از جهان خارج چه مي‌خواهيم؟
شنبه، 10 دی 1384

احمد زیدآبادی

هنگامي كه جنگ بالكان شعله ور شد، صداي ايراني‌ها از هر گروه و دسته و با هر مرام و مسلكي بلند شد كه چرا اين غربي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي مدعي دفاع از حقوق بشر دست روي دست گذاشته‌اند و براي نجات جان مسلماناني كه شبانه روز قتل عام مي‌شوند، مداخله نمي‌كنند.

البته در آن زمان صداي غربي‌ها به ايران نمي‌رسيد تا بدانيم آنها براي مداخله در جنگ داخلي يوگسلاوي چه موانعي دارند. مانع اصلي آنها اين بود كه منشور ملل متحد بدون اخذ مجوز از شوراي امنيت سازمان ملل، مداخله در امور داخلي كشورها را منع مي‌كرد و در آن هنگام نيز روسيه به عنوان متحد نزديك صرب‌ها راه هر گونه مداخله در بالكان را در داخل شوراي امنيت سد كرده بود.

با اين همه، غربي‌ها چندان خود را معطل شوراي امنيت نكردند و به مجرد اينكه بحران بالكان ابعاد خطرناكي يافت، در اقدامي كه به لحاظ حقوق بين‌الملل مي‌شد آن را "غير قانوني" دانست، با مداخله نظامي در بالكان، ضمن تغيير رژيم ميلوسويچ، بحران را خاتمه دادند.

در آن زمان محافل ايراني تنها انتقادي كه به كشورهاي غربي كردند اين بود كه چرا آنها دير اقدام كردند، ولي انتقادي از مغايرت اين اقدام با منشور ملل متحد مطرح نشد.

با اين حساب ايراني‌ها را بايد طرفدار مداخله بين‌المللي در امور داخلي كشورها به هنگام وقوع نسل كشي و يا جنايت عليه بشريت دانست، حتي اگر اين مداخله، مجوز شوراي امنيت را در پي نداشته باشد. اما اين گونه نيست. زيرا اكنون كه راه مداخله بين‌المللي براي رسيدگي به قتل فجيع چند مقام سرشناس لبناني از جمله مرحوم رفيق حريري به دست مقام‌هاي امنيتي سوريه آن هم با مجوز شوراي امنيت باز شده است، در ايران حتي اصلاح طلبان نيز از اين مداخله استقبال نمي‌كنند.

اين نوع تناقض‌ها در نگاه ايرانيان به سياست بين‌الملل بسيار است و همين تناقض‌ها انتظار ما را از جامعه جهاني راز آلود و مبهم كرده و جامعه ايراني را به صورت معترض دائمي سياست‌هاي جهاني در آورده است.

براي روشن شدن موضوع نمونه‌هاي ملموس‌تري هم مي‌توان ارائه كرد از جمله اينكه: اكثريت قريب به اتفاق اصلاح طلبان ايراني، بيم خود را از رويارويي احتمالي بين ايران و آمريكا پنهان نمي‌كنند و بر ضرورت رفع دشمني بين دو كشور تاكيد مي‌كنند. از اين رو هنگامي كه فشار آمريكا عليه ايران افزايش مي‌يابد اين دسته از نيروهاي سياسي با هشدار به آمريكا، نتيجه سياست اعمال فشار آن كشور را تقويت تندروهاي داخل ايران مي‌دانند، اما اگر خبر يا گزارشي در رسانه‌هاي جهاني در مورد احتمال مذاكره آمريكا با ايران انتشار يابد، همين نيروها با ابراز نگراني از چنين مذاكره‌اي، آن را به چيزي جز تباني محافظه‌كاران دو كشور براي حل اختلاف‌هاي خود و در نتيجه نشان دادن چراغ سبز براي سركوب اصلاح طلبان تعبير و تفسير نمي‌كنند.

در اين ميان يك شخص بي‌طرف هرگز در نمي‌يابد كه وقتي هم اعمال فشار و هم تلاش براي بهبود روابط ، هر دو، ناپسند و مطرود هستند، پس كار درست در اين ميان چيست؟

اين موضوع در مورد اتحاديه اروپا نيز مصداق دارد. هنگامي كه اروپايي‌ها در رويارويي با ايران با آمريكا هماهنگ مي‌شوند و از تحريم احتمالي ايران سخن مي‌گويند، اصلاح طلبان ايراني با هشدار در مورد منزوي كردن ايران، نتيجه چنين حركتي را بسته‌تر شدن فضاي سياسي داخل ايران و بازتر شدن دست محافظه كاران براي پيشبرد برنامه‌هاي سركوبگرانه خود قلمداد مي‌كنند. اما هنگامي كه اتحاديه اروپا به منظور تعديل رفتار حكومت ايران از طريق وارد كردن آن در مناسبات بين‌المللي، به ترغيب و تشويق شركت‌هاي اروپايي براي سرمايه‌گذاري در حوزه‌هايي از اقتصاد ايران و گسترش مبادلات اقتصادي بين دو طرف اقدام مي‌كنند، صداي اعتراض از هر سو بلند مي‌شود كه اروپايي‌ها در واقع كاسب كاراني‌اند كه به بهاي ناديده انگاشتن نقض فاحش حقوق بشر در ايران، در پي كسب منافع اقتصادي و غارت منابع ايران هستند.

در اينجا نيز يك كشور اروپايي در مي‌ماند كه وقتي هم سياست منزوي كردن ايران و هم سياست تعامل با آن، هر دو، مورد نقد و اعتراض بسياري است، پس سياست درست در اين ميان چيست؟

به گمان من، تا هنگامي كه وطن دوستي ما فقط در نفرت و بيزاري از ديگران تبلور يابد و روشن نباشد ما از جهان بيرون چه مي‌خواهيم، جهان بيرون نيز به خواست‌هاي تناقض‌آميز ما وقعي نخواهد گذاشت و راه خود را خواهد رفت.

منبع: روزآنلاين

بالا^^