احمد زیدآبادی
ساده كردن مسائل پيچيده و پيچيده كردن مسائل ساده ظاهرا يكي ديگر از همان هنرهايي است كه نزد ما ايرانيان است و بس!
از يك سو كل جهان هستي را در چشم به هم زدني تبيين و تمام رازهاي خلقت را برملا ميكنيم و از ديگر سو بيش از ربع قرن با تمام قوا درگير كشف نسبت جمهوريت و اسلاميت در نظام جمهوري اسلامي ميشويم و گامي در جهت حل اين "معما" نيز برنميداريم.
در اين ميان گويا كساني بايد مورد حمله قرار گيرند كه مساله سادهاي را به زبان ساده توضيح ميدهند، ولي كساني كه همان مفهوم ابتدايي و ساده را در پيچ و خم لفاظيهاي بي معنا، گنگ و نامربوط ميكنند و به خورد خلقالله ميدهند، از نقد در امان ميمانند.
به نظر من در ميان همه كساني كه جمهوري اسلامي را تبيين كردهاند، كسي بهتر از مصباح يزدي از عهده كار بر نيامده است. او بدون ملاحظه كاري و در عباراتي كاملا قابل فهم، درك خود را از تركيب جمهوري اسلامي و مفهوم مورد نظر آيتالله خميني از اين تركيب، بيان كرده است و شگفت آنكه از سوي كساني مورد تهاجم و حمله قرار گرفته است كه عينا همان حرفهاي او را اما در قالبي گنگ و گمراه كننده تكرار ميكنند. در واقع به نظر ميرسد كه مصباح نه به علت ديدگاهش در باره جمهوري اسلامي بلكه به دليل يك رنگياش در برخورد با اين موضوع هدف انتقاد همراهان و همفكرانش قرار گرفته است.
در روزهاي اخير منهاي اصلاح طلبان - كه البته برخي از آنها هم روشن نيست چه ميگويند - ساير كساني كه به انتقاد از مصباح برخاستهاند، تمام حرفشان اين است كه "جمهوري" شكل و قالب نظام سياسي ايران و "اسلام" محتوا و مضمون آن است. مگر مصباح چيزي خلاف اين ميگويد كه به جانش افتادهاند؟
مصباح تمام حرفش اين است كه واژه جمهوري در تركيب جمهوري اسلامي اگر به معناي دمكراسي مراد شود، بيربط است چرا كه دمكراسي به محتواي يك نظام سياسي مربوط ميشود و نه به شكل آن. آيا دروغ ميگويد؟
افزون بر اين، مگر شكل و قالب يك نظام سياسي چقدر اهميت دارد كه بسياري خود را سرگرم تبيين و تفسير آن كردهاند؟ در دنيا ده ها نظام غير جمهوري وجود دارد كه در صف نخست دمكراسيهاي جهان قرار گرفتهاند و در عوض دهها جمهوري يافت ميشود كه اثري از دمكراسي و حقوق بشر در آنها يافت نميشود.
در واقع همه ما به نحوي اسير شكل شدهايم. يكي از اين اسارتها نزاعي است كه مدتها بر سر مشروطه خواهي و جمهوري خواهي راه افتاده است.
اينكه يك نظام مشروطه باشد و يا جمهوري واقعا چه تفاوتي ميكند كه گاهي ما بر سر آن با يكديگر نزاع ميكنيم؟
اگر محتواي نظام سياسي ايران "اسلام" است شكل "جمهوري" چه تاثيري بر سرنوشت ما ميگذارد كه هر از چندي در باره آن با هم مناقشه ميكنيم؟
از نظر مصباح اگر جمهوريت يعني قالب نظام بخواهد به محتواي آن يعني اسلاميت آسيب رساند، بايد در فكر قالب ديگري بود زيرا هيچكس محتوا را فداي شكل نميكند. آيا ساير روحانيون چيز ديگري ميگويند؟ اكثر آنها حداكثر ميگويند بايد مكانيسمي براي جمهوري طراحي كرد كه هيچگاه مقابل محتوا قرار نگيرد. اين همان كاري است كه نظام جمهوري اسلامي سالها آن را انجام داده و با تعبيه فيلترهاي متعدد در راه انتخاب آزاد شهروندان، آنها را به همان سويي كه خواسته هدايت كرده است.
با اين حساب، اگر مردم قرار باشد همان چيزي را انتخاب كنند كه حكومت ميخواهد، ديگر اين همه دردسر برگزاري انتخابات را براي چه بايد تحمل كرد؟ آيا پيشنهاد مصباح براي خلاص شدن از شر انتخابات بهتر از مشغول شدن دائمي با اين پديده بياثر نيست؟ به گمان من كه هست.
با اين حال، كاش ميشد از مصباح سوال كرد كه اگر روزي مردم به هر دليلي نظام اسلامي را نخواستند و اكثريت قريب به تمامشان سكولار شدند، وي در آن صورت براي حفظ اسلاميت نظام چه خواهد كرد؟
آيا به پيروانش دستور خواهد داد كه تمام مردم را با زور اسلحه به تمكين آورند؟ پاسخ وي به اين پرسش احتمالا مثبت است، اما اگر پيروان وي آنقدر ناچيز بودن كه توان مقابله با اكثريت را نداشتند، در آن صورت تكليف حكومت اسلامي وي چه ميشود؟
اي كاش ميشد همين پرسش را از منتقدان راستگراي مصباح نيز كرد بويژه از مدير مسئول كيهان كه به نقد آراء استاد خود برخاسته و چيزهايي نوشته كه عقل سليم از درك آن عاجز است.
20/دي/84
بالا^^