تحریم‌کنندگان و شرکت‌کنندگان در انتخابات
جمعه، 21 تیر 1387

اکبر گنجی

ارزیابی وضعیت فعلی

انتخابات مجلس هشتم با شرکت حدود ۴۶ درصد مردم برگزار شد. اگر در انتخابات هیچ‌گونه تقلبی صورت نگرفته باشد (که بنابر ادعای اصلاح‌طلبان و همه مخالفان صورت گرفته است)، ۵۴ درصد مردم آن انتخابات را تحریم کرده‌اند.

انتخابات مجلس هشتم نشان داد که مدعیات و ادله‌ی تحریم‌گران بیش از مدعیات و ادله‌ی دعوت‌کنندگان به شرکت در انتخابات پذیرش اجتماعی یافته است. شرکت‌کنندگان و تحریم‌کنندگان دو طیف یا دو جبهه متنوع را تشکیل می‌دهند.

طیف شرکت‌کنندگان

رهبر، مراجع تقلید، تمام ارکان نظام (قوای سه گانه، ارتش، سپاه، بسیج و...)، محافظه‌کاران (از جمله روحانیت مبارز تهران و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)، اصلاح‌طلبان (از جمله مجمع روحانیون مبارز و مجمع مدرسین حوزه علمیه قم)، نهضت آزادی و... مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کردند.

اگر این اصل پذیرفته شود که مردم به دعوت گروه‌ها و افراد مرجع در انتخابات شرکت می‌کنند، رأی ۴۶ درصدی باید میان همه‌ی این‌ها، از جمله مثلث هاشمی و خاتمی و کروبی توزیع شود. روشن است که بخشی از افراد بنابر تکلیف شرعی در انتخابات شرکت می‌کنند و در هر حال، حداقل ثابتی از آرا متعلق به محافظه‌کاران است.

با توجه به انسداد سیاسی و عدم دسترسی به اطلاعات، تعیین دقیق این که چه میزان از این تعداد به دعوت اصلاح‌طلبان در انتخابات شرکت کرده‌اند، بسیار دشوار است. با این همه، آرای منتخبان تا حدودی وضعیت گروه‌های شرکت‌کننده‌ی در انتخابات را نشان می‌دهد. اصلاح‌طلبان ممکن است بگویند نظام در انتخابات به شکل‌های گوناگون تقلب کرده و با تغییر آرا، اجازه نداده است کاندیداهای آن‌ها به مجلس راه یابند.

این مدعای درستی است، اما محل نزاع نیست. چرا که رژیم هرگونه تقلبی مرتکب شده باشد، تعداد کل شرکت‌کنندگان در انتخابات را کاهش نداده است. ادعای معقول‌تر این است که گفته شود، رژیم تعداد شرکت‌کنندگان را بیش از آن که بوده، اعلام کرده است. در هر صورت، به هیچ وجه نمی‌توان مدعی شد که بیش از نیمی از ۴۶ درصد شرکت‌کنندگان به دعوت اصلاح‌طلبان در انتخابات شرکت کرده باشند.

گروه‌های رادیکال دوم خردادی (جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) پس از این‌که شورأی نگهبان صلاحیت حدود دو هزار تن از داوطلبان را رد کرد، سودای پیروزی را کنار نهادند. مسأله‌ی بعدی این بود که با یک اقلیت کوچک نمی‌توان برنامه‌ی اصلاح‌طلبانه‌ای را در مجلس به تصویب رساند. در آن شرایط این پرسش مهم رویید: به چه دلیلی باید در چنین انتخاباتی شرکت کرد؟ پاسخ این بود: باید در انتخابات شرکت کرد تا با فرستادن یک اقلیت مقتدر، مجلس را چند صدایی کرد. در همان زمان طی مقاله‌ای گفته شد که چنین سودایی برنیامدنی است.1

مجلس هشتم تشکیل شد و در همان ابتدای کار، اقلیت مقتدر اصلاح‌طلب به لاریجانی رأی داد تا به رأی‌دهندگان بفهماند چگونه و با چه روش‌هایی می‌خواهد نگذارد «مجلس یک‌دست و یک صدایی» شود. لاریجانی هم در همین ابتدای کار، از طرح گسترش اعدام‌ها حمایت کرد. مجلس یک فوریت «طرح اخلال‌گری در امنیت روانی جامعه»، مورد حمایت لاریجانی و روح‌الله حسینیان را با حضور اقلیت قدرتمند اصلاح‌طلب به تصویب رساند. زبان لاریجانی هم رفته‌رفته به زبان احمدی‌نژاد تبدیل می‌شود.

طیف تحریم‌کنندگان

تحریمیون هم یک طیف بسیار متنوع و متفاوت را تشکیل می‌دهند: از گروه‌ها و افراد خارج کشوری گرفته تا گروه‌ها و افراد داخل. برخلاف آنچه برخی جلوه می‌دهند، فقط ضد انقلابیون مستقر در خارج از کشور انتخابات را تحریم نکرده‌اند، بسیاری از گروه‌ها و افراد داخل کشور هم انتخابات را تحریم کردند. اتفاقا اگر اکثریت ایرانیان خارج کشور ملاک باشد (نه گروه‌های سیاسی)، خارج کشوری‌ها بیش‌تر با حاکمیت همراهی نشان می‌دهند.

این امر علل و دلایل بسیاری دارد: آنان که در داخل کشور زندگی می‌کنند، در شرأیط استیصال به سر می‌برند. استیصالی که ناشی از فقدان عزت نفس، عدم احترام، تهیدستی و رفتار ددمنشانه و ستمگرانه‌ی زمامداران است. خارج کشوری‌ها، از طریق پیوند زدن خود با ایران موجود، در برابر غیری (غرب) که به ما به چشم بیگانه می‌نگرد، برای خود هویت‌سازی می‌کنند.

همین امر (یعنی تعلق هویتی) موجب می‌شود تا از طریق کمک به منشأ هویت‌ساز در مقابل بیگانه‌ی نافی هویت ایستادگی شود. رفت و آمد بدون درد سر به ایران و ترس از این که مبادا عدم شرکت در انتخابات مشکل‌ساز شود، هم در تصمیم‌گیری افراد بسیار موثر است. این‌ها برخی از علل و دلایل تفاوت رفتار سیاسی خارج کشوری‌ها و داخل کشوری‌ها است.

نمی‌توان فقط با تحلیل جامعه‌شناختی عدم مشارکت مردم در انتخابات را تبیین کرد. دلایل روانشاختی هم در کار است. بسیاری از افراد با عدم شرکت در انتخابات، انتقام عزت نفس از دست رفته‌شان را می‌گیرند. آنان نمی‌خواهند موجودی له‌شده و خوار شده باشند. آن‌ها خواهان احترام‌اند. آدمی وقتی احساس می‌کند عزت نفس‌اش را از دست داده است، دست به هر کاری می‌زند تا بلکه عزت نفس از دست رفته را بازیابد. «نه» گفتن به ستمگران، بخشی از فرایند بازتولید عزت نفس و اثبات استقلال «خود» است.

آنان که در ایران زندگی می‌کنند، به دلایل قابل فهم، به جای اعلام تحریم، می‌گویند در انتخابات شرکت نمی‌کنند. برخی از گروه‌ها و افراد یاد شده به شرح زیرند: دفتر تحکیم وحدت، ادوار تحکیم، ملی- مذهبی‌ها،جنبش مسلمانان مبارز، جبهه ملی ایران، اکثر زندانیان سیاسی، زنان فعال در جنبش زنان، عبدالله نوری، عباس عبدی، عباس امیر انتظام، قاسم شعله سعدی، ناصر زرافشان، شیرین عبادی، محسن کدیور، عزت‌الله سحابی، حبیب‌الله پیمان و غیره.

نکته جالب توجه این است که برخی از چهره‌های موثر احزاب دوم خردادی هم در انتخابات شرکت نکردند، ولی بنابر دلایلی عدم شرکت خود را به اطلاع مردم نرساندند. سعید حجاریان یکی از آن افراد است که چند روز قبل از انتخابات طی مقاله‌ی «بت‌وارگی صندوق رأی»، با زبان خاص خود، نشان داد که شرکت در آن انتخابات بی‌فایده است و خود در انتخابات شرکت نکرد.2

بحث بر سر این‌که کدام یک از گروه‌ها و افراد خارج کشوری یا داخل کشوری بیشترین تأثیر را در تحریم انتخابات داشته‌اند، بحثی بیهوده است. برای این‌که با هیچ ملاک و معیاری نمی‌توان میزان تأثیرگذاری گروه‌ها و افراد بر عدم شرکت مردم در انتخابات را معین کرد.

تعیین این‌که کدام افراد یا گروه‌ها به عنوان گروه مرجع سیاسی برای قهرکننده‌های با صندوق رأی عمل می‌کنند، امری ناممکن است. برای این‌که در شرایط موجود هیچ راهی برای تعیین میزان اعتبار اجتماعی و آتوریته افراد و گروه‌ها وجود ندارد.

واقعیت‌های ستبر

از جبر واقعیت نمی‌توان گریخت. سیاست برساخته‌ای بشری است، ولی نمی‌توان از موضعی ایدئولوژیک چشم بر واقعیت بست. سیاست در واقعیت ساخته می‌شود. اصلاح‌طلبان بدون توجه خاص به دو واقعیت مهم، راه به جایی نخواهند برد:

۱- واقعیت رأی محافظه‌کاران

فرایند مدرنیزاسیون ترکیب جامعه‌ی ایران را به شدت تغییر داده است. بخش گسترده‌ای از جمعیت ایران نوگرایند. ساختار جمعیتی جوان کشور و توسعه باسوادی هم به رشد اقشار نوگرا مدد رسانده است. در عین حال، بخش کم‌تری از مردم همچنان سنتی هستند و با اندیشه‌ی تجدد و نظام اجتماعی مدرن مخالف اند.

با توجه به وجود اقشار سنتی و نهادهای گسترده‌ی متعلق به آنان، حداقلی از آرای تثبت شده‌ی هر انتخاباتی از آن محافظه‌کاران است. این میزان در کلان شهرها بین ۱۰ تا ۱۳ درصد کل واجدین شرایط است. با توجه به وضعیت مهره‌ها در صفحه شطرنج سیاسی ایران، سودای جذب آرای محافظه‌کاران را در سر پروراندن، خیال خامی بیش نیست.

آن‌ها گروه‌های مرجع خود را دارند و این گروه‌های مرجع به آن‌ها می‌گویند در انتخابات به چه کسانی رأی دهید. نزدیکی به مواضع محافظه‌کاران گره‌ای از کار فروبسته‌ی ورود اصلاح‌طلبان به قدرت نمی‌گشاید. حتی اگر به فرض محال بتوان این آرا را جذب کرد، با این آرای اندک نمی‌توان به قدرت بازگشت.

نگاه نادرست به شکست‌های پیاپی، باعث شده است که گناه شکست را به گردن تندروی تعدادی اندک و دوری از شعائر دینی بیندازند. عدول از مواضع پیشین و گفتن این‌که ما به سینه‌زنی و زنجیر زنی و تکایا عنایت چندانی نداشتیم و عدم توجه به شعائر دینی باعث شکست ما شد، بیش از آن‌که ناظر به جهت‌گیری مردم باشد، معطوف به جلب رضایت رهبر و دیگر سردمداران اقتدارگراست. 

مقام رهبری  بیش از یک دهه است که با پافشاری بسیار در صدد جا انداختن این دستور کار سیاسی است که مسأله اصلی نه گذار به دموکراسی (از طریق ساختن یک جامعه‌ی مدنی قدرتمند و گسترش حقوق بشر و آزادی)، که حل مشکلات اقتصادی مردم مطابق با دیدگاه خاص وی است.

اگر به مواضع کنونی گروه‌های دوم خردادی نگریسته شود، دیده خواهد شد که آن‌ها نیز تمام تأکید خود را معطوف بر مشکلات اقتصادی کرده‌اند. اصلاح‌طلبان هر چقدر هم که با مواضع رهبر همراهی کنند، چیزی به دست نخواهند آورد و رهبر آن‌ها را خودی تلقی نخواهد کرد، ولی چیز مهمی را از دست خواهند داد: ریزش اجتماعی نیرو. فرایند از دست دادن نیروهای اجتماعی محصول عدول دائمی از مواضع پیشین و کوشش مداوم جهت اثبات خودی بودن است.

۲- واقعیت اکثریت تحریم‌کننده

امروز وزنه‌ی تحریم‌گران آن‌چنان سنگین است که دیگر هیچ‌کس قادر به نفی این واقعیت عظیم نیست. اصلاح‌طلبان اگر به رأی احتیاج دارند، این رأی نه در انبان محافظه‌کاران، که در کیسه‌ی تحریم‌کنندگان است. اصلاح‌طلبان اگر می‌خواهند به یک وزنه‌ی قوی اجتماعی تبدیل شوند، باید نگاه خود را به تحریم‌گران بدوزند.

تحریم‌کنندگان باید مجاب شوند که شرکت در انتخابات به سود فرأیند گذار به دموکراسی است. چنین دلایلی تاکنون عرضه نشده است. اصلاح‌طلبان هیچ طرح و برنامه‌ای برای اصلاح وضعیت فعلی و گذار به دموکراسی ارائه نکرده‌اند. این امر علل و دلایل گوناگونی دارد. اما نمی‌توان در این میان یک نکته‌ی مهم را نادیده گرفت: در ساختار فعلی، امکان تحقق هیچ وعده و برنامه‌ای برای گذار به دموکراسی وجود ندارد.

پانوشت‌ها:

۱- رجوع شود به:
اکبر گنجی، صدای سلطان و صدای آزادی، گامی به سوی تحریم انتخابات، ۱۹ اسفند ۸۶. رادیو زمانه، روز آن‌لاین، گویا نیوز و غیره.

۲- سعید حجاریان، بت وارگی صندوق رأی، روز آن‌لاین، ۲۳ اسفند ۸۶
حجاریان می‌گوید: «در عالم مقدسات می‌توان به ‏ضریحی متوسل شد و بدان دخیل‎ ‎بست. اما در عالمِ عرفیات، جایگزینی صندوق رأی با ضریح شرک‌آلود است‎ ‎و ‏می‌توان آن را به اصطلاح، «بت‌پرستی سیاسی» نام نهاد... برای‎ ‎برون‌رفت از افسون صندوق، آن هم ‏صندوقی که کمابیش مشابه جعبه‌ی‎ ‎پاندوراست، باید به قدرت و نیرو مجهز شد‎... نمی‌توان، مثلاً‎ ‎نزدیک انتخابات با بسیج پوپولیستی گمان کرد که ‏می‌توان این کتل را رد‎ ‎کرد.
ضرب المثل قدیمی‌ای داریم که می‌گوید: «جوی پای کتل فایده‌ای‎ ‎ندارد.» در قدیم ‏بعضی چاپاردارها به قاطرهایی که بار یا مثلاً هودجی بر‏‎ ‎پشتشان بود، در پای کتل، جو می‌دادند که بخورند و آن ‏سربالایی را بالا‎ ‎بروند. اما اغلب، بی‌فایده بود و به آن‌ها می‌گفتند که شما باید این جو‎ ‎را از سال‌ها قبل، آهسته ‏آهسته، به قاطر می‌دادید تا امروز بتواند این کتل‎ ‎و گردنه را بالا برود‎.»

بخش دوم:

توجیهات غیر مجاب‌کننده

این آرزوی دست نیافتنی‌ای است که گروه‌های دوم خردادی فکر کنند که می‌توانند پشت درهای بسته با تعدادی افراد معین، تصمیم به شرکت در انتخابات بگیرند، کاندیدای خود را هم معین کنند و بعد از دیگران بخواهند که در انتخابات شرکت و به کاندیدای آنها رأی دهند، چنین سودایی محقق نخواهد شد.

نباید به مردم همچون پیاده‌های مسلوب‌‌الاختیار عرصه‌ی شطرنج سیاسی نگریست. اصلاح‌طلبان از سه شیوه برای مجاب کردن تحریم‌گران و مردم برای شرکت در انتخابات استفاده می‌کنند:

۱- خطر احمدی‌نژاد

در طول سه سال گذشته اصلاح‌طلبان به انحأ گوناگون تمام مسایل و مشکلات ایران را به احمدی‌نژاد فروکاسته‌اند. این شیوه ناکارآمد است. اگر از صبح تا شب خطر احمدی‌نژاد و نتایج اقداماتش ذکر شود، کسی مجاب به شرکت در انتخابات نخواهد شد. چون در نهایت تحریم‌کننده این پرسش را مطرح خواهد کرد: آیا احمدی‌نژاد عامل تمام مشکلات و مسایل است و با رفتن او همه مشکلات رفع و تمام مسایل حل خواهد شد؟

مگر می‌توان تمام مسایل و مشکلات یک نظام سیاسی را به یک فرد فروکاست؟ به عنوان مثال، رهبر در این ساختار چه کاره است و چقدر قدرت دارد؟ رهبری که جهانش پر از دشمن و توطئه است، چون ذهن او این توطئه‌ها و دشمنان را بر واقعیت تحمیل کرده است. مسأله‌ی ما احمدی‌نژاد نیست، احمدی‌نژاد جز بسیار کوچکی از مسأله ماست. احمدی‌نژاد هم نباشد، رهبر با افراد دیگری همین وضعیت را تدوام خواهد بخشید.

مسأله این نیست که احمدی‌نژاد در اجلاس سراسری جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و در حضور فقهای بزرگ ایران اعلام می‌کند آمریکایی‌ها می‌خواستند او را در عراق بدزدند، درد این است که تمام علما این سخنان را می‌شنوند و آن را باور می‌کنند. کدام‌یک از علمای حاضر در آن جلسه، در جایی مدعای احمدی‌نژاد را به پرسش گرفت؟ احمدی‌نژاد هر روز از ترور و ربایش خود سخن می‌گوید، اما رهبر هم قاطعانه از او حمایت می‌کند.

۲- حرکت حول خاتمی

بخشی از اصلاح‌طلبان گمان می‌کنند که با علم کردن خاتمی می‌توان در جامعه شور آفرید و جنبشی به راه انداخت و انتخابات را برد. این رویکرد در انتخابات مجلس هشتم شکست خورد، لیست یاران خاتمی که با دخالت مستقیم او تهیه شده بود، حرکتی نیافرید و اکثریت مردم تهران را مجاب به شرکت در انتخابات نکرد.

تأکید بر این‌که اگر خاتمی در مقابل احمدی‌نژاد کاندیدا شود کار تمام است و او حتماً رئیس جمهور خواهد شد، تحریم‌گری را مجاب به شرکت در انتخابات نخواهد کرد. به عنوان نمونه، عباس عبدی، یکی از کسانی که در انتخابات شرکت نکرد، در گفت‌وگوی اخیرش با سعید حجاریان، شرکت در انتخابات ریاست جمهوری آینده را بی فایده دانسته و از اصلاح‌طلبان دعوت کرده تا در انتخابات آینده شرکت نکرده و به جای آن به نقد خود و به بازسازی خود بپردازند.1

به نظر عبدی اگر تمام گروه‌های اصلاح‌طلب بر سر خاتمی اجماع کنند و نظام هم اجازه دهد تا او در انتخابات شرکت کند، باز هم خاتمی رأی نخواهد آورد. از نظر عبدی حتی اگر خاتمی رئیس جمهور شود، توان این‌که تغییری در وضعیت ایجاد کند را ندارد.

احمد زیدآبادی، یکی دیگر از کسانی است که در انتخابات شرکت نکرد. او کاندیداتوری خاتمی در انتخابات آینده را بی فایده خوانده و وی را حتی اگر رأی بیاورد، مناسب برای این کار تشخیص نمی‌دهد.2 نباید گمان کرد که فقط عبدی و زیدآبادی چنین نظری دارند، دیگر تحریم‌گران، اگر نظر رادیکال تری نداشته باشند، حداقل با عبدی و زیدآبادی هم نظرند.

۳- طرح کاندیداتوری عبدالله نوری

برخی از اصلاح‌طلبان گفته‌اند که شاید با کاندیدا کردن عبدالله نوری بتوان تحریمیون را مجاب به شرکت در انتخابات کرد.3 این پیشنهاد چند مشکل اساسی دارد:

الف- عبدالله نوری ولایت فقیه را قبول ندارد و به صراحت تمام اعلام کرده است که قانون اساسی نیاز به اصلاح بنیادین دارد. قرار است او رئیس جمهور شود تا در چارچوب همین قانون اساسی با ولی فقیهی که قبول ندارد و او هم عبدالله نوری را قبول ندارد، کار کند.

علم کردن روحانی خوش‌فکر، توانا و استواری چون عبدالله نوری که خود شرکت در انتخابات را با وجود ساختار فعلی بی‌فایده می‌داند و به صراحت اعلام کرده است باید قانون اساسی اصلاح شود، مصداق آب در هاون کوبیدن است. با توجه به شرایط فعلی و ساختار سیاسی موجود، رد صلاحیت نوری حتمی است. پس هدف از کاندیداتوری نوری چیست؟

احتمالاً هدف دیگری مد نظر است. یعنی، هدف از کاندیداتوری عبدالله نوری، «ایجاد هیجان عمومی»، «وارد کردن شوک به جامعه»، استفاده از فرصت انتخابات برای طرح یک دیدگاه و سخنان رادیکال اعتراضی و... است، نه رئیس جمهور شدن وی.

هدف این است که پس از بیان سخنان رادیکال شوک‌آور و رد صلاحیت وی توسط شورای نگهبان، انتخابات رسما تحریم شود. اگر نظر گروه‌های دوم خردادی نادیده گرفته شود و گمان شود که عبدالله نوری می‌تواند شخصاً درباره‌ی مواضعی که باید اتخاذ کند تصمیم بگیرد، بازهم جای یک پرسش مهم وجود دارد: آیا عبدالله نوری حاضر است پرچمدار حرکت اعتراضی چند ماهه‌ای شود که برای شخص او هزینه‌های زیادی به دنبال دارد؟ سکوت چندین ساله‌ی نوری مبنا و دلایلی دارد، چه امری موجب می‌شود که عبدالله نوری آن مبانی و دلایل را نادیده بگیرد؟ برخی از تحریم‌گران به دنبال مصدقی هستند که در برابر شاه   بایستد. آیا عبدالله نوری می‌خواهد نقش مصدق در برابر شاه را بازی کند؟

ب- آیا گروه‌ها و احزاب دوم خردادی حاضرند در پشت سر نوری وارد یک حرکت رادیکال اعتراضی شوند؟ وقتی گروه‌های محافظه‌کار اصلاح‌طلب خاتمی را نمی‌پذیرند، آیا با پذیرش عبدالله نوری خطر درگیر شدن با رهبر را به جان می‌خرند؟

حسین مرعشی به روشنی اعلام کرده که خاتمی کاندیدای مناسبی نیست، «افراط گرای اصلاح‌طلب هم شانس کاندیداتوری ندارد، به لحاظ این‌که امکان عبور از شورای نگهبان را ندارد». به همین دلیل و حزب کارگزاران سازندگی به افرادی چون حسن روحانی، حسن جبیبی، ناطق نوری و ولایتی نظر دارد که می‌توانند ائتلافی گسترده از اصلاح‌طلبان و راست میانه در برابر احمدی‌نژاد ایجاد کنند.4 کارگزاران سازندگی نگاهش معطوف به ائتلاف با راست میانه است، نه چپ روی و دوری بیشتر از نظام و راست.

از سوی دیگر، قرائن و شواهد حاکی از آن است که کروبی به احتمال زیاد این میدان را ترک نخواهد کرد. اگر او کاندیدا شود، حزب اعتماد ملی و چند حزب دیگر دوم خردادی به دنبال وی خواهند رفت.

ج- کاندیدای اصلی دو گروه رادیکال اصلاح‌طلب، یعنی مشارکت و مجاهدین انقلاب، خاتمی است.5 اما این دو گروه بر اجماع و ائتلاف همه‌ی احزاب دوم خردادی پافشاری می‌کنند. اینان با شرکت در ائتلاف با احزاب دوم خردادی و پیروی از چهره‌هایی که تمام کوشش‌شان راضی کردن «مقام معظم رهبری» است، دست و پای خود را کاملاً بسته‌اند و امکان هرگونه تحولی را ناممکن کرده‌اند.

احزاب و افرادی که اینان می‌خواهند با آنها ائتلاف تشکیل دهند، حتی اگر تمام کاندیداهای اصلاح‌طلب را رد صلاحیت و تمام اصلاح‌طلبان را هم بازداشت و زندانی کنند، باز هم خواهند گفت که برای حفظ نظام در برابر توطئه‌های آمریکا باید در انتخابات شرکت کرد.

در واقع تمام کوشش آن افراد و گروه‌ها مصروف این می‌گردد که دائماً به رهبر اثبات کنند که خودی هستند و با غیر خودی‌ها مرزبندی مشخص دارند. جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی پس از برگزاری انتخابات مجلس هشتم، طی دو بیانیه اعلام کردند با لیست دادن در تهران مخالف بودند، ولی به خاطر حفظ ائتلاف و گردن نهادن به رأی جمعی آنان، از نظر خود عدول کرده‌اند.

د- اگر همه نکات پیش گفته مرتفع شود، اصلی‌ترین مسأله سر در خواهد آورد. به چه دلیل یا دلایلی قرار است تحریمیون را مجاب کرد که در انتخابات شرکت و پشت سر عبدالله نوری گرد آیند؟ آیا اگر عبدالله نوری رئیس جمهور شود، قادر است با وجود رهبر و شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام و قوه قضائیه و مجلس هشتم و سپاه و بسیج و... در ساختار فعلی تحولی بنیادین به سوی دموکراسی ایجاد کند؟

نتیجه

تعداد تحریم کنندگان (شامل قهرکنندگان، سکوت کرده‌ها، شرکت نکرده‌ها و...)، از تعداد شرکت‌کنندگان (شامل اصلاح‌طلبان و محافظه‌کاران) بسیار بیشتر است. هیچ نیروی سیاسی دموکراتی نمی‌تواند چشمان خود را برروی این خیل عظیم ببندد و آنها را نادیده بگیرد.

اصلاح‌طلبان می‌توانند با نادیده گرفتن تحریم‌گران به راه خود ادامه دهند، در آن صورت تحریم‌گران هم به راه خود می‌روند و در انتخابات آینده بر تعداد تحریم‌کنندگان افزوده خواهد شد. باید گفت‌وگویی جدی میان اصلاح‌طلبان و تحریم کنندگان در عرصه‌ی عمومی آغاز شود.

روش‌هایی وجود دارد که نه تنها به معنای نادیده گرفتن است، بلکه تحریک‌کننده هم هست. تکرار این سخنان در دو انتخابات گذشته که: تحریم‌کنندگان عامل بر سر کار آمدن احمدی‌نژاد هستند، تحریم‌کنندگان مسئول وضعیت موجود هستند، تحریم کنندگان می‌خواهند با سربازان آمریکایی و حمله‌ی نظامی دموکراسی را به ایران وارد کنند، تحریم‌کنندگان از عمل خود پشیمان شده و فهیمده‌اند که چه اشتباه بزرگی مرتکب شده‌اند، تحریم‌کنندگان در این انتخابات شرکت خواهند کرد و به اصلاح‌طلبان رأی خواهند داد، سودی به حال معتقدان به شرکت در انتخابات ندارد.

کدام تحریم‌کننده‌ای پشیمان شده و نظر خود را پس گرفته است؟ کدام تحریم‌گری مدافع حمله‌ی نظامی آمریکا یا اسرائیل به ایران است؟ آیا استفاده از این روش‌‌ها به معنای افتادن به دام روش‌های غیر اخلاقی - امنیتی محافظه‌کاران نیست؟

یک عامل مهم و ظاهراً پنهان، میان تحریم‌گران و گروه‌های دوم خردادی معتقد به شرکت در انتخابات جدایی می‌افکند. تحریم‌گران نمی‌توانند در تحلیل‌های خود نقش عامل «منافع» را نادیده بگیرند. سران احزاب دوم خردادی طی سه دهه‌ی گذشته در قدرت سهیم بوده‌اند. مهم‌ترین راه کسب ثروت در ایران، اتصال به دولت است. بنابراین، نمی‌توان نقش عامل مهم منافع را در تأکید احزاب دوم خردادی مبنی بر شرکت در انتخابات نادیده گرفت.

اگر تحریم‌‌کنندگان در انتخابات شرکت کنند، چون گزینه‌ی بدیلی وجود ندارد، مجبورند به کاندیدای اصلاح‌طلبان رأی دهند. بدین ترتیب، اگر تحریم‌کنندگان در انتخابات شرکت کنند، منافع آن به گروه‌های دوم خردادی می‌رسد. آیا احزاب دوم خردادی می‌توانند انکار کنند که منافع قدرت و ثروت هیچ نقشی در آن همه تأکید بر شرکت در انتخابات ندارد؟ مدعای ما این نیست که می‌توان نظر احزاب دوم خردادی مبنی بر شرکت در انتخابات را به منافع آنها فروکاست، بلکه ادعای ما این است که منافع (قدرت و ثروت) یکی از عوامل باور آنها به شرکت در انتخابات است.

اما از این سو، منافع (به معنای قدرت و ثروت، نه به معنای وسیع کلمه، یعنی: نیازها، تمناها، ترجیحات، آرزوها)، در تصمیم‌گیری اکثر افراد تأثیری ندارد. بسیاری از تحریم‌کنندگان نه حزب و گروهی دارند، نه مشی زندگی‌شان نشان داده است که به دنبال مناصب سیاسی اند. تا آنجا که من می‌فهمم دو نوع خواست وجود دارد: در سطح فردی افراد خواهان عزت نفس، احترام، فردیت، آزادی و حقوق ‌اند و در سطح جمعی خواهان یک نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر اند.

اگر دریافت من از ترجیحات مردم یا تحریم‌گران درست باشد، در آن صورت مسأله‌ی ما این خواهد بود: چه نوع نظام سیاسی بر ایران حاکم است و گذار از این نوع نظام سیاسی به یک نظام دموکراتیک چگونه امکان‌پذیر است؟ سخن گفتن در این زمینه باید براساس تجربه‌های بشری گذار به دموکراسی باشد، نه پنهان شدن در پشت سنگر «رژیم استثنایی ایران» و به دنبال راه‌های استثنایی رفتن و هیچ راهی را نیافتن.

پانوشت:
۱. سایت نوروز، گفت‌وگوی عباس عبدی با سعید حجاریان، ۲۶ خرداد ۸۷. عبدی می‌گوید: «تنها راهبرد صبر، سکوت نسبی، بازسازی خود و قوام تشكیلاتی و نگاه انتقادی به گذشته و انتظار برای آنها باقی می‌ماند. انتظار به این دلیل مهم است که این شرایط مطلقا پایدار نیست. هدف صبر و سکوت و انتظار، انفعال نیست بلکه بازسازی اصلاح‌طلبان است. من اصلا معتقد نیستم که باید از ناطق حمایت کرد. شاید اشتراکاتی در دوره‌هایی وجود داشته باشد، اما حمایت بی‌مفهوم است. اصلاح‌طلبان باید اعتماد و تشکیلات و نظم خود را در جامعه بازسازی کند و با عجله دویدن در میدان سیاست به نظر من جواب نمی‌دهد. فکر کنم که سعید هم با این پیشنهاد صبر و سکوت موافق است، فقط از او خواسته‌اند که نگوید!»
عبدی در مقاله «اختلال در فضای مفهومی‌ کنش»، نهم تیر ۸۷، از زاویه‌ی دیگری بر نظر خود تأکید کرده است (رجوع شود به سایت آینده).
۲. احمد زیدآبادی، جناب خاتمی تردید را کنار بگذارد، روز آن‌لاین، ۳۰ خرداد ۸۷.
زید آبادی می‌نویسد: «گروه‌های اصلاح‌طلب با توجه به تجربه دو انتخابات گذشته نباید فراموش کنند که قهرکردگان با صندوق رآی از نظر کمی تأثیر گذارترین نیرو در انتخابات به شمار می‌روند و صرف اجماع ۱۸ گروه اصلاح‌طلب بر روی شخصی که هیجان و جنبش عمومی در سطح جامعه برنینگیزد، دوم خرداد دیگری را رقم نخواهد زد. به هر حال شخص مورد نظر، هرکس باشد، خاتمی نیست.»
۳. سعید حجاریان در گفت‌‌وگو با عباس عبدی این ایده را مطرح کرد که یک راه این است که عبدالله نوری را اصلاح‌طلبان کاندیدا کنند تا تحریمیون را هم بتوان به سوی صندوق‌های رأی بازگرداند. اگرهم شورای نگهبان او را رد صلاحیت کرد، در آن صورت همه‌ی اصلاح‌طلبان می توانند از انتخابات کنار بکشند. یعنی آن را تحریم کنند.
پس از وی تاجرنیا بود که در گفت‌وگو با سایت ادوار نیوز اعلام کرد: «پیش‌بینی می‌شود حضور احتمالی نوری با ویژگی‌های تحول‌خواهی و تأثیرگذاری وی، بتواند فضای درونی اصلاحات را تغییر دهد.» (ادوار نیوز، ۱۳ تیر ۸۷)
احمد زیدآبادی هم در گفت‌وگو با روزنامه اعتماد ضمن بیان دلایل مخالفت با کاندیداتوری خاتمی، می‌گوید: به یک چهره تازه نیاز است که «اعلام حضور وی در انتخابات، یک هیجان عمومی هم ایجاد کند. در حال حاضر اصلاح‌طلبان نیازمند کاندیدایی هستند که نوعی شوک به فضای سیاسی و جامعه وارد کند». به گمان وی، این شخص کسی جز عبدالله نوری نیست. (اعتماد ملی، ۱۵ تیر ۸۷)
۴. گفت‌وگوی روزنامه اعتماد با حسین مرعشی، سخنگوی کارگزاران سازندگی.
مرعشی می‌گوید: «می‌خواهم بگویم آدم‌های میانه‌یی که می‌شود روی آنها تفاهم کرد چه کسانی هستند. از بین اصولگرایان قاعدتاً آقای ناطق‌نوری، آقای روحانی و آقای ولایتی می‌توانند مطرح باشند. از ناحیه ما هم دکتر حبیبی و مهندس موسوی می‌توانند مطرح شوند.» روشن است که مهندس موسوی و حسن حبیبی نمی‌آیند. پس محور اصلی بحث در سخن مرعشی این است که مثلا ناطق نوری کاندیدای مشترک باشد و دو شرط پذیرفته شود. اول: تضمین سلامت انتخابات. دوم: بردن بخشی از اصلاح طلبان به کابینه.
محمد عطریان، یکی دیگر از اعضای کارگزاران سازندگی، در گفت‌وگو با روز آن‌لاین در خصوص احتمال کاندیداتوری عبدالله نوری می‌گوید:«چنین احتمالی را بعید می‌داند.» (روز آن لاین، ۱۶ تیر ۸۷)
۵. محسن آرمین در مقاله پیش گفته، پس از کلی بحث درباره‌ی علل شکست قبلی و ضرورت پیروزی آینده، راه‌حل خود را ارائه می‌کند. می‌نویسد: «اکنون باید پرسید، ملاحظات و شرایط مذکور در کدام‌یک از شخصیت‌ها و چهره‌های اصلاح‌طلب متعین است؟ بدون شک در میان اصلاح‌طلبان چهره‌ها و شخصیت‌های محترمی را می‌توان یافت که هر یک واجد برخی از شرایط مذکور هستند، اما اگر با نگاهی ملی و فراتر از الزامات و منافع شخصی و گروهی به این سؤوال بنگریم، یک پاسخ بیشتر نخواهیم یافت.
این شرایط و ملاحظات بیش از هرکس در سیدمحمد خاتمی متعین است. به گمان من اصلاح‌طلبان اگر خواهان پیروزی در انتخابات آینده هستند و اگر به واقع قصد آن دارند که این انتخابات را به فرصتی برای تغییر و تحولی اساسی در کشور و نجات آن از وضعیت خطیر کنونی تبدیل کنند، نمی‌توانند به گزینه‌ای جز خاتمی فکر کنند» (محسن آرمین، درباره ضرورت‌ها و الزامات انتخاباتی اصلاح‌طلبان، اعتماد، ۱۶ تیرماه ۸۷).
آرمین با بیان این نظر درصدد قانع کردن تحریمیون به شرکت درانتخابات است، اما درست همین بخش از سخنان وی به وسیله‌ی مسؤولین روزنامه اعتماد سانسور شده و او مجبور می‌شود همان متن را در سایت امروز منتشر و تأکید کند که این متن سانسور نشده است و به خواننده دقیقا بگوید که درست همین بخش است که سانسور شده است. وقتی وضع احزاب دوم خردادی این چنین است، آیا نوبت به قانع کردن تحریمیون فرا می‌رسد؟ حزب مشارکت هم اعلام کرده است که به کسی جز خاتمی فکر نمی‌کند.

منبع:رادیوزمانه

بالا^^