تقي رحماني
چه درد آور است حديث نسلي كه رنج هاي كهنه را با رنج هاي جديد فراموش مي كند چنين التيامي ، سوزناك و تلخ تر از درد و فاجعه است. در سال 1375 مسئول بند 5 آموزشگاه اوين را به بند 209 بردند و بعد از 15 روز كه علي انصاري از انفرادي بازگشت، با داروي نظافت خود كشي كرد. علت خود كشي علي انصاري كه زنداني قبل و بعد از انقلاب بود،مصاحبه اجباري بود كه مجبور به انجام آن شده بود. اعتراف به اينكه او تشكيلات در بند 5 زندان اوين را سامان داده ، تشكيلاتي كه بزرگترين جرم آن خواندن مقالات خط دار روزنامه اطلاعات و كيهان و مطالعه برخي از خطبه هاي نهج البلاغه بود. انصاري فردي معقول بود كه معتقد به عدم درگيري با زندانبانان در زندان بود.
در سال 1366 گلي گلاب دره از طرفداران راه كارگر وقتي در عين مصاحبه اي متوجه شد كه شوهرش در بازجويي ها اعتراف كرده مدتي در بند زنان در خود فرو رفت و سپس با خوردن داروي نظافت خود كشي كرد. اين دو نمونه را آوردم تا به نمونه اكبر محمدي برسم.
محمدي در سال 1378 دستگير شد. در حادثه كوي دانشگاه آقاي خاتمي مسئولانه عمل نكرد،اما طرف مقابل بي رحمانه و تند و شديد عمل كرد و فاجعه آفريده شد. برادران محمدي كه در زمره دستگير شدگان در حادثه كوي بودند، سالهاي زندان را سپري نمودند تا نوبت رفتن مرخصي طولاني مدت شد، مرخصي كه قرار بود وصل به آزادي شود. مقامات وعده آزادي دانشجويان زنداني را داده بودند، اما بعد از مدتي كه اكبر محمدي در فضاي زندگي بيرون قرار گرفته بود، به زندان فراخوانده شد تا باقي مانده زندان خود را تحمل نمايد. فاجعه ديگري خلق شد. اكبر براي اعتراض به بازگشت به زندان و خواسته هاي ديگر اعتصاب غذا كرد، اعتصاب غذايي كه منجر به مرگ وي شد.
دردناك اين است كه وسيله شكنجه تا چه حد مي تواند متفاوت باشد. از گرفتن اعترافات تحت فشار تا فرستادن مرخصي، وقتي كه امور بر مبناي روال خود نباشد خدمت به زحمت بدل مي شود و خوبي به بدي. اگر از گرفتن مصاحبه تحت فشار بگذريم كه امري غير اخلاقي است، دادن مرخصي نيز مي تواند باعث خلق فاجعه شود. مرگ اكبر محمدي اين سخن را در گوش ما به صدا در آورد.
جدا از مستبدان كه سوداي جز محو آزادي ندارند، بايد از خاتمي و يارانش پرسيد كه ميزان نقش شما در مرگ اكبر محمدي چقدر است؟ مصاحبه هاي گرفته شده از برادران محمدي در سال 1378 كه بوسيله مقامات تحت مسئوليت خاتمي گرفته شد تا چه حد مبالغه و اغراق در آنان وجود داشت و لباس شخصي ها به چه مجازاتي رسيدند؟
جاي اين سوال باقي است كه خاتمي و دوستانش كه براي آزادي نيروهاي خودي، چانه زني فراوان نمود چطور براي برادران محمدي اقدام شايسته اي صورت ندادند و مسئولان قضايي چگونه با عملكرد دو گانه خود و با استفاده از اهرم احكام قضايي به بستن فضاي سياسي ياري رساندند.
اكنون اكبر محمدي رفته است و خدايش بيامرزد، اما مهم آنست كه با ياد فراوان از او به ياد مظلوميت نسلي اندوهناك باشيم كه رنج كهنه را با رنجي نو فراموش مي كند.
روحش شاد يادش گرامي
بالا^^