دليلي براي بدبيني
پنج‌شنبه، 18 خرداد 1385

احمد زیدآبادی
آدم هر چند هم كه خوش‌بين باشد، نمي‌تواند با ديدن برخي واقعيت‌ها از بدبيني فرار كند. دلايل زيادي وجود دارد كه آدمي نسبت به آينده جامعه ايران اميدوار و خوش‌بين باشد، اما در مقابل، دلايل زيادي هم هست كه فرد را از سرانجام اين جامعه دچار وحشت و هراس مي‌كند.

هر گاه از محل كار خود در خيابان جردن تهران به سمت منزل مي‌روم، از مشاهده جوانان دختر و پسري كه سوار بر ماشين‌هاي لوكس و ظاهرا به قصد خودنمايي و يا شايد هم تفريح و تفنن خيال زير گرفتن آدم را دارند، از آينده اين جامعه نااميد مي‌شوم.

وقتي به ميدان ونك مي‌رسم، جوانان موتور سواري كه به سمت مخالف مي‌رانند و با بي‌پروايي مزاحم دختران و زناني مي‌شوند كه هيچ نشاني از بي‌بند و باري و ولنگاري در پوشش و رفتارشان نيست، آدمي را به ياد جامعه‌اي مي‌اندازد كه اخلاق و مسئوليت در آن مرده و پيوندهاي آن از يكديگر باز شده است.

پليس ايران كه قدرت سركوبش شهره آفاق شده است، در واقع در اين موارد و يا موردي مثل اينكه دو راننده بر سر يك مسافر به جان هم افتاده‌اند و به روي هم تيغ مي‌كشند، يا حضور ندارد و يا اگر هم حضور داشته باشد، چنان منفعل و ضعيف و بي‌اقتدار عمل مي‌كند، كه نبودش بر بودش ترجيح دارد.

اما مگر پليس به جز مواردي كه به امور سياسي مربوط مي‌شود، جرات نشان دادن اقتدار از خود دارد؟
بدبختانه به علت گير دادن‌هاي بي‌مورد به مردم بي‌گناه به دليل نوع پوشش يا همراهان غير همجنس‌شان در سال‌هاي گذشته، اعتماد به پليس در بين مردم عادي به حدي ضعيف شده است كه اگر در كوچه و خيابان پليس با يك فرد مجرم هم درگير شود، مردم جانب مجرم را مي‌گيرند!

اين وضعيت سبب زوال اقتدار پليس و گستاخي خاطيان شده است. گذشته از گستاخي، برخي از افراد نسل تازه از واژه‌هايي مانند دمكراسي و آزادي كه گهگاه به گوششان خورده است، چنين دريافته‌اند كه براي هر كاري بدون هر گونه قيد و بند و محدوديتي آزادند و در اين ميان با واژه‌هاي چون مسئوليت، حقوق ديگران و رعايت حدود و ثغور زندگي اجتماعي نه آشنايي دارند و نه پايبندي.

مي‌توان تقصير همه اين بي‌بند و باري‌ها را به دوش حكومتي انداخت كه نه خود راه اداره صحيح اين جامعه را مي‌داند و نه به ديگران امكان اداره آن را مي‌دهد. اين كاري است كه اغلب ما با خيال راحت انجام مي‌دهيم و البته حق هم داريم.

اما زياده‌خواهي‌ها، مسئوليت‌ناپذيري‌ها، و بي‌بند و باري‌ها ونابردباري‌هايي كه در حوزه اجتماع جريان دارد، در حال تبديل به ساختاري است كه به فرض آنكه افرادي آگاه و مسئول هم بر مسند قدرت بنشينند، حل آنها و مشكلات بي‌نهايت ناشي از آنها ممكن نخواهد بود.

فعالان و روشنفكران جامعه ما تمام هم و غم خود را صرف انتقاد از حكومت كرده‌اند و از ساير وظايف و مسئوليت‌هاي خود غافل مانده‌اند.

شايد لازم باشد ما بيش از اين متوجه اجتماع شويم. هر چند كه ابزار تماس روشنفكران با جامعه وجود ندارد، اما در حد مقدور مي‌توان اين پيام را به نسل تازه داد كه بد بودن حكومت توجيهي براي بد عمل كردن مردم نيست.

ما براي حفظ زندگي خود و فرزندان‌مان لازم است نسل فعلي را نه فقط با حقوق شهروندي كه از دسترس‌مان به دور است، بلكه با مسئوليت‌هاي شهروندي نيز كه با آن بيگانه‌ايم، آشنا كنيم.

بدون آشنايي و پايبندي اكثريت قاطع جامعه به مسئوليت‌هاي شهروندي، هر گونه تحول سياسي در جامعه مثل هميشه به هرج و مرج و بي‌قانوني و خشونت منجر خواهد شد.

منبع : ‌روز بالا^^