مهرداد بزرگ
در دوردست، آتشی اما نه دودناک
وین جای دودی از اثر یک چراغ نیست!
ا.بامداد، باغ آینه، در دوردست...
اعتراضها و حرکتهای صنفی اخیر دانشجویی که در کوی دانشگاه تهران و در برخی دانشگاهها چون اصفهان، شیراز، تبریز و اخیراً در دانشگاه تربیت معلم به وقوع پیوست، موجب شعف و شادی عدهای شدهاست به طوری که از فصلی نو در جنبش دانشجویی ایران سخن میگویند. اما آیا به واقع چنین است؟ به سختی میتوان- و به زعم من هرگز نمیتوان- به چنین حرکتهایی نام جنبش دانشجویی نهاد. در بهترین حالت، با توجه به ویژگی بحرانهای فرهنگنسلی جنبش دانشجویی، میتوان این حرکتها را نشانگر پایان جنبش دانشجویی در یک دوره زمانی و نویددهنده شکوفایی آن در زمانی نامعلوم که نسلی نو وارد فضای فعالیت دانشجویی شوند؛ دانست. در این نوشتار برآنم تا با بررسی جنبش دانشجویی به عنوان پدیدهای مدرن و به مثابه جنبشی اجتماعی، به تحلیل حرکتهای اخیر دانشجویی و آینده آن بپردازم.
جنبش دانشجویی به مثابه جنبشی اجتماعی، باید واجد چهار ویژگی عمده جنبشهای اجتماعی باشد:
1- گروهی ناراضی از نظم موجود اجتماعی باشند که خواستهها و نیازهای خود را بیان و مطالبه میکنند؛ به وجود آمدن گسست و عدم تعادل در جامعه و بروز بحران- به طور مشخص در جنبش دانشجویی بحران نسلی – سبب به وجود آمدن نارضایتی از نظم موجود میشود. در این شرایط گروهی که معتقد است نظام سیاسی و اجتماعی موجود نمیتواند خواستهها و نیازهای آن را برآورده کند، با بیان خواستهها و نیازهایش، خود را به عنوان نیروی معترض معرفی میکند.
2- سازماندهی به این خواستهها؛ لازمه بیان این خواستهها است که بدون آن جنبش شکل نمیگیرد. در واقع گروه معترض با سازماندهی به این خواستهها و انجام فعالیتهای مستمر برای دستیابی به تغییرات مد نظرش است که خود را به جنبش تبدیل میکند. این سازماندهی در بستر نوعی شبه ساختار- نه ضرورتاً ساختاری سازمانیافته- در فعالیتهای معترضان صورت میگیرد و ویژگی سیالگونه دارد تا بتواند پاسخگوی طیف کم و بیش گسترده معترضان باشد.
3- تعهد و درکی مشترک و کلی از اهداف اصلی فعالیتها در چارچوب یک ایدئولوژی؛ ایدئولوژی در واقع بیانگر نیازها و خواستهها در معنای عام و کلی است. اگر جنبشی تنها بیانگر منافع محدود باشد، آن جنبش صرفاً صنفی میشود. ولی طبع ایدئولوژی این است که بتواند منافع خصوصی را به عنوان منافع عمومی تلقی کند و در واقع بتواند مصلحت عمومی را بیان کند.
4- رهبری جنبش؛ جنبشهای اجتماعی دارای رهبرانی کاریزماتیک یا فرهمند هستند. رهبرانی که میتوانند جنبش را بعد از شکلگیری و ثبات به قدرت برسانند، حفظ کنند و به جنبشی سیاسی و حتی حزبی سیاسی تبدیل کنند. این نوع رهبری باید بتواند منافع بخشهای گوناگون جنبش را نمایندگی و پاسداری کند. بدون رهبری- از هر نوعی- جنبش نمیتواند دوام پیدا کند.
حال با اتکا به این چهار ویژگی، به بررسی حرکتها و اعتراضهای اخیر دانشجویی میپردازیم. این حرکتها، همانطور که گفتهشد در بهترین حالت میتوانند نوید دهنده شکوفایی و دگردیسی جنبش دانشجویی در آیندهای نامعلوم باشد. به واقع این حرکتها، از میان ویژگیهای مذکور تنها از ویژگی 1 برخوردارند. در بررسی ویژگی دوم، باید توجه کرد که این حرکتها به صورت پدیدههایی در فضایی بدون برنامهریزی و غیرعقلایی و معمولاً حاصل تلاقی برخی اتفاقات نامعلوم رخ میدهند و از این رو قابل پیشبینی نیستند و این نایقینی در فضای آشوبی و بحران ناشی از برخورد سرکوبگرانه و خصمانه حاکمیت، به صورت فزایندهای تشدید میشود و از این رو هر گونه سازماندهی را ناممکن میکند. پس چون پدیدهها برنامهریزیشده و عقلایی نستند و بر حسب اتفاق رخ میدهند، نمیتوان منطقی معین، هدفمند و راهبردی را در بطن آن یافت و انتظار جریانسازی از آن داشت. به واقع این پدیدهها به مصداق گزاره " جهان مجموعهای از وضع واقع است" از لودویگ ویتگنشتاین؛ از آن جا که به صورت موردی خاص روی ندادهاست و به دفعات تکرار شدهاست، ماهیت و واقعیت درونی جامعه ما را نشان میدهد. از این رو بیش از آن که نشانگر آیندهای روشن باشد، نمایانگر زشتی و دهشتناکی وضع حال است.
از سویی دیگر باید توجه کرد که این نایقینی حاکم بر چنین فضایی، تنها خاص کنشگران اجتماعی نیست، بلکه نیروهای حاکمیت هم با چنین وضعیتی مواجه هستند و این عدم سازمانیافتگی نیروهای کنترلی حاکمیت، ریسک فعالیت و احتمال به بیراهه رفتن آن را به سبب توان اندک نیروهای معترض دانشجویی بالا میبرد. به عنوان توجه کنیم که اگر چه نافرمانی مدنی، حق مردم است. ولی در صورت دعوت به نافرمانی مدنی، نیروهای کنترلکننده نافرمانیهای مدنی وجود خارجی ندارد و ممکن است در صورت استفاده غیرقانونی و نامشروع نیروهای سرکوب حاکمیت از ابزار زور و حتی ابزار رسانهای، سیر اتفاقات چنان پیش رود که حتی به فاجعه انسانی منجر شود. کما این که بارها، اعتراضهای دانشجویی حتی در فضاهای بازتر و امنتر و در مقاطع زمانی قدرت نیروهای دانشجویی در تیر 78 و خرداد 82 با آن مواجه شدهاند. پرونده جعل نشریات موهن در پلیتکنیک، احکام تعلیق از تحصیل و بازداشتها و احضارهای یک سال گذشته دانشجویان نمونههای اخیری از این نتایج بد و بعضاً فاجعهآمیز است. از این رو رفتن به این مسیر، اگر چه ممکن است در مقطع کوتاهی نتایج مثبتی در بر داشتهباشد، ولی در نهایت چون هدایت و کنتر نمیشود، نتایج منفی در بر خواهد داشت و تداعیگر حرکت بر لبه تیغ و رقص مرگ است.از سویی دیگر، باید توجه کرد که فضای استبدادی حاکم بر جامعه در دولتهای توتالیتر چون ایران کنونی، به شکلگیری این فضاهای آشوبی کمک میکند و امکان سازماندهی را میگیرد و با تحدید آزادیهای مشروع و انباشت مطالبات، منجر به بروز بحران میشود.
بررسی مورد سوم برای این حرکتها، کار بیهودهای به نظر میرسد. چرا که اساساً نیروهای معترض در این حرکتها حتی نمیدانند از چه منظری مطالبات خود را بیان کنند، چه رسد به این که از ایدئولوژی راهبردی و راهنمای عمل بهره گرفتهباشند. باید توجه کرد که ضعف نظری در کنار عدم سازماندهی و عدم ارتباطگیری با نیروهای اجتماعی و روشنفکران و نیروهای سابق دانشجویی- خصوصاً این مورد اخیر که نقش عمدهای در بقای جنبش و پیشبری اهداف آن دارد- خصوصاً در جوامع در حال توسعه که جامعه مدنی و حوزه عمومی در آن یا شکل نگرفتهاست یا بسیار نحیف است، این اعتراضها از سوی جامعه( بالاخص جامعه تودهوار) منزوی شده و به سمت ایدئولوژیهای غیردموکراتیک و کاذب میرود. کما اینکه در سالهای اخیر شاهد شکلگیری نحلههای عقبمانده مارکسیست- لنینیستی و بازسازی اسلام سیاسی در میان نیروهای دانشجویی بودهایم. از این رو به نظر میرسد قبل از هر گونه خیالپردازی در مورد دستاوردهای احتمالی این اعتراضها، باید به فکر تقویت بنمایههای فکری میان نیروهای فعال دانشجویی بود. تا از این طریق به هدف مشترکی بر پایه نظری معینی تعهد داشتهباشند و در جهت نیل به آن حرکت کنند.
ایدئولوژی دموکراسیخواهی که بیشتر بر اثر بحران مشارکت در دهه 70 و اوایل 80 بر فضای دانشجویی حاکم شد، هنوز هم توان بالقوه برای بسیج نیروهای دانشجویی دارد. زیرا ایدئولوژی حاکم بر جنبش اجتماعی باید دست کم بتواند وانمود کند که توانایی برآورده کردن منافع عمومی جامعه را دارا است تا تفوق بیشتری بیابد و از این رو ایدئولوژیهایی که تنگنظرانه، منافع جناحی و گروهی را در نظر میگیرند، مقبولیت عمومی نمییابند. از این رو به نظر میآید لیبرالدموکراسی تنها ایدئولوژی معتبر و مقبولی است که میتواند از سویی منافع گروههای مختلف جامعه را بیان کند و از سویی دیگر در جهت نیل به حقوق بشر، حصول آزادیهای مدنی و فردی، حاکمیت قانون و شکلگیری اقتصاد آزاد که مسائل عمده دانشگاه و جامعه است حرکت کند. بر پایه این نظر، دستیابی به آکادمی آزاد، حقوق دموکراتیک مانند آزادی بیان و اندیشه- که هدف وجودی آکادمی به مثابه نهادی فلسفی، تداعیکننده آگورای یونانی و سازنده حوزه عمومی است- و حصول استقلال مادی، معنوی و اداری دانشگاه میتوانند از اهداف استراتژیک جنبش قرار گیرند.
اما مورد چهارم که این حرکتها از آن بیبهرهاند، رهبری مناسب و کارا است. باید توجه کرد که از بین ارکان چهارگانه یاد شده، دو ویژگی رهبری و سازماندهی از حیث حکومت حساستر هستند. خواستهها نیازها وجود دارند و دولتها نیز در بسیاری موارد وجودشان را تصدیق میکنند و در شرایطی که با قانون حاکم و اساس نظام در تضاد قرار نگیرد، بیان آن را مشروع میدانند، از این رو حصول آن چندان اهمیتی ندارد. در مورد ایدئولوژی نیز، دولتها میکوشند تا حد امکان خود را لااقل با بخشهایی از ایدئولوژی جنبشها موفق نشان دهند و وانمود کنند آن ایدئولوژی جزء سیاست آنها هم هست. ولی آنگاه که بحث سازماندهی و رهبری پیش میآید، جنبه خطرناکتر و جدیتری به خود میگیرد. از این رو حاکمیت با تخریب، تهدید و تحدید عملکر رهبران جنبش، سعی میکند رهبری جنبش را به دست بگیرد و سازماندهیها و رهبریهای مستقل را در هم شکند. و به نظر میرسد که حاکمیت ایران هم چنین نظری داشتهباشد و از این رو نظام سیاسی حاکم نمیخواهد جنبش دانشجویی سازماندهی جداگانه و مستقلی داشتهباشد، کما این که خواهان مستقل بودن هیچ گروه دیگری هم نیست و به طور کلی در چنین نظامهایی سازماندهی و رهبری غیر از آنچه زیر لوای دولت قرار دارد، ضعیف است.
باید توجه کرد که از آن جا که جنبش دانشجویی مبتنی بر تعقل، روابط منطقی و گفتگو و نه سرسپردگی و اراد است؛ رهبریای از نوع منتخب دارد که مورد قبول و توافق اعضای تشکیلدهنده جنبش است و از این رو نمیتواند زیر لوای ارگانهای دولتی قرار گیرد.
با توجه به آنچه گفتهشد، انتظار جریانسازی از این نوع حرکتها و اعتراضها، سادهلوحانه و کودکانه است. هابرماس در مورد این توهم و تحلیلهای سادهلوحانه حاکم بر ذهن رهبران جنبش دانشجویی آلمان در دهه 1960 با به کار بردن عنوان چپ فاشیست برای جنبش دانشجویی آن مقطع آلمان، از عنوان انقلاب خیالی برای پنداشتههای ذهن آنها بهره میگیرد و نقش سه کارگزار را در شکلدهی به آن مشخص میکند: 1- پیشوا، که با اغراق کردن و مریدپروری، قصد رهبری انقلاب خیالی را دارد. 2- آشوبگر، که فردی خودشیفته است، نسبت به فضای خارج خود را ایزوله کردهاست، تحلیل درستی از شرایط ندارد و حرکات کوری مرتکب میشود. 3- دلقک، که نقش مرثیهسرایی و شرح قهرمانیها را بر عهده دارد. از نظر راقم این سطور، میتوان تعبیر هابرماس را با یک مانستگی به این توهم دموکراسیخواهی در میان برخی کنشگران دانشجویی تعمیم داد.
منابع:
1- گفتوگو با دکتر حسین بشیریه/ هجدهم تیر، اعتراض دانشجویی به تحدید دموکراسی/ آفتاب، سال دوم، شماره هفدهم، تیر و مرداد 1381
2- گفتوگو با عباس عبدی /هجدهم تیر، آغاز یا پایان / آفتاب، سال دوم، شماره هفدهم، تیر و مرداد 1381
3- رامین جهانبگلو/ دانشگاه به منزله نهادی فلسفی / سایت ایرانلیبرالیسم
4- رابرت هولاب/ یورگن هابرماس/ ترجمه حسین بشیریه/ نشر نی، تهران 1375
5- الیز ساناساریان / جنبش حقوق زنان در ایران/ ترجمه نوشین احمدیخراسانی/ نشر اختران، 1384
6- لودویگ ویتگنشتاین/ رساله منطقی- فلسفی/ ترجمه میرشمسالدین ادیب سلطانی/ نشر امیرکبیر، 1371
7- حسین بشیریه/ گذار به دموکراسی/ نشر نگاه معاصر 1384
بالا^^