ناتو در راه ابریشم
جمعه، 23 فروردین 1387

احسان رمضانیان

پنجاه و نهمین اجلاس ناتو در حالی در بخارست به کار خود پایان داد که این نهاد نظامی از هر زمانی منسجم تر می نماید و استوارتر و مطمئن تر گام بر می دارد. پیوستن کشورهای آسیای میانه به ناتو، امری بدیع در این میان محسوب می شود. گسترش مرزهای ناتو به شرق اروپا و نیز آسیای میانه از هم اکنون زنگ خطر را برای روسیه و چین به صدا در آورده است. شرکت رؤسای جمهور آذربایجان و ترکمنستان در این اجلاس - کشورهایی که مرزهای طولانی با ایران دارند - نیز برای دولت جمهوری اسلامی اسباب نگرانی جدی را فراهم آورده است. فرانسه که در سال 1966 نیروهای ناتو را از کشورش اخراج و خود نیز از فرماندهی نظامی متحد خارج شد، امسال با اعلام آمادگی نیکلا سارکوزی به اعزام نیرو به افغانستان، عملأ سعی در بازگشت به جایگاه گذشته اش را دارد که این نیز از دستاوردهای عمده اجلاس اخیر بشمار می رود.


نکته مهم دیگر، عدم تصویب عضویت اوکراین و گرجستان در ناتو بود. علیرغم پشتیبانی امریکا از عضویت این دو کشور، بنا به مصالحی که مهم ترینش ناخرسندی شدید روسیه و تهدید آن کشور به هدف گیری موشکی اوکراین و آغاز مجدد جنگ سرد بود، این عضویت با مخالفت برخی دیگر از اعضا روبرو شد. پوتین که با یک سخنرانی غرا و قدرت نمایی در بخارست توانست پیروزی مختصری برای خود دست و پا کند، در آخرین روزهای حضور در کرملین، سعی داشت چهره ای پیروزمند از خود به نمایش گذارد.

اما تا چه حد این پیروزی قابل تداوم است و برای روسیه امیدوار کننده؟ آیا با توجه به این نکته که اعضای ناتو رسمأ در پایان اجلاس اخیر اعلام کردند که گرجستان و اوکراین سرانجام به ناتو خواهند پیوست، می توان روسیه را پیروز میدان نامید؟ آیا با احتساب این نکته که دولت های منتخب اکثریت ملتهای این دو کشور، قویاً خواستار پیوستن به پیمان ناتو هستند، می شود پوتین را برنده نهایی این بازی دانست؟

اگر شور و شوقی که در کشورهای آسیای میانه برای رسیدن به ناتو پدید آمده و خواست این کشورها برای خارج شدن از سیطره روسیه را نیز به این موضوع بیفزاییم، می بینیم که تلاشهای روسیه در جهت سد کردن راه رشد ناتو، بیشتر به دست و پا زدنی مذبوحانه شباهت دارد. واقعیت این است که ناتو امروز از هر زمانی قوی تر است و اگر زمانی بلوک شرقی وجود داشت تا با " پیمان ورشو" مقابل ان صف آرایی کند و نوعی توازن بوجود آورد، امروزه ناتو چنین قدرتی را در برابرش نمی بیند و روسیه نیز آنقدرها قابل بحث نیست. گویی سردمداران کرملین هنوز فروپاشی امپراطوری خود را باور نکرده اند و در خیال خوش روزهای گذشته می زیند.

اما نفوذ ناتو به شرق تنها روسیه را مدهوش نساخته که چین - متحد استراتژیک روسیه - نیز به نسبتی کمتر، خطر را احساس می کند. میل شدید رهبران و البته مردم کشورهای آسیای میانه برای نزدیکی هرچه بیشتر به غرب و جهان آزاد، واقعیتی است که همچون کابوسی برای چین و روسیه رخ نمایی می نماید.


در این میان، ایران نیز که خود را متحد استراتژیک این دو کشور می داند- البته این ادعا یک جانبه به نظر می رسد، با توجه به سه قطعنامه ای که بر ضد ایران در شورای امنیت به تصویب رسیده و امضای روسیه و چین نیز در پای آنها به چشم می خورد- ، نمی تواند نگرانی خود را از گسترش ناتو به مرزهایش پنهان کند. حضور امریکا در عراق و ناتو در افغانستان را اگر در کنار اشتیاق زائد الوصف ترکمنستان و آذربایجان برای نزدیکی هر چه بیشتر به ناتو بگذاریم، علت این نگرانی را بیشتر درک خواهیم کرد.

اما در سوی دیگر، "پیمان شانگهای" سعی در مسدود کردن راه پیشرفت ناتو و نیز برقراری نوعی توازن جدید در سطح جهانی را دارد. اینکه چقدر در اهدافش به موفقیت نائل گردد، بسته به شرایط آینده دارد. به نظر نمی رسد که پیمان شانگهای، توان و انسجام " پیمان ورشو" را داشته باشد.

پیمان نظامی ناتو که در 4 آوریل 1949 به امضای کشورهای اروپای غربی و امریکا و کانادا رسید در حقیقت به منظور حفظ امنیت اروپای غربی در برابر تهدید نظامی بلوک شرق و بویژه شوروی و به تبع آن جلوگیری از نفوذ و گسترش کمونیسم تأسیس گردید. اگر صف آرایی قدرتها را در سالهای جنگ سرد، بین دو بلوک "کمونیستی" و "سرمایه داری" شاهد بودیم، امروزه با ظهور پیمان شانگهای که در حال عضوگیری های جدید نیز می باشد، شاهد نوعی رویارویی جدید هستیم. شاید بتوان این هماورد جدید را تقابل " جهان آزاد " با " تمامیت خواهان شرق " نامید. اگر روزی ناتو را تنها پیمانی نظامی می دانستند که حمله به هر عضو به مثابه اعلان جنگ با تمامی اعضا می مانست، امروزه رسالت ناتو بسی فراتر از این مسأله بنظر می رسد. مسایل امنیتی مطمئنأ کار ویژه اصلی ناتو را تشکیل می دهد، اما نمی توان جوانب کار را از نظر دور داشت. اگر زمامداران دولتی همچون ترکمنستان طاووس عضویت ناتو را می خواهند، نمی توانند جور تن دادن به لوازمش را نکشند.

و این لوازم و پیش نیازها چیزی نیست جز تن در دادن به قواعد دموکراتیک در آئین حکومتداری و پیاده سازی قوانین جهانشمول حقوق بشری در کشور متبوعشان.
ناتو امروزه نقش غیر قابل انکاری در پیشروی دموکراسی به شرق دارد. آنچنان که همپا و دوشادوش ایالات متحده، عرصه را بر " تمامیت خواهان شرقی " تنگ تر می کند و آنقدر منفعت و جذابیت برای کشورها دارد که اندک حکمای عاقل رژیمهای توتالیتر را به نرمش و تعظیم در برابر ارزش های پذیرفته شده حقوق بشری وا می دارد.

جاده ابریشم که یک سرش به چین می رسد و سر دیگرش به مغرب زمین، در سر راه خود از بسیاری کشورها عبور می کند. بنا بر این چنین کشورهایی بر سر یک دو راهی قرار گرفته اند که مقصد یکی از راهها " شانگهای " و دیگری " دنیای آزاد " است. یکی ره به "توسعه همه جانبه" می برد و دیگری به "ترکستان". باید دید که سرنوشت این ممالک خاکستری چه خواهد شد و حکمایشان کدامین راه را برخواهند گزید و در مقابل مردمانشان در صورت انتخاب هر کدام از راهها چه حرفی برای گفتن خواهند داشت. شواهد و قرائن نشان از آن دارد که دولتها و نیز ملتهای آسیای میانه تمایل بیشتری به غرب دارند و راه پیشرفت و توسعه خود را در پیوستن به قطار سریع جهان آزاد و "جامعه باز" می بینند.

بی تردید، پیشرفت ناتو که هر روز بر قدرت و حوزه نفوذش افزوده می شود، به معنای توسعه بیش از پیش ارزش های جهان شمول لیبرال دموکراسی و حقوق بشر در سطح جامعه جهانی است. ناتو در صحنه بین المللی ایفاگر نقشی مثبت و تاریخی است.

بالا^^