بحران يا توهم اوانگارديسم؟
دوشنبه، 13 خرداد 1387

مرتضی سیمیاری

 شيخ احمد روح القدس تربتي معروف به سلطان العلماي خراساني پس از به توپ بستن مجلس با عده اي از مشروطه خواهان به دستور محمد علي شاه زجر كش وكشته شد و از او بعنوان شهيد راه ازادي و قهرمان انقلاب مشروطه نام بردنند ولي فراموش كردند كه بنويسند كه او قهرمان فحاشي و هتاكي هم بود و درك محدودي از ازادي داشت و اين گونه شد كه قهرمان ازادي وقتي دچار توهم در تعين كنندگي گرديد چنان تاخت كه ازادي را با هتاكي يكسان كرد و حاصل ان شد كه محمد علي شاه با شعار بي بند باري در مشروطه همان كرد كه بيش از يك قرن بعد از ان مليت نتواند با دموكراسي پيوند بخورد و شاه شاهنشاه بماند ومشروطه مشروعه گردد.

جالب ان است كه اين ترادژي تاريخي عامل تكرار پذير در تحولات سياسي-اجتماعي ايران در طي يك قرن گذشته بوده است به گونه اي كه توده اي ها كه شعار حزب پيشرو كارگري را مي دادند از مصدق ميگذرند و قوام السلطنه را كاتاليزور در رسيدن به اين ترقي ميدانند ولي انقدر متوهم هستند كه معادلات بر عكس ميشود و قوام توده را نردباني ميكند در خواباندن قائله اذربايجان اين توهم ارثيه اي مي شود براي سلف انها در سازمان انقلابي حزب توده تا بازگشت رهبران انقلابي به ايران كار را به جايي برساند كه كوروش لاشايي از توهم انقلاب دهقاني پيشتاز به تدوين ديالكتيك انقلاب سفيد شاهنشاهي برسد و شايد سران در اوين مانده مجاهدين خلق بعد از ضربه سال 51و شهادت موسسين ان قدر متوهم شده بودند كه اوانگارديسم را با مانيفست ماركسيسم دار پيوند بزند و با شورش انقلابي هم از ارمان خلق ها بگذرد وهم از توده هاي انقلابي خويش انقدر جلو تر بروند كه حاصل ان شود كه بعد شش سال با وجود فاصله اي كه با حوزه عمومي پيدا كرده بودند و با جزمييتي كه در عقيده انها حاصل شده بود دست به اسلحه ببرند و در نهايت مجاهدين ملت ايران مجاهدين دولت بعث گردند و ان شود كه نبايد مي شد.

جنبش دانشجويي ايران نيز با ارثيه بجاي مانده از اشتباهات مي 1968 وقتي انقلاب كرد از ارمان عدالت ازادي و رهايي توهمي ساخت كه دولت را نردباني براي تسلط بر حوزه عمومي تعريف كرد و با شعار ايدئولوژيك بودن بجاي تئوريك ماندن جريان خطي و تشكيلاتي بين جامعه و روشن فكري را دچار شكست كرد كه عواقب نا خوشايندي را بجاي گذاشت كه بزرگترين اثر ان دو شخصيتي شدن اين جريان و ايجاد يك حالت معلق بين شرايط حال و گذشته بود كه هنوز هم ادامه دارد به گونه اي كه جنبش دانشجويي نتوانسته بود ترجيحي بين لذت در قدرت بودن و تمايل دموكراسي خواهي ايجاد كند و اين گونه ميشود كه ادبيات دموكراسي خواهي كه در تعامل و تقابل باحوزه دولت ايجاد ميشود را با قهر و اشتي مكرر با دولت تعريف كند در دوره اصلاحات هم كه اين دوره حاصل شكست پروژه هاي اقتصادي بود و حاصل ان يك فضاي نيمه باز سياسي جريان دانشجويي باز با توهم تعيين كنندگي و چيره داشتن روشن فكري بر اجتماع در يك ساخت يك طرفه از جريان روشن فكري به دانشگاه روبرو ميشود و يك خود سازي غير واقعي را در خود ايجاد مي كند و با حذف بخش اصلي يعني بدنه اجتماعي يك جريان اوانگارد را پديد مي اورد و دچار توهم در سمبل مبارزه بودن مي گردد و اين گونه مي شود كه با تحمل بار زياد توفيقي بدست نمي اورد جنبش دانشجويي ايران بجاي ساختار سازي تبديل به جرياني عكس العمل گر و مطالبه خواه از حاكميت ميگردد كه اين يك محصول وارداتي براي جنبش دانشجويي ايران است . كه در اثر از دست دادن بنيه هاي تقويتي براي ان ايجاد شده است بحراني كه با توهم اوانگارد بودن وپيشتاز بودن و خود را مترجم جريان دموكراسي خواهي دانستن روز به روز شرايط اسف بار تري را براي خود فراهم مي اورد .

داستان تلخ توهم در پيشتازي نه قصه پر غصه چپ گرايان بلكه اشتباه استراتژيك هم در چپ گرايان و هم در پرچمداران ليبرال دمكراسي در ايران ميباشد و چنان توهم پيشتازي براي راست گرايان گران مي شود كه متوجه عبور از ارمانهاي خود نمي شود وگاه براي موفقيت و كاميابي متحد با روحانيون مبارز و گاه سر از كارگزاران سازندگي در مي اورند و با پيش برد نگاه به حاكميت اجتماع را قرباني اشتهاي حضور در حكومت ميكنند


پيشتازان همواره شعار (ناب ترين ها براي اجتماع ) را داده اند اما در انتها همه چيز را براي خود مصادره كرده اند و مثال تاريخي در اين مورد انقدر زياد است كه نوشتن از ان بيهوده نويسي مي شود
اوانگارد بودن نه تنها افتخار تاريخي محسوب نمي شود بلكه ناشي از يك اشتباه درانتخاب استراتژي وبينش مي باشدكه در طي 100 سال گذشته همواره جريان هاي مستقل دموكراسي خواه را يا از عمل وا داشته است ويا دچار انشعاب كرده است كه هر دو پارادايم حاصلش دوري از اصول دموكراسي خواهي در ايران بوده است براي خروج از اين بحران لازم است ابتدا به گفتمان موثر و عيني برسيم كه براي بخش اجتماعي قابل فهم باشد و نيز داراي ثمرات و حاصل قابل برداشت در كوتاه مدت و ريشه دادن به درخت ازادي در بلند مدت گردد اين گفتمان تئوريك بر اساس تقويت حوزه عمومي و تغيير در نگاه به دولت وقدرت بايد صورت بگيرد و اين گفتمان اگر در مسير تحققي قرار بگيرد خواست اجتماعي را جنبه عمل گرايي مي دهد امااز قبل تمامي اين شعار ها تهذيب نفس و حفظ كرامت انساني و برتر دانستن حقوق انساني بر عقيده انساني لازم است اين نكته باعث ميشود كه بجاي اوانگارد بودن به حقيقت در كنار هم مبارزه كردن برسيم عالم بزرگوار مرحوم طالقاني مي گفت هر كسي با حق و براي حق بجنگد خداوند او را به بهشت مي برد و اگر يك ماركسيست راي اورد بگذاريد او وارد مجلس شود


گفتمان دموكراسي بدون تعالي انساني بر شن روان است كه گاهي اب به اسياب قدرت مداران نيز مي ريزد كساني كه ميخواهند اوانگارد باشيم تا راحت تر سركوب كنند و فرايند دموكراسي خواهي را دچار بحران كنند

منابع:
1-جنبش چپ نگاهي از درون(كوروش لاشايي)
2-انها كه رفته اند (خاطرات لطف الله ميثمي)

بالا^^