بوش و اصلاح طلبان
پنج‌شنبه، 27 دی 1386

احمد زیدآبادی

جرج بوش حمايت خود را از دمكراسي‌ خواهان و اصلاح طلبان از بيروت تا دمشق و از بغداد تا تهران اعلام كرده است.‏

اين جمله ساده و پيش پا افتاده ظاهرا براي جناح اصلاح طلب ايراني سبب دردسر شده است زيرا رقباي محافظه‌كار آنان، جمله فوق ‏را نشانه وابستگي آنها به ايالات متحده آمريكا مي‌دانند. از همين رو، اصلاح طلبان براي دفاع از خود زبان به مذمت بوش گشوده‌اند ‏و حتي آن را توطئه‌اي از جانب او براي طرح اتهام‌هاي فوق عليه خود دانسته‌اند.‏

اين در حالي است كه در تاريخ ايالات متحده آمريكا رئيس جمهوري يافت نمي‌شود كه حمايت خود را از دمكراسي خواهان جهان ‏اعلام نكرده باشد، هر چند كه در عمل راه ديگري را پيموده باشد. سخن بوش در واقع چيزي بيش از ادعاي بسياري از مقام‌هاي ‏جمهوري اسلامي در اعلام حمايت از آزادگان جهان، نيروهاي مقاومت اسلامي و غيره نيست.‏

حال اگر قرار باشد ساير كشورهاي جهان نيز گروههايي كه خود را آزاده و يا مقاومت مي‌نامند بر مبناي سخن مسئولان ايراني ‏وابسته به جمهوري اسلامي معرفي و آنان را از مشاركت در امور كشورشان منع كنند، روشن است كه چه پيش خواهد آمد. قاعدتا ‏همانطور كه اعلام حمايت ايران از عنوان كلي آزادگان و مقاومان سراسر جهان، نمي‌تواند بهانه‌اي براي تسويه حساب‌هاي داخلي ‏در آن كشورها ايجاد كند، اعلام حمايت آقاي بوش از عنوان كلي دمكراسي خواهان و اصلاح طلبان نيز نمي‌تواند توجيهي براي ‏جلوگيري از ورود اصلاح طلبان ايراني به رقابت‌هاي انتخاباتي به دست دهد.‏

از اين گذشته، مصداق سخن بوش هم واقعا روشن نيست. آيا منظور او از اصلاح طلبان و دمكراسي خواهان در ايران، جبهه ‏مشاركت، سازمان مجاهدين انقلاب، حزب اعتماد ملي، مجمع روحانيون مبارز و دهها حزب و گروه ديگري بوده كه با نام اصلاح ‏طلب در ايران فعاليت مي‌كنند؟

سابقه دولت آقاي بوش نشان نمي‌دهد كه منظور او از اصلاح طلبان همان كساني باشد كه در ايران به اين نام خوانده مي‌شوند و اگر ‏چنين بود او در دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي، ايران را در كنار عراق و كره شمالي در محور شرارت قرار نمي‌داد.‏

با اين حال، آيا آقاي بوش را به دليل اعلام حمايتي كه از عنوان كلي اصلاح طلبان خاورميانه كرده است، بايد سرزنش كرد؟ از ‏منظري اصولي، نمي‌توان رئيس يك دولت را از بيان مطلبي كه به زعم خودش منطقي و متناسب با منافع كشورش هست، منع كرد و ‏به او گفت كه لازم است خفقان بگيرد! مسلما رئيس هر دولت، به دلايل گوناگون حمايت خود را از عناوين بدنام در سطح جهان ‏مانند نيروهاي مستبد، تروريست و خشونت طلب اعلام نمي‌كند بلكه مايل است به صورت حامي عناوين خوشنام و مثبتي مانند ‏آزاديخواهي، عدالت جويي، اصلاح طلبي و دمكراسي خواهي شناخته شود.‏

مسلما مردي مانند بوش براي بيان سياست خود در خاورميانه هرگز حاضر نمي‌شود كه بگويد از مستبدان، خشونت طلبان و ‏تروريست‌ها حمايت خواهد كرد همانطور كه هيچ آدم عاقل ديگري حاضر به اين كار نيست. با اين حساب، اظهار نارضايتي اصلاح ‏طلبان ايراني از بوش به دليل اعلام حمايتش ار دمكراسي خواهي و اصلاح طلبي به اين معناست كه معتقدند او يا بايد دهنش را ببندد ‏و يا اگر خواست از كسي حمايت كند، صاحبان عناوين بدنام و منفي را مورد پشتياني قرار دهد.‏

مساله اصلي اما در واقع سخنان بوش نيست، مساله اصلي اين است كه چرا در سوريه، لبنان و عراق گروههايي كه به نام اصلاح ‏طلب يا دمكراسي خواه خوانده مي‌شوند، با استناد به اعلام حمايت بوش از اين عناوين به خطر نيفتادند و كسي در صدد برنيامد تا با ‏كشف رمز از گفته بوش و تعيين مصداق براي آن، باعث زحمت گروهي شود؟

معناي ديگر سخن فوق اين است كه وقتي اصلاح طلبان ايراني در شرايطي قرار دارند كه بايد بار مسئوليت اظهار نظر رهبر يك ‏كشور بيگانه را بر دوش كشند، شرايطشان بس بغرنج و حاكي از ضعف شديد است. قاعدتا اگر اصلاح طلبان اندك قدرتي داشتند ‏مي‌توانستند با صداي رسا اعلام كنند كه: به ما چه مربوط كه بوش چه گفته است! روزانه هزاران مقام سياسي در جهان هر چه كه ‏ميلشان باشد مي‌گويند، مگر ما مسئول اظهار نظر ديگرانيم؟

منبع:روز

بالا^^