بازگشتن به همان موقعیت پیشین در سلسله مراتب دیوانسالاری دولتی است.
به هر حال جبهه ی مشارکت به رغم تواناییها و پتانسیلهای قابل توجهش به خاطر اسارت در یک « سیکل معیوب تحلیلی» که بیشتر ناشی از انفعال و عدم اعتماد به نفس است رفته رفته به راهی می رود که فرجامش چیزی جز از دست رفتن باقی اعتبار سیاسی این حزب نخواهد بود. در واقع نتیجه ی انتخابات مجلس هشتم در تهران و شیوه ی حضور جبهه ی مشارکت در این انتخابات تنها بخشی از محصولات این سیکل معیوب تحلیلی است، سیکل معیوبی که بیش از همه ساخته و پرداخته ی ذهن همان بوروکراتهای دور افتاده از «میز» و تئوری پردازی های سست- بنیادِ سیاستمدارانی نظیر «مصطفی تاجزاده» است، تاجزاده البته از بهترین مدیران عصر اصلاحات به شمار می آید که در دفاع از حقوق دموکراتیک ملت، کارنامه ی قابل قبولی از خود به جا گذاشت(1) منتهای مراتب نوع نگاه منفعل تاجزاده به مقوله ی «سیاست ورزی» و منحصر کردن سیاست ورزی به «شرکت در انتخابات تحت هر شرایط» و حاکمیت همین نگاه بر تصمیم گیریهای جبهه ی مشارکت، این حزب را به رغم سرمایه های قابل توجه فکری وتشکیلاتی از هر نوع «خلاقیت سیاسی» بازداشته است. مشارکت در سالهای اخیر تنها به آزمودن همان آزموده های شکست خورده بسنده کرده است. به عقیده ی بسیاری از تحلیلگران، این حزب با رهایی ایده ی قابل دفاع جبهه ی دموکراسی وحقوق بشر و خصوصا ً پس از کناره گیری محمد رضا خاتمی از دبیرکلی عملا ً به یک عقبگرد سیاسی تن داده است. ضمن اینکه طی این سالها هیچ تحلیل مشخصی از سوی این حزب در مورد دلایل شکست اصلاحات ارائه نشده و سیاستمداران این حزب عموما ً حتی اصل شکست اصلاحات را هم نمی پذیرند!
معمولا ً سعید حجاریان را-البته اشتباها ً- به عنوان تئوریسین حزب مشارکت می شناسند اما اکنون بر آگاهان سیاسی روشن شده که تصمیمات در جبهه ی مشارکت بر اساس تحلیلهای دیگری جز تحلیلها و تئوری پردازیهای سعید حجاریان گرفته می شود وگرنه حجاریان که مدتها پیش ندای «اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات» را سر داد و لزوم عبور از راهکارهای صرفا ً پارلمانتاریستی را یاد آور شد. حجاریان حتی در مقاله ی ارزنده ای که در سالگرد ترورش و پیش از انتخابات مجلس هشتم ارائه کرد به زبانی علمی و با استفاده از مفاهیم جامعه شناسی سیاسی از بی ثمر بودن «شرکت در انتخابات» برای «گذار به دموکراسی» در شرایط فعلی ایران سخن گفت.به هر حال با خروج عباس عبدی(2) از حزب مشارکت و انزوای سعید حجاریان- به رغم احترام فراوانی که ظاهرا ً به او گذاشته می شود- عملا ً حزب، سرنوشت خود را با تحلیلهایی گره زده است که نتایج وخیم آنها را می توان در رییس جمهور شدن محمود احمدی نژاد و عدم اقبال کم سابقه ی مردم تهران به لیست مورد حمایت خاتمی و جبهه ی مشارکت مشاهده کرد.
به هر حال اکنون نیز با نزدیک شدن به موعد انتخابات ریاست جمهوری سال آینده جبهه ی مشارکت بار دیگر نشانه های روشنی از تصمیم گیری بر مبنای همان سیکل معیوب تحلیلی و عدم خلاقیت سیاسی را از خود بروز داده است. طرح یک طرفه و عجولانه ی نامزدی محمد خاتمی برای انتخابات بدون پاسخ دادن به پرسشها،انتقادات و ابهامات موجود در نحوه ی عملکرد سیاسی آقای خاتمی در حین هشت سال ریاست جمهوری و فقدان یک پشتوانه ی تحلیلی – تئوریک ِ منسجم و قابل قبول برای نامزدی مجدد ایشان، بیانگر عزم جزم تصمیم گیران اصلی این حزب بزرگ سیاسی جهت تکرار اشتباهات گذشته است! متاسفانه نه شخص آقای خاتمی و نه جبهه ی مشارکت تا کنون حاضر نشده اند با منتقدین تحولخواه خود وارد یک دیالوگ انتقادی شوند در واقع اگر آقای خاتمی درصدی از آن میل و اشتیاق مضاعف که برای دیالوگ بین تمدنها و گفتگو با« پدران مقدس واتیکان» دارد را در مورد گفتگوی نخبگان ایرانی با یکدیگر و گفتگو با روشنفکران و دانشجویان منتقد نیز می داشت، شاید بسیاری از مشکلات و ابهامات حل و رفع می شد. چرا آقای خاتمی جز حضور در مجامعی که جوانان و نوجوانان احساساتی برای تجلیل از "مردی با عبای شکلاتی" تشکیل می دهند به حضور در جمع های دیگر حاضر نمی شود؟ چرا ایشان حاضر نیستند با منتقدین جدی خود روبرو شوند؟ چرا جبهه ی مشارکت یکبار این منتقدین را با آقای خاتمی زیر یک سقف جمع نمی کند تا رییس جمهور پیشین در مورد عملکرد سیاسی خود در دوران هشت ساله به آنها پاسخ بگوید؟ به راستی بدون نقد هشت سالی که گذشت و بدون مشخص شدن دیدگاههای واقعی آقای خاتمی و جبهه ی مشارکت در مورد مقولاتی نظیر معنای اصلاحات دموکراتیک ، دلایل عدم موفقیت جنبش اصلاحی در سالهای 76 تا 84، عمق و گستره ی اصلاحات مدنظر خاتمی و مشارکت و استراتژی و تاکتیکهای طراحی شده جهت غلبه بر موانع دموکراسی، طرح یک طرفه ی آقای خاتمی از سوی جبهه ی مشارکت و مجاهدین انقلاب چه گرهی از کار فروبسته ی اصلاحات ،توسعه و دموکراسی در ایران خواهد گشود؟ چرا جبهه ی مشارکت حاضر نیست به تحلیلهای بقیه ی تحولخواهان لا اقل گوش فرا دهد شاید که استراتژی، تاکتیک و نامزد مورد نظر برخی از تحولخواهان بهتر و بیشتر بتواند به امر خطیر دفاع از منافع ملی و اصلاحات دموکراتیک کمک کند؟ متاسفانه مشارکت نه تنها اقدامی در جهت سامان دادن یک گفتگوی همگانی و تعبیه ی مکانیسمی جهت تصمیم گیری بر اساس خرد جمعی مجموعه ی نیروهای هوادار دموکراسی و حقوق بشر انجام نمی دهد بلکه با اصرار بر یکجانبه گرایی، تحولخواهان را بیش از پیش می رنجاند و بیم آن می رود که اعتماد نیروی اجتماعی خواهان «تغییرات مسالمت آمیز و دموکراتیک» را نیز برای همیشه از دست بدهد.
طی روزهای گذشته نحوه ی برخورد برخی دوستان حزب مشارکت با طرح احتمال کاندیداتوری عبدالله نوری نه تنها بسیار عجیب و دور از انتظار است بلکه نشانه ای آشکار از بی توجهی این دوستان به نظرات و مطالبات نیروهای تحولخواه محسوب می شود، بدوم شک با بی توجهی به این مطالبات اولین کسانی که ضرر خواهند کرد همین دوستان خواهند بود.( به عنوان مثال چرا سایت نوروز ارگان رسمی حزب مشارکت در نظر سنجی خود برای انتخابات آینده حتی حاضر به درج نام عبدالله نوری در بین ده گزینه[که حتی ناطق نوری هم بین آنها هست] نشده و در واقع حتی پیش از شورای نگهبان عبدالله نوری را از گردونه حذف کرده است؟! این همه در حالیست که حمایتهای سیاسی و اجتماعی از عبدالله نوری در حال اوجگیری است و طی این روزها او خبر ساز ترین نامزد احتمالی انتخابات بوده است. این اقدام دوستان مشارکت در سایت نوروز و حذف نام عبدالله نوری از فهرست نامزدهای احتمالی با کدام معیار عقلی، سیاسی و اخلاقی قابل توجیه است؟)*
به هر حال لازم دیدم که در همین ابتدای آغاز راه ماراتن انتخابات ریاست جمهوری این هشدار و انتقاد دلسوزانه را خطاب به دوستان عزیزم در حزب مشارکت ایراد کنم که با این رویه ی یکجانبه و بی توجهی به تحلیلها و خواستهای منتقدین دموکراسی خواه راه به جایی نخواهند برد(3). این انتخابات - حتی صرفنظر از اینکه چه کسی رییس جمهور شود - به شرط هشیاری و شجاعت مدنی، توام با بصیرت نظری ِ مجموعه ی نیروهای اصلاح طلب و تحولخواه می تواند بستر و محملی باشد برای برون رفت میهن عزیزمان از بحران و انسداد کنونی.
سخن آخر اینکه ؛فردای انتخابات ریاست جمهوری نهم که محمود احمدی نژاد رییس جمهور شد من هم مانند هزاران جوانی که در ستادهای دکتر معین بدون هیچ چشم داشتی با دستان خالی شبانه روز جان کندند بابت شکست در انتخابات عمیقا ً غمگین بودم(4)، ما آن روز اما به رغم غمی که بر دلهایمان سنگینی می کرد احساس سربلندی می کردیم چون معتقد بودیم شرافتمندانه مبارزه کرده ایم و در راه دفاع از حقوق دموکراتیک ملت طی آن انتخابات هر چه از دستمان ساخته بود انجام دادیم. مجموعه ی نیروهای حامی دکتر معین در آن مقطع آنچنان پیشروانه عمل کردند و سخن گفتند که حتی بسیار از تحریمی ها دو دل شده بودند و شاید – فقط شاید- اگر فرصت بیشتری داشتیم نتیجه ی بهتری کسب می کردیم. افسوس که آن رویه ی پیشروانه و مترقی ادامه نیافت ؛ بعد از انتخابات و به دنبال طرح تشکیل جبهه ی دموکرسی و حقوق بشر حزب مشارکت در موقعیت ویژه ای قرار داشت که می توانست خود را محور یک ائتلاف گسترده ی سیاسی قرار دهد، آن فرصت اما به خاطر عدم شجاعت ، احتیاط محوری ِ افراطی و حاکمیت برخی جزمها و خط کشی های تاریخی در ذهن برخی دوستان از دست رفت، در واقع آن فضای پس از انتخابات، بهترین فرصت برای احیای مجدد اعتماد اجتماعی به حزب مشارکت بود ولی برخی دوستان اعتماد سازی با حاکمیت را به اعتماد سازی با مردم ترجیح دادند و حتی علنا ً از اشتباه بودن طرح دموکراسی و حقوق بشر سخن گفتند. این رویه نه تنها موجب دلسردی روشنفکران که حتی باعث ریزش در بدنه ی مشارکت هم شد. حالا روزگار فرصت دیگری برای اعتماد سازی در اختیار جبهه ی مشارکت قرار داده است آیا این فرصت نیز بناست از دست برود؟ جبهه ی مشارکت برای جلب اعتماد طبقه ی متوسط شهری و روشنفکران این طبقه چه خواهد کرد؟ بدون حمایت طبقه ی متوسط ، مشارکت راه به جایی نخواهد برد و در این جزیره ی سرگردانی تنها به سوی انزوا و فراموشی بیشتر پیش خواهد رفت. مشارکت نباید این فرصت یکساله را از دست بدهد به نظر من فضا برای گفتگو و حرکت به سوی تصمیم گیری بر اساس خرد جمعی نسبتا ً آماده است در این میان راهی که دوستان مشارکت می روند و تصمیمی که آنها می گیرند از اهمیت به سزایی برخوردار است آیا قرار است بار دیگر به معصیت مصیبت بار فرصت سوزی گرفتار شویم؟ جبهه ی مشارکت به کدام راه خواهد رفت؛ راه احیای جنبش اجتماعی و تلاش برای تحقق دموکراسی و حقوق بشر یا راه ارضای خواستهای بوروکراتهای بی طاقت؟
پی نوشت:
1)تاجزاده از لایق ترین مدیران دولت اصلاحات بود که به اتفاق عبدالله نوری نقش ویژه ای در پیش برد پروژه ی توسعه ی سیاسی داشتند، پروژه ی توسعه ی سیاسی با استیضاح نوری در سال 77 و انفصال تاجزاده در سال 79 عملا ً به محاق رفت. شاید اگر خاتمی به جای انبوهی از بوروکراتهای فرصت طلب و فرصت سوز در رده های بالای مدیریتی دولت خود 50 مدیر مانند مصطفی تاجزاده و عبدالله نوری داشت اصلاحات به چنین سرنوشتی دچار نمی شد. در جبهه ی مشارکت البته مدیران لایق دیگری نظیر صفایی فراهانی، شیرکوند، حجتی و صفدر حسینی نیز وجود دارند که از سرمایه های مدیریتی کشور محسوب می شوند.
2) خروج عباس عبدی از جبهه ی مشارکت ضربه ی بدی به این حزب بود و عملا ً سطح تحلیلهای این حزب را پایین آورد. طی این مدت نیز استخواندار ترین انتقادات را به عملکرد هشت ساله ی اصلاح طلبان و شخص آقای خاتمی عباس عبدی به عمل آورده است. در واقع عبدی جزء معدود کسانی است(تعدادشان به انگشتهای یک دست هم نمی رسد!) که تحلیل جامعی از دلایل شکست اصلاحات ارائه کرده اند. متاسفانه دوستان جبهه ی مشارکت، آقای خاتمی و اصلاح طلبان در برابر این انتقادات چیزی جز سکوت برای ارائه نداشته اند در این مورد خصوصا خوانندگان را به مرور "نامه ای برای امروز" (نامه ی عباس عبدی به خاتمی) و تحلیل عبدی از پیروزی احمدی نژاد در انتخابات تحت عنوان "سرنوشت محتوم" دعوت می کنم
3) از جمله دوستان مشارکت را به مطالعه ی مقاله ی بسیار جالب توجه عباس عبدی در مورد انتخابات ریاست جمهوری آینده، در شماره ی 55 هفته نامه ی شهروند دعوت می کنم، همچنین نگاه کنید به تحلیل جامع وپیشنهادات عبدالله مومنی در مقاله ی "کدام استراتژی؟ کدام تاکتیک؟" منتشر شده در روزنامه ی کارگزاران ( 7 مرداد)
دکتراحمد زید آبادی دبیرکل سازمان دانش آموختگان(ادوار تحکیم) و حسن اسدی از دوستان شورای مرکزی سازمان ادوار نیز در مورد این انتخابات طی یادداشتهای متعددی مطالب بسیار مهم و قابل توجهی را عرضه کرده اند.
4) در آن مقطع من عضو شورای جبهه ی مشارکت در حوزه ی اصفهان بودم(اولین شورای انتخابی حزب در سطح کشور) و همچنین مسئول کمیته ی آموزش حزب در شهر اصفهان، چند ماه پس از انتخابات به خاطر همان رویه ی احتیاط محور- محافظه کارانه و گرفتاری تشکیلات در همان سیکل معیوب تحلیلی که اینجا هم آن را نقد کردم و به رغم علاقه ام به جبهه ی مشارکت و دوستانم در این حزب پس از نزدیک هفت سال همکاری و عضویت- که از دوره ی دانش آموزی آغاز شده بود- به تلخی از آن جدا شدم.این را از این بابت یادآوری کردم که دوستان بدانند دشمنی و عداوتی با جبهه ی مشارکت ندارم و آنچه می نویسم و انتقاداتی که طرح می کنم همه از سر دلسوزی و به امید نجات جبهه ی مشارکت از این سیکل معیوب سقوط است.
* در آخرین لحظاتی که این یادداشت را می نوشتم متوجه شدم که خوشبختانه این نظر سنجی از روز سایت نوروز برداشته شده است.

بالا^^