لزوم بازسازي ملي گرايي ايراني
سه‌شنبه، 4 دی 1386

احمد زیدآبادی

در دنيايي كه عمده ويژگي‌اش سرگرداني نسل بشر است، ما ايراني‌ها سرگردان‌تر ار ديگر ملت‌ها به نظر ‏مي‌رسيم. ظاهرا ما همه چيز مي‌خواهيم و هيچ چيز هم نمي‌خواهيم.‏

رفتار اغلب ما به گونه‌اي است كه گويي همه خيرات و خوبي‌هاي عالم را در بسته‌اي پيچيده اند و وظيفه ما ‏فقط اين است كه در آن بسته را بگشاييم و بهشت برين را پيش روي خود بينيم.‏
همين است كه به جاي عالم واقعي به دنياي خيال دل مي‌بنديم و نمي‌پذيريم كه در اين هستي هر خيري الزاما به ‏شري آميخته است كه بدون تحمل آن شر به خيرش نمي‌توان دست يافت.‏

آزادي، دمكراسي، برابري به خلاف آنچه ما مي‌پنداريم خيرهايي مطلق نيستند، بلكه هر كدام توام با شروري‌اند ‏كه بايد آن شرور را شناخت و تحمل كرد، كاري كه از ما بر نمي‌آيد و به همين علت وقتي با تالي فساد هر يك ‏از اين آمان‌هاي سه گانه روبرو مي‌شويم، بر مي‌آشوبيم و به سمت نقيض آنها گرايش پيدا مي‌كنيم و اين داستان ‏گويي تمامي ندارد.‏

به هر حال، ما ايراني‌ها ناگزيريم يا از اين سرگرداني در اقيانوس پرتلاطم فكري و عملي، خود را نجات دهيم ‏و در ساحلي آرام پهلو گيريم و يا محكوم به دست و پا زدن دائمي در درياي خروشان عصر نو باشيم.‏

به نظرم، ساحلي كه ما ايراني‌ها مي‌توانيم در آن لنگر اندازيم نوعي انديشه ملي است كه بتوان بر بنياد آن، ‏ملت – دولتي زنده و پويا استوار كرد.‏

به عبارت ديگر، ما نيازمند بازسازي ملي‌گرايي ايراني هستيم. ملي گرايي اما همچون هر پديده مثبت ديگري ‏در اين عالم همواره در معرض آفاتي بوده و بخصوص در ايران به طور جدي آفت زده شده است.‏

در بين ايراني‌ها گويي اصلي نانوشته وجود دارد كه ملي گرايي ايراني لزوما بايد با نفرت از غير و بيگانه ‏پيوند خورد.‏

براي نمونه در حال حاضر كه ملي گرايي چه از سوي وابستگان به دستگاه حاكم و چه از سوي مخالفان آن تا ‏اندازه‌اي مد روز شده است، نوعي بيگانه ستيزي را مي‌توان در رفتار هر دو مشاهده كرد البته با اين تفاوت ‏كه ملي گرايي مورد ادعاي فلان روزنامه مجيزگوي حكومت، جهت گيري ضد غربي و ضد آمريكايي دارد و ‏ملي گرايي مخالفان آنان، عليه همسايگان عربمان در جنوب خليج فارس و يا روسيه سوگيري مي‌كند.‏

به نظر من، همانگونه كه ملي گرايي نمي‌تواند بهانه‌اي براي غرب ستيزي اصحاب قدرت در ايران باشد، به ‏همان ميزان نيز نمي‌تواند دستمايه تحقير و توهين به اعارب و يا ساير نژادهاي انساني قرار گيرد.‏

متاسفانه در جريان حضور آقاي احمدي نژاد در نشست سران شوراي همكاري خليج فارس در دوحه، لحن ‏برخي از وبلاگ نويسان ايراني كه عليه اين حضور مطلب نوشتند، آميخته به تفرعني در مقابل همسايگان ‏جنوبي بود كه بدون شك آفت هر نوع ملي‌گرايي انسان دوستانه تلقي مي‌شود.‏

گمان من بر اين است كه در هر نوع تلاش براي بازسازي انديشه ملي‌گرايي در ايران بايد تمام جنبه‌هاي بيگانه ‏ستيز اين تفكر را از آن زدود و جنبه كاملا انسان دوستانه به آن داد.‏تلقي انسان دوستانه از ملي‌گرايي اقتضاي ديگري نيز دارد و آن برابر شناختن حقوق همه اتباع كشور از هر ‏رنگ و نژاد و قوم و زبان و مذهب است.‏

متاسفانه برخي از اقوام ايراني به دليل پاره‌اي نفسيرهاي افراطي از ملي‌گرايي نسبت به همه تلقي‌هاي ‏ملي‌گرايانه حساسيت پيدا كرده‌اند و ملي گرايي را مترادف برتري جويي قومي و زباني و مذهبي عده‌اي از ‏اتباع كشور بر ساير اتباع قلمداد مي‌كنند.‏

اين در حالي است كه در تفكر مبتني بر اصالت داشتن ملت – دولت، همه اتباع يك كشور به صرف تعلقشان به ‏آن كشور از حقوق مساوي برخوردارند و همه تبعيض‌هاي ناشي از تفاوت قوميت و مذهب و زبان برچيده ‏مي‌شود.‏

به هر حال، تصور من بر اين است كه ما ايراني‌ها لازم است از آسمان به زمين بياييم و آنچه را كه جنبه ‏خيال‌انگيز دارد رها كنيم و به آنچه واقعي و عيني است بچسبيم. ‏

در دنياي كنوني به نظرم چيزي عيني تر و واقعي تر از سرزميني كه در آن زندگي مي‌كنيم و از آن هويت ‏مي‌گيريم، وجود ندارد. پس منافع اين سرزمين را اصل قرار دهيم و اين منافع را بر اساس همكاري با ديگر ‏ملت‌ها و برابري حقوقي همه شهروندان ايراني دنبال كنيم. اين همان ساحلي است كه آرامش نسبي را برايمان ‏به ارمغان خواهد آورد.‏


منبع:روز

بالا^^