احمد زیدآبادی
من هنوز هم گمان ندارم که آقاي احمدي نژاد بر اساس يک برنامه از پيش طراحي شده و با دستور از بالا رئيس جمهور ايران شده است.
رئيس جمهور شدن او بيشتر نتيجه شانس و تصادف بود.
من هنوز هم بر اين باورم که کانديداي نظام براي رياست جمهوري آقاي قاليباف بود، اما بدنه سازماني که براي راي دادن به او تشکيل شده بود، در آخرين روزهاي تبليغات رياست جمهوري از سران و فرماندهان خود اطاعت نکرد و به طور خودانگيخته به سوي احمدي نژاد گرايش پيدا کرد. اين گرايش چندان قوي بود که سران سازمان راي از بيم برنده شدن نامزدهاي اصلاح طلب، بدون اينکه وقت ژرف انديشي و تعمق داشته باشند، پيرو پيروان خود شدند و به سوي احمدي نژاد رفتند.
سازمان راي البته آنگونه که برخي دوستان اصلاح طلب ادعا مي کنند يک حزب پادگاني ماندگار نبود، زيرا اگر بود خود را در انتخابات اخير خبرگان و شوراهاي شهر نشان مي داد که نداد.
شايد در عمق ماجرا، آقاي احمدي نژاد رئيس جمهوري ناخواسته باشد، رئيس جمهوري که رندانه سوار بر تناقضات جريان کلي محافظه کاران شده است، محافظه کاراني که نه از سر اعتقاد و باور بلکه براي زمين زدن اصلاحات چندان بر طبل يک سلسله شعارهاي افراطي کوبيدند و آنان را به صورت تابوهاي نظام درآوردند که اينک آقاي احمدي نژاد با تکيه بر همان شعارها، برايشان دردسرآفرين شده است.
رويارو نشان دادن تمام عيار اعتقادات اسلامي با هر گونه نرمش در برابر جهان غرب چيزي نيست که آقاي احمدي نژاد آن را از خودش در آورده باشد، اين شعاري است که مجموعه محافظه کاران در طول دوران نخست رياست جمهوري آقاي رفسنجاني و دو دور رياست جمهوري آقاي خاتمي به منظور خنثي کردن سياست تشنج زدايي و انعطاف فرهنگي سرلوحه هاي سخنان و اظهارنظرهاي خود قرار دادند.
به نظرم آنها تصور مي کردند که با طرح شعارهاي افراطي و بسيج تعدادي تندرو در اطراف آن شعارها، مي توانند اصلاحات را ناکام بگذارند و آنگاه با به دست گرفتن زمام قدرت توسط خود، به تدريج شعارهاي افراطي را به باد نسيان سپرده و به ابتکار خويش راه آشتي با دنيا را در پيش مي گيرند.
تحولات اما طبق ميل آنان پيش نرفت، زيرا از صندوق هاي راي انتخابات نهم رياست جمهوري فردي بيرون آمد که ارتباط سازماني تعريف شده اي با آنها نداشت و احتمالا پي نبرده بود که همه آن شعارهاي افراطي براي زمين زدن حريف بوده است و نه براي اجرا در سطح دولت. شايد هم پي برده بود، اما طرح مکرر همان شعارها را بهترين ابزار براي پايبند نشان دادن خود به "اصول" و در نتيجه تحکيم موقعيت خود مي دانست.
به هر حال آقاي احمدي نژاد امروز به صورت فردي درآمده است که شعارهاي ديروز محافظه کاران را طرح مي کند و در پي عملياتي کردن آنهاست.
طبيعي است که طرح چنين شعارهايي در شرايط کنوني مشکلات زيادي بويژه در حوزه سياست خارجي پديد مي آورد و کل نظام را با مشکل روبرو مي کند، اما چگونه مي توان به آقاي احمدي نژاد حالي کرد که آن شعارها براي اجرا نبوده بلکه کارکرد سياسي موقتي داشته و منسوخ شده است؟
مسلما در سطح رسانه اي نمي توان آقاي احمدي نژاد را متوجه اين مطلب کرد چرا که آن دسته از هواداران ساده دل محافظه کاران که مجذوب شعارهاي افراطي آنان شده بودند، به سرعت پي مي برند که دو رويي و ريا در کار بوده است و بنابراين به سرعت مساله دار مي شوند وريزش مي کنند.
در سطوح خصوصي نيز شايد آقاي احمدي نژاد گوش شنوايي براي اين نوع نصيحت ها نداشته باشد، زيرا براي وي که اصولا براي شرايط عادي و معمولي خلق نشده است، سوار شدن بر موج افراط گرايي بهترين راه تضمين ادامه رياست جمهوري اوست.
از اين رو آقاي احمدي نژاد خود را آزاد مي بيند که پيش بتازد و به درستي مي داند که اگر محافظه کاران بخواهند او را متوقف کنند با بحران ايدئولوژي و از دست دادن نيروهاي تندرو حامي خود روبرو خواهند شد.
در واقع هيچکس بهتر از آقاي احمدي نژاد تضادهاي دروني محافظه کاران را بر ملا نکرده و هيچکس به اندازه او از اين تعارضات به نفع خود بهره نگرفته است. او در واقع لقمه گلوگيري شده است.
اين البته تاوان عدم پايبندي محافظه کاران به اصول اخلاق سياسي است که در کمال ناباوري به آن خود را باورمندترين گروه به آن نشان مي دهند!
منبع: روزآنلاین
بالا^^