احمد زیدآبادی
در سال 1379 هنگامي كه دوران بازداشتم را در زندان اوين سپري ميكردم، غروب آفتاب مسوول وقت حفاظت زندان با يكي از نمايندگان مجلس ششم وارد بند شدند. اين اتفاق غير مترقبه بود زيرا رسم نيست كه فردي خارج از زندان آن هم در ساعت غير اداري اجازه ورود به بند زندانيان را داشته باشد، آن هم بند سه كه محل نگهداري زندانيان سياسي و امنيتي از جمله متهمان حادثه كوي دانشگاه بود.
نماينده جوان مجلس ششم اما به دليل پيگيريهاي طاقتفرساي خود براي اطلاع از وضع زندانيان سياسي و دانشجويي تا آن اندازه اعتماد برخي مسوولان زندان را جلب كرده بود كه شب هنگامي به وقت افطار به او اجازه ورود به بند را دادند. يادم مي آيد كه صبح همان روز مهندس عزت ا... سحابي و ... را از بند سه به جايي ديگر برده بودند و من و ساير هم بنديان از اين حادثه متاثر و محزون بوديم.
ورود نماينده جوان مجلس ششم كه كسي جز مهندس علي اكبر موسوي خوئيني نبود ما را از آن فضاي اندوهناك بيرون كرد. او در حالي كه مسوول حفاظت زندان همراهياش ميكرد به تمام اتاقهاي بند سه سر زد و با مهندس اميرانتظام، برادران محمدي و ديگر دوستاني كه نامشان به خاطرم نمانده است، به گفتوگو نشست و افطار را نيز ميهمان اتاق ما بود كه جمعي بوديم از جمله احمد باطبي، عمو يوسف و چند تن ديگر.پاسي از شب، هنگامي كه موسوي خوئيني از بند خارج ميشد، به مسوول حفاظت زندان گفتم كه اين جمهوري اسلامي نظام عجيبي است! مثلا من زنداني آن هستم اما اين آقاي موسوي كه تفاوت فكري و سياسي خاصي با من ندارد، نماينده مجلس آن است و حتي به عنوان نماينده نظام امكان يافته تا در اين موقع شب به ديدار ما بيايد!در ادامه قصه، يادآور شدم كه شايد فقط يك شانس يا تصادف او را به مجلس و مرا به زندان كشانده است وگرنه، با اندك جابجايي و تغييري در حوادث، ممكن بود او الان در زندان باشد و من براي ديدنش به اينجا ميآمدم. علي اكبر موسوي خوئيني اكنون در زندان است در همان زندان . قاعدتا بسياري از مسوولان و كاركنان زندان او را بارها در كسوت نمايندگي مجلس در حال سركشي به زندانيان ديدهاند و به ياد دارند. لابد از اينكه ديدهاند او اين بار، خود به عنوان زنداني وارد اوين شده است، از تعجب شاخ در آوردهاند!مسلما من در شرايطي نيستم كه قادر به بازديد از موسوي خوئيني در زندان باشم، اما اين امكان را دارم تا در اين روزنامه كثيرالانتشار در باره او چيزي بنويسم.
در واقع چنين وضعي به اندازه كافي گيجكننده است، اما گيجكنندهتر از آن، كار نيروهايي است كه در اين وانفساي داخلي و بينالمللي تهديدي بزرگتر از تجمع زنان در ميدان هفتم تير و افرادي چون موسوي خوئيني احساس نكردهاند، كه راه زندان را بر او و چند تن ديگر از همكاران مطبوعاتي گشودهاند.ميدانم كه تجمع زنان در ميدان هفتم تير بدون مجوز وزارت كشور بوده است اما ميپرسم آيا اگر وزارت كشور به درخواست زنان براي برگزاري يك تجمع قانوني و مسالمتآميز مجوز ميداد، آسمان به زمين ميرسيد*
حال كه زنان بدون مجوز اقدام به برگزاري تجمع كرده بودند، اگر نيروهاي حافظ نظم، چند دقيقهاي آنها را تحمل و سپس به آرامي متفرق ميكردند، كلام خداوند غلط ميشد*
اگر نيروي انتظامي قصد جلوگيري قاطع از برگزاري تجمع را هم داشت آيا نميشد فقط با يك ماشين آبپاش اين كار را كرد* و لزوما دستگيري هفتاد نفر و به كار گيري شدت عمل نياز بود*اينها پرسشهاي ابتدايي و سادهاي است كه به نظر نميرسد پاسخي قانعكننده در پي داشته باشد اما پرسش بنياديتر اين است كه چرا بخشي از نظام سياسي برگزاري تجمعات مسالمتآميز و قانوني را براي خود خط قرمز پنداشته و به صورت تابو در آورده است* مگر روزانه در اغلب كشورهاي جهان، اقشار مختلف اجتماعي براي طرح درخواستهاي خود از دولتهايشان تجمع و تظاهرات نميكنند* مگر اين تجمعات امنيت آن كشورها را به هم ميزند*حال اگر اين بخش از نظام سياسي به دلايلي كه بر ما نامعلوم است، تظاهرات خياباني منتقدان سياستهاي جاري را خوش ندارد، اختصاص مكان مشخا و حتي سرپوشيدهاي در هر شهر و ديار براي برگزاري تجمعات مسالمتآميز، چه مشكلي براي آن ايجاد ميكند*از آنجا كه به نظر ميرسد نظام سياسي نسبت به وجهه خود در صحنه بينالمللي حساس است و به همين منظور سياستهايي از جمله آزادي تدريجي زندانيان سياسي را در پيش گرفته است، شايد اين تذكر برايش مفيد باشد كه برخورد قهرآميز با تظاهرات و تجمعات مسالمتآميز به دليل انعكاس رسانهاي گسترده آن در جهان، تلاشهاي مربوط به بهبود وضع حقوق بشر در يك كشور را به باد فنا ميدهد.
سرانجام اينكه، اگر كساني از ناراضي تراشي در بين مردم ناراحتند، آگاه باشند كه با بازداشت هر فرد، تمام خويشان و دوستان او در شعاعي گسترده به صف ناراضيان ميپيوندند.
منبع : روزنا
بالا^^