پیش بینی پذیری و سرمایه گذاری
دوشنبه، 30 اردیبهشت 1387

احسان رمضانیان


در میان ورزش های تیمی، که دو تیم رقیب مستقیماً رو در روی یکدیگر قرار می گیرند، و برد و باخت مطرح است، پیش بینی نتیجه مسابقه همواره بخشی از سرگرمی های تعقیب کنندگان و علاقه مندان آن رشته های ورزشی است. بسکتبال، والیبال، واترپلو،... و فوتبال ورزش هایی از این قبیل هستند. اما تفاوتی اساسی در پیش بینی نتیجه مسابقات بین فوتبال و سایر ورزش های گروهی وجود دارد. بدین معنا که در ورزش های تیمی غیر فوتبالی، حدس زدن برنده یا بازنده بازی، در مواردی که اختلاف قدرت دو تیم زیاد است- چندان سخت و دشوار نیست و تنها اندکی آگاهی و اطلاع از وضعیت و جایگاه تیم های موجود، برای پیش بینی نتیجه کفایت می کند. کمتر کسی است که از شکست حتمی تیم والیبال ماداگاسکار از تیم ایران تشکیک کند. یا نتیجه بازی تیم بسکتبال لس آنجلس لیکرز و صبا باتری تهران نیازی به فکر کردن ندارد و ساده لوحانه و کودکانه خواهد بود اگر امکان برد صبا باتری را در چنین رقابت نابرابری به ذهن راه داد.
اما فوتبال را نمی توان اینگونه نگریست. در این ورزش مهیج، دایره امکان، شعاعی بس طولانی دارد و به تبع آن به ضرس قاطع نمی توان برد یا باخت یک تیم- با تفاوت کیفی مشهود با رقیبش- را پیش بینی کرد. چه بسیار تیم های بزرگی که مغلوب تیم های کوچکی شدند و تیم های ناشناخته ای که با مغلوب کردن بزرگان، شگفتی ساز گشتند. اینگونه است که تیم ایران از سد استرالیای قدرتمند می گذرد و بارسلونای رویایی از گتافه شکست می خورد. و این دایره فراخ امکان، به ایرانیان این دلخوشی را می دهد که با غلبه بر پرتغال، به دور بعدی جام جهانی 2006 راه یابند و ...
این امر- غیر قابل پیش بینی بودن- برای فوتبال یک مزیت غیر قابل کتمان است که سبب ساز جذابیت و پرطرفدار شدن این ورزش گردیده است.
آقای داوود دانش جعفری در برنامه ای زنده که از شبکه پنج تلویزیون پخش می شد، وقتی در برابر آخرین پرسش مجری قرار گرفت، در آخرین کلام خود، آقای احمدی نژاد را فردی غیر قابل پیش بینی توصیف کرد. این سخن را کسی می گوید که 3 سال دوشادوش رئیس جمهور، سکان هدایت اقتصاد کشور را در دست داشته و از نزدیک با احوالات ایشان آشنا است. شاید رئیس جمهور از اینکه او را به این صفت بخوانند ناراحت نشود و بلکه مایه مباهات ایشان هم باشد. نمی دانم.
پیشتر اشاره شد که پیشبینی ناپذیری برای فوتبال یک ارزش و مزیت است، اما برای یک سیاستمدار چه؟ آیا اینکه یک مدیر عالی تصمیماتی خرق الساعه بگیرد و شگفتی دیگران را بر انگیزد، می تواند واجد ارزش باشد؟
اصولاً حکومتهای توسعه گرا، که ثبات برای آنان یک اصل محسوب می شود و سیاست های کلان در آن ممالک دچار تغییرات بنیادین نمی شود و مسئولان عالی رتبه آنها تصمیمات خرق الساعه و محیر العقول نمی گیرند با اقبال سرمایه گذاران و سرازیر شدن سرمایه به کشور خود روبرو می شوند.
سرمایه بیش از هر چیز نیازمند ثبات و آرامش است. و پیش بینی پذیر بودن رفتار یک حکومت و حکومتگران آن، پیش نیاز این آرامش و ثبات خواهد بود. نمی توان از سویی رویکردی انقلابی داشت و از سوی دیگر آغوش خود را به روی سرمایه گذاران گشود. حکومتی که قریب به 30 سال از وقوع انقلابش می گذرد و دوران تثبیت را نیز پشت سر گذاشته، چرا همچنان باید به "حرکت انقلابی" نیازمند باشد؟ چرا مدیران عالی آن، مدام از تصمیمات انقلابی صحبت کنند و بعضاً به آن ببالند؟ آیا گذشت 30 سال، فرصت کمی برای مرحله تثبیت است؟ انقلاب از "زیر و رو" و "کن فیکون" شدن خبر می دهد. اساساً، نفس کلمه انقلاب تنش زا و دلهره آور است. از انقلاب و فضای انقلابی، بوی عدم قطعیت به مشام می رسد. سرمایه و سرمایه گذار هیچ نسبتی با تنش و تشنج و التهاب ندارند. سرمایه، نیازمند آرامش و امنیت است و امنیت مال و دارایی سرمایه گذار بایستی فراهم شود. رفتار احساسی و انقلابی شاید در زمان وقوع انقلاب برای کنشگران آن عرصه یک ارزش باشد، اما دوران تثبیت و پس از آن، اقدامات دیگری را می طلبد. گویا بسیاری در ایران هنوز در آن زمانه زندگی می کنند و گذر ایام برایشان معنایی ندارد.
بیاییم از یک تمثیل خیالی استفاده کنیم: شخصی دو گزینه برای شرط بندی پیش روی دارد و در هر دو گزینه به یک میزان امکان سرمایه گذاری وجود دارد و در صورت برد، به یک اندازه پول برنده می شود:
1- برد تیم فوتبال برزیل بر بحرین
2- برد تیم والیبال ایتالیا بر هند
اگر آن فرد سرمایه گذار اندکی به این دو ورزش اشراف داشته باشد، قطعاً ترجیح می دهد که گزینه دوم را انتخاب کند، چرا که از بازگشت اصل پول و نیز تحصیل سود، اطمینان بیشتری (نزدیک به 100%) دارد.
به همین ترتیب، افراد متمول و مولد و کارآفرین، دبی را به ایران ترجیح می دهند. سیاستگزاری فوتبالی، خاص زمان انقلاب است؛ گره ای از مشکلات امروز نمی گشاید.

بالا^^