احمد زیدآبادی
نيروي زنان در عصر مدرن بيش از هر نيروي ديگر توانسته است دنياي سنت را به عقب براند.
دنياي سنت بدون شك يكسره منفي نبوده است، همانطور كه دنياي مدرن يكسره مثبت نيست. شايد حتي بتوان مانند پاره از سنت گرايان بر آرامش رواني از دسته رفته دنياي سنت غبطه خورد و در نوستالژي آن به سر برد، اما روش است كه دنياي سنت ميانهاي با زنان و حقوق آنها نداشته است.
اين كه زنان حتي در مهد مدرنيته فقط در دهههاي اخير توانستهاند به حق راي دست يابند، خود گواه بيمهري دنياي سنت به زنان است، گو اينكه از قدرت بي نظير زنان براي پس زدن سنت نيز پرده برميدارد.
از زماني كه جرقههاي تجدد در كشور ما زده شد، خواستهاي بسياري از سوي طبقات و اقشار مختلف اجتماعي مطرح شد كه پس از گذشت يك قرن هنوز محقق نشدهاند، اما زنان در اين دوره توانستهاند به تدريج پارهاي از مطالبات خود را به نيروهاي مخالف حقوق خود تحميل كنند.
اگر به ياد آوريم كه در اوايل قرن گذشته حجابي كمتر از رو بنده براي زنان در نزد مدافعان سنت پذيرفتي نبود، در سالهاي بعد از آن، حضور اجتماعي زنان حتي براي كارمندي دولت مردود شمرده ميشد و در دهه 1340 دفاع از حق راي زنان به منزله محاربه با دين به حساب ميآمد، آنگاه تصديق خواهيم كرد كه زنان در سير حركت خود خيلي از موانع را پشت سر گذاشتهاند به گونهاي كه حتي سنتيترين نيروهاي جامعه نيز توان و جرات تكرار مواضع گذشته خود را در باره زنان ندارند.
از اين رو، ترديدي نيست كه زنان ايران به بقيه حقوقي نير كه در ساير نقاط جهان براي آنها به رسميت شناخته شده است، دير يا زود دست خواهند يافت.
اين تحول، صرف نظر از آنكه در ساختارهاي اجتماعي و سياسي و اخلاقي جامعه ما چه تاثيري بر جا خواهد گذاشت، يك روند گريزناپذير به نظر ميرسد و به همين علت بسياري از كساني كه نه از جهت دلبستگي شان به دنياي سنت بلكه به دليل ترسشان از بروز پارهاي بحرانهاي تجربه شدن در دنياي غرب، با حقوق زنان ميانهاي ندارند، به ناچار بايد خود را با اين پديده سازگار كنند.
من البته بر اين باورم كه زنان براي دستيابي به حقوق خود بهتر است گام به گام و برنامه ريزي شده حركت كنند. طرح مطالبات انباشت شده به صورت يكباره و يكجا، علاوه بر آنكه در بخش بزرگي از جامعه بيثباتي رواني ايجاد ميكند، بين ايدهآل و واقعيت نيز چنان فاصلهاي مياندازد كه قرباني نخست آن، برخي از محرومترين زنان خواهند بود.
به گمان من رواج خودكشي و خودسوزي در بين زنان استانهاي محرومي مانند ايلام، ممكن است در فاصله بيش از اندازه بين ايدهآلهاي اين زنان با واقعيتهاي موجود باشد.
مسلما يك زن سنتي كه حقوق زنان در دنياي جديد را براي خود نميشناسد و يا نميپسندد با شرايط مردسالارانه راحت تر كنار ميآيد تا زني كه به آن حقوق آگاه و علاقمند است. اما زني كه به اين حقوق واقف و در پي آن است، اگر نتواند در يك جامعه مردسالار شرايط را به نفع خود عوض كند، آگاهي او از حقوقش ممكن است نه فقط مشكلي را حل نكند بلكه زندگي را چنان در نزد او تيره و تار كند كه جز افسردگي و سپس خودكشي راهي پيش رويش باقي نماند.
از اين رو زنان فعال در ايران بهتر است بيشتر به بهبود شرايط عملي زندگي زنان ايراني و تحقق عيني حقوق آنان بيانديشند تا افزودن مدام بر دامنه مطالبات عموما به حقي كه فاصله عين و ذهن ما را بيشتر ميكند.
به گمان من، ما ايرانيها هنگامي كه از تحقق عيني مطالبات حتي كوچك در ميمانيم، درماندگي خود را با طرح مطالبات بزرگتر و عظيمتر جبران ميكنيم . به عبارت ديگر، ما ايراني ها اغلب در شرايط درماندگي نوعي مسابقه تندروي ميگذاريم و حيات و فعاليت را در طرح هر چه بيشتر مطالبات دست نيافتني تر تعريف ميكنيم.
به گمان من زنان فعال جامعه ايراني بايد مراقب اين مساله باشند تا به صورت متوازن حركت كنند.
به هر حال زنان در جامعه امروز ايران نيرويي قدرتمندتر از مردان براي تحقق عيني آمال خود هستند و از قضا تحولات پس از انقلاب هم زمينه ساز اين قدرت شده است.
درست است كه نظام بر آمده از انقلاب طيف زنان متجدد جامعه را محدود كرد و تحت فشار گذاشت، اما از سوي ديگر با كشاندن زنان سنتي به فعاليتهاي اجتماعي، آنان را شايد ناخواسته بيدار و فعال كرد.
به نظر ميرسد زنان فعال برخاسته از زمينه سنت و تجدد به گونهاي در حال پيدا كردن يكديگرند زيرا درد مشترك و منافع مشترك دارند و همين مساله بار ديگر عقايد سنت زده مربوط به زنان را پس خواهد زد.
بالا^^