ما سه نفر را کجا می برید با « فرشته »
چهارشنبه، 8 خرداد 1387

رئوف طاهری


سیاهه ای که پیش رو دارید حاشیه ای است بسی مختصر و نه چندان جدی اندر کنش ها و حالات آقای صادق زیبا کلام و فرشته نجاتشان. طی دهه گذشته به یمن سوء تفاهمی به نام دوم خرداد فرصتی دست داد تا در سایه قبض کیفی و بسط کمی دایره رسانه و نشر، خلقیات برخی ایرانیان به اصطلاح سیاست ورز از قفس ناخود آگاه رها شده، بدین ترتیب روانشناسی سیاسی و اجتماعی ایرانی جماعت گامی به پیش نهاد و داده های جدیدی در اختیار صاحب نظران مربوطه فراهم آید. از جمله می توان به آنانی اشاره کرد که بی آنکه حرفه شان روزنامه نگاری باشد، تقریباً همه روزه چونان کنترات کارها سیاه کاری کرده و به خورد خلق الله می دهند. آقای زیبا کلام یکی از آنهاست. اخیراً به بهانه انتشار کتاب « هاشمی بدون روتوش » مناظره ای قلمی بین ایشان و آقای عبدی در گرفت.

آفای هاشمی در مصاحبه با زیبا کلام مشی اعتدالی خود را در برخورد با مخالفین یادآوری کرده، نیز اشاره ای به مشی رادیکال امثال آقای عبدی کرده بودند. عباس عبدی نیز پاسخی به ایشان در روزنامه اعتماد منتشر کردند. اختلاف هاشمی و عبدی موضوعی نیست که نگارنده در این یادداشت حاشیه وار در صدد پرداختن بدان برآید، اما نوع برخوردی که زیبا کلام با عبدی از خود بروز داده اند، حقیر را بر آن داشت تا شوخی کوچکی را با ایشان به محک تجربه بیازماید.

حوادثی که طی بیست سال گذشته در فضای سیاسی ایران رخ داده هنوز چندان غبار تاریخیت نپوشیده است که به این راحتی بتوان « لایی » کشیده و نقش کنش گران را جابجا کرد. معلوم نیست « فرشته ای » که زیبا کلام در اکثر مکتوباتش به تمنایی ویژه بدان می آویزد، چه بر سرش آورده است که به این راحتی مرتکب تقلب می شود؟

یقیناً نه هاشمی و نه عبدی هیچ یک همان اشخاص پانزده سال پیش نیستند و هر دو دچار تحول شده اند و طبیعی تر از این نمی شود. در این میان اما عباس عبدی هر که باشد آنقدر هست که در دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بنا به انتقاداتی که در روزنامه سلام نسبت به سیاست های دولت ایشان داشت، متحمل نه ماه زندان با شرایطی ویژه شد. هاشمی در خطبه های نماز جمعه به صراحت علیه آن روزنامه به سردبیری عبدی موضع گرفت و از آنان به عنوان کسانی که دل مردم را خالی می کنند یاد کرد، در پی آن شعار « مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است » سر داده شد. زیبا کلام که در آن موقع یحتمل دوره بورس تحصیلی در خارج را سپری می کرد بفرماید آیا این است برخورد اعتدالی با مخالفان و منتقدان؟ به راستی « فرشته نجات ایشان » آن زمان کجا و به چه امری مشغول بود؟ تفاوت عبدی و زیبا کلام در این است:
آن یک صاحب سبک و روش علمی است ولو این که هم در دوره هاشمی و هم در دوره خاتمی متحمل زندان شود و این دومی عزت نفس و جایگاه علم را چنان به سخره گرفته که روزگاری شومن تلوزیون می شود و ایامی دیگر استاد خصوصی فلان وزیر جهت تبدیل مدرک! آن یکی کرامت انسان را حرمت می دهد و حاضر نمی شود شریک جرم کسانی شود که گویا عزم آن داشتند تا سر مردم را شیره بمالند و به نام آنان کامی از قدرت برگیرند ( گرچه دوستان و هم حزبی های خود باشند )، و این دومی با عزت و حرمت و کرامت « معامله ای » می کند در خور « فرشته » خویش و به تناسب قد و قواره آن.

به تحریف خود را جزو دانشجویان پیرو خط امام اشغال کننده سفارت جا می زند که اکنون پشیمان از کرده خویش است و ایضاً دست اندر کار ستاد انقلاب فرهنگی که اساتید و دانشجویان را تصفیه کرده و اکنون شرمسار و البته ناتوان از اثبات این که با حکم چه کسی و درچه بخشی و تصفیه چه کسانی؟! الغرض هر جا بحثی می شود به طرفه العینی صلا در می دهند که « ما سه نفر را کجا می برید با فرشته ».


اکنون که زیبا کلام بنا بر احساس رسالت یا انجام مأموریت جهت پاسخ گویی به عبدی از طرف هاشمی از قالب کردن هیچ نکته ای به افکار عبدی دریغ نکرده اند ( ویژه نامه اعتماد – شماره 1683 – صفحه پنج ) استبعادی ندارد این شاگرد کلاس اول نیز سؤالاتی را جهت تنویر افکار عمومی با ایشان در میان گذارد:
1. آیا واقعیت دارد که ایشان در انتخابات دوره ششم مجلس از زنجان کاندیدا شده و طی جلسه ای با برخی اصلاح طلبان و اعضاء نهضت آزادی شاخه زنجان اعلام کرده اند که جهت گرفتن تأیید صلاحیت ناچار است فعلاً مواضع راستگرایانه و محافظه کارانه اتخاذ کنند و پس از تأیید صلاحیت در جهت مواضع آنان حرکت خواهند کرد؟ و گویا نشت همین مسئله موجب رد صلاحیت ایشان شده است؟

2. آیا واقعیت دارد که ایشان به دلیل علاقه زاید الوصف به حالت « اظهار ندامت » و کسب محبوبیت ناشی از آن، بر خلاف وقایع تاریخی، خود را عضو دانشجویان پیرو خط امام و عضو ستاد انقلاب فرهنگی جا زده و از عمکرد خویش اظهار پشیمانی کرده اند؟

3. آیا واقعیت دارد که ایشان در شماره 45هفته نامه شهروند امروز به صراحت از وجود ممیزی و سانسور دفاع کرده و آن را موجد شکوفایی و خلاقیت قلمداد کرده اند؟ آیا واقعیت دارد که ایشان در ستادهای دیگری عضویت داشته و عملکرد تخریبی و تصفیه ای و حذفی داشته اند؟
4. آیا واقعیت دارد که ایشان برای امکان حضور در رادیو و تلوزیون پیش شروطی را پذیرفته اند؟ از جمله مخدوش کردن چهره های مؤثر سیاسی و فکری همچون سروش و عبدی و...؟
5. آیا واقعیت دارد که ایشان اخیراً دراعتقادات مذهبی خویش دچار تقلب احوال شده اند؟ بطوری که بنا بر مستنداتی مکتوب، ایشان در اکثر مقالات خویش وقت و بی وقت اصطلاح « فرشته » و« فرشته نجات » آن هم به تأکید و داخل گیومه را به کار می برند؟ و اگر چنین است، آیا ایرادی دارد ایشان از تحولات متافیزیکی و احیاناً فیزیکی خویش و از کنش ها و واکنش های بین خود و آن فرشته نجات بخش نه به اشاره و تلمیح که به تصریح، امثال این مستمند ملتمس دعا را مستفیض فرمایند؟
6. در داستان ها خوانده ام کسی که در ایام جوانی محبوبی داشته، بسیار هوس می کند تا در اشعار و نثریات خویش به نحوی هنرمندانه نامی از محبوب برده و ذکری از نیکی و کریمی وی بکند. از آنجا که بدرستی گفته شده است « عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند » فلذا جناب زیبا کلام عاقل تر از آنند حتی اگر با امر شهر آشوب « مجاز» درگیر شده باشند ( که حق ایشان و هر اهل ذوق دیگری است )، بی احتیاطی کرده و رد پایی از « فرشته زیبا کلام » احتمالی در آثار خویش بر جای نهند، لذا نگرانی این جانب از آن رو که نکند سؤال اخیر مرتبط با حوزه خصوصی باشد مرتفع می شود، الا این که می ماند انتظار این مستسقی از ایشان در باب کنش ها و واکنش های امر واقعی و حقیقی که ایشان را احاطه کرده ولی در اشارت بدان تا کنون به ایجاز اکتفا شده است.

بالا^^
 

از همین نویسنده: