استقلال اقتصادی و فعالیت سیاسی
جمعه، 24 اسفند 1386

احسان رمضانیان

در میان انسانها، برخی وجود دارند که علاقه مند به سیاست و انجام کار سیاسی هستند. سیاست دغدغه روز و شب آنهاست و اینطور نیست که فقط در زمانهایی خاص که جوی برپا می شود، مجذوب آن شوند. البته تعداد اینگونه افراد چشمگیر نیست و غالبا درصد بسیار کمی از مردم، شیفته سیاست می شوند. اما مشغول شدن به امر سیاست و سیاست ورزی، در کشورهایی چون ایران، نه تنها ارزش مادی برای کسی ندارد، که معمولا هزینه زا نیز هست. ( البته قطعا منظور نگارنده، سیاست ورزی موافق جریان آب نیست.) بنابر این برای تامین مخارج زندگی، چاره ای جز برگزیدن شغلی با درآمد مکفی نیست. هر کس بنا به تخصص و علاقه خود و برخی علیرغم میل خود و از روی ناچاری مشغول به کاری می شوند. اکنون باید دید چه شغلی برای یک فعال سیاسی مستقل مناسب است.

دانستن این واقعیت که دولت در ایران رشد بی رویه و آمیبی دارد و به تمام شئون زندگی و از جمله اقتصاد دست اندازی می کند، چندان دشوار نیست. بنا بر این در چنین وضعیتی شکل گیری و رشد بنگاههای اقتصادی و کسب و کارهای مستقل و خارج از حیطه دولت، به سختی امکانپذیر است. طبیعتا فرصتهای شغلی موجود برای تک تک شهروندان جویای کار نیز اکثرا مشاغلی دولتی یا به نوعی وابسته به دولت خواهند بود. با توجه به کمبود فرصتهای شغلی در کشور و نیز خیل عظیم جوانان تحصیل کرده جویای کار، کارمندی دولت می تواند گزینه ای مناسب باشد.

اما آیا برای یک فعال سیاسی مستقل هم گزینه ای مناسب است؟ آیا یک فعال سیاسی ( در کشوری چون ایران ) می تواند آزادانه و منصفانه رفتار دولتی را نقد کند که خودش در آخر ماه چشمش به دستان همان دولت است؟ او چه بخواهد و چه نخواهد در پیکره عظیم دولت فعالیت اقتصادی کرده و از قبلش ارتزاق می کند و امرار معاشش در گرو خدمت به آن است.


با توجه به اوصاف فوق، شاید بتوان رفتار و رویکرد احزاب و نیروهای سیاسی گوناگون را در ایران بهتر تحلیل و موشکافی کرد. آن دسته از احزابی که اعضای اصلی آنها اکثرا به مشاغل دولتی سرگرم بوده و کارمند دولت محسوب می شوند، در موضع گیری های شان استقلال کمتری از خود بروز می دهند و اگر هم احیانا خلاف قدرت مسلط، فعلی از آنان سر بزند، آتش دولت دامانشان را می گیرد و ممر درآمدشان قطع می گردد.

در این مورد می توانیم به عملکرد آن دسته از اصلاح طلبانی اشاره کنیم که با نام اصلاح طلبان حکومتی از آنها یاد میشد. پس از فعل و انفعالاتی که منجر به روی کار آمدن دولت نهم گردید، شاهد قلع و قمع وسیعی بودیم که در نیروهای اصلاح طلب کارمند پدید آمد و داد این احزاب از جمله "جبهه مشارکت" را درآورد. بریدن نان، اولین اقدامی بود که اقتدارگراها در راستای پیاده کردن منویات خود از آن سود جستند. بدین ترتیب شاهد هستیم که اشتغال به کار دولتی می تواند به اهرم فشاری برای صاحبان قدرت سیاسی حاکم در جهت کنترل رقیبان تبدیل شود.


استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی امکانپذیر نیست. احزاب، گروهها و کلیه فعالان مستقل عرصه سیاست در ایران باید این مطلب را بخاطر داشته باشند و حداقل به اعضای جدید و جوان خود گوشزد کنند. شاید یکی از رازهای ماندگاری و استقلال رای احزابی مانند " نهضت آزادی " و یا " جبهه ملی " همین نکته باشد.

جبهه مشارکت و نهضت آزادی را از آن جهت مثال زدم که این دو حزب قرابت فکری زیادی با یکدیگر دارند، اما یکی نسبت به دیگری بسیار دست به عصا تر عمل می کند و مجبور است محتاط تر باشد. طبعا مساله کار در بخش دولتی، تنها دلیل تفاوت مواضع این دو نیست، اما می تواند یکی از مهم ترین دلایل باشد.


بنا بر این، اشتغال در بخش خصوصی و اجتناب از وابستگی مالی به دولت، می تواند راه گشا باشد. در این راستا، بوجود آوردن کسب و کارهایی کوچک، متناسب با تخصص افراد، گزینه ای درخور توجه است.
احتمالا در نظر خواننده این سطور، این ایده کمی آرمانگرایانه و بعید به نظر برسد. شکی نیست اما گریز و گزیری هم از آن نیست. شاید بتوان معلمان و اساتید دانشگاه را مستثنی کرد، اما آنها هم باید به فکر منبع درآمدی دیگر، علاوه بر شغل اصلی شان باشند. به هر حال نمی توان واقعیات موجود را نادیده گرفت و تدبیری برای رفع آنها نیندیشید.

بالا^^