احمد زیدآبادی
هنگامي که براي ادامه تحصيل در مقطع ابتدايي به ناچار خوش نشيني در روستا را رها کرده و آواره شهر شديم از فرط «نداري» در محلي ساکن شديم که اغلب ساکنان آن گداها، لوطي ها و معتادها بودند و چند روسپي پير و فرسوده نيز در همان حوالي مي زيستند.
اغلب شاگردان مدرسه راهنمايي اين محله از شهر، فرزندان همان مردماني بودند که در بالا شرح آن رفت. من هم در همان مدرسه تحصيل مي کردم و خاطرات تلخ و شيرين بسياري از آن روزگار در حافظه دارم.
بچه هاي همکلاسي من با توجه به محيط زندگي و خاستگاه طبقاتي شان، اخلاق و رفتار خاص خود را داشتند، اخلاق و رفتاري که با روحيه ذاتا مذهبي و سادگي روستايي من سازگاري نداشت.
به هر حال ما هر کدام سرنوشت خاص خود را پيدا کرديم. سرنوشت بچه هاي کلاس براي من هميشه چيزي بيش از خاطرات دوره نوجواني بوده است. من سرنوشت همکلاسي هاي دوره راهنمايي در آن محله فلاکت زده و محروم را معمولا به عنوان معياري براي تغيير و تحولات مربوط به اين قشر اجتماعي در نظر مي گيرم و آن را شاخصي از پيشرفت يا انحطاط جامعه مي شناسم.
با همين نگاه، در هر سفري به آن محله که اينک بافت به کلي متفاوتي پيدا کرده است، سراغ حال و روز همکلاسان قديم را مي گيرم و کمابيش از وضع آنها آگاهم.
همکلاسي هاي آن دوره که در زمان انقلاب 57 در سن نوجواني بودند، هر کدام سرنوشت خاص خود را يافته اند. برخي از آنها در تصادفات جاده اي بخصوص در جاده خطرناک سيرجان – بندر عباس جان باخته اند، برخي ديگر، بر اثر اعتياد به مواد مخدر بسيار خطرناک در بيغوله ها و خرابه هاي محل با مرگ روبرو شده اند.
بعضي از آنها شغلي براي خود دست و پا کرده اند، اما به دليل اعتياد خفيف – در فرهنگ آن محل اعتياد به ترياک، اعتياد خفيف محسوب مي شود – همسرانشان از آنها طلاق گرفته و زندگي خانوادگي شان از هم پاشيده است.
چند تن از آنان در سنين نوجواني در جنگ ايران و عراق شهيد شده اند. تعدادي با به دست آوردن شغلي معمولي در معدن گل گهر، زندگي متوسطي به هم زده اند.
معدودي نيز با راه انداختن کاسبي و بخصوص رباخوري، مال و اموالي جمع کرده اند، اما از حيث اخلاق اجتماعي در رديف پست ترين اقشار اجتماعي قرار گرفته اند.
برخي هم آلوده مفاسد نشده اند، اما از به دست آوردن شغلي که حداقل نيازهاي آنان را فراهم کند، محروم مانده اند و با چند سر عائله در شمار بيکاران و تهيدستان جامعه به شمار مي روند.
شايد موفقترين آن بچه ها من باشم که از يک سو با ورود به فعاليت هاي سياسي از مفاسد رايج در آن محل در امان ماندم و از ديگر سو، با ورود به دانشگاه امکان ادامه تحصيل و کسب مدرک علمي را پيدا کردم.
با اين همه، موقعيت من هم بر بسياري از افراد پوشيده نيست. درست در سنيني که فرد پا به پختگي فکري مي گذارد، از هر شغلي که مناسب با تجربه و تخصصم باشد، محرومم و اين حکايت سر دراز دارد.
با مرور آنچه بر سر همکلاسان آن دوره ام آمده است، دليلي نمي بينم که ادعاهاي پيشرفت محيرالعقول مقام هاي دولتي را که در سالروز پيروزي انقلاب به طور سرگيجه آوري تکرار مي شود، باور کنم.
در واقع، به رغم زرق و برق هايي که جامعه ايران در سايه پيشرفت جهاني پيدا کرده است، بنيان هاي اجتماعي اين جامعه همچنان منحط و عقب مانده است و به باور من با شيوه مديريت و نگاهي که مسئولان کشور ما به امر سياست و کشورداري دارند، اين روند مي تواند به طرز فوق العاده خطرناکي کيان جامعه ايراني را تهديد کند.
در چنين شرايطي، استقبال از سياستي که باعث تحريم اقتصادي گسترده کشور شود و يا زمينه درگيري نظامي را با قدرت هاي بزرگ فراهم کند، بدون پرده پوشي و تعارف به معناي ورود به دوره اي است که ممکن است موقعيت ما را به عنوان يک ملت دچار مخاطره کند.
ما در واقع با تهديدي عليه همه ارکان وجودي خود به عنوان يک ملت روبرو هستيم و بيم از خشم صاحبان قدرت نبايد مانع هشدار در باره چنين تهديد و خطر مرگباري شود.
تصميم گيران نظام سياسي ايران اگر هر چه زودتر در جهت رفع تهديد از کشور نجنبند، سرنوشت تلخي در انتظارمان خواهد بود. قدرت تبليغاتي و اعتقادات متافيزيکي برخي از مسئولان که همه وقايع جهان را به نفع علايق خود تعبير و تفسير مي کنند، بدون شک چاره ساز خطري که در کمين جامعه و کشور ما نشسته است، نخواهد شد.
منبع: روز
بالا^^